سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٦
است به همراه سيصد نفر كه از طرفداران او بودند از جبهه جنگ برگشت «١» و مى خواست با اين عمل منافقانه شكافى در صفوف مسلمانان ايجاد كند چون رسول اكرم (ص) از جنگ احد به مدينه بازگشت، از طرف خداوند مأمور گرديد دشمن راتعقيب كند تا طمع دشمن را از بين ببرد و منافقان و يهوديان را نيز مأيوس سازد، سرانجام از اين حمله با موفقيت رواين و تبليغاتى بازگشت. «٢» روز جمعه فرا رسيد. عبداللّه بن أبى كه تا آن زمان به هنگام نماز جمعه جايگاهى مخصوص داشت كه در آنجا مى نشست و در بين سخنرانى پيامبر گاهى بر مى خاست و بعنوان تأييد سخنان آن حضرت كلماتى مىگفت، آن روز براى جبران تخلف آشكار خود و باز گرداندن موقعيّت از دست رفته به هنگام سخنرانى حضرت بپا ايستاد و گفت:
«مردم، اين رسول خداست در ميان شما كه خداوند بدو، شما را گرامى داشت، يارى اش كنيد و فرمانش را گردن نهيد.» با شنيدن اين كلمات مسلمانان ديگر تحمل نكردند و به او گفتند: بنشين اى دشمن خدا! ابوايّوب كه او را خوب مى شناخت ريش او را گرفت، هُلش مىداد و مىگفت: «تو لايق اين مقام نيستى!» و سرانجام او را از مسجد بيرون راند. «٣» حفاظت از پيامبر (ص)