سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣
دنبال او مىگردد، ما تصميم گرفته ايم برويم وخليفه را از منبر به پايين آوريم، آمده ايم در اين مورد از شما اجازه بگيريم.
على عليه السلام به آنان فرمود: به خدا سوگند، اگر چنين كنيد تمام آنان با شمشيرهاى كشيده نزد من خواهند آمد و در آن صورت بر من لازم است كه از خود دفاع كنم. رسول خدا (ص) به من خبر داد كه اين امت با تو حيله و غدر خواهند كرد و عهد و پيمان مرا مى شكنند و تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى همانگونه كه بنى اسرائيل موسى و هارون را گذاشتند و گفته سامرى را اختيار كردند، اين امت نيز تو را بگذارند و ديگرى را اختيار كنند.
به رسول خدا (ص) گفتم: با ايشان چه كنم؟
فرمود: اگر يارو ياور داشتى با آنان جنگ كن و گرنه خون خود را حفظ كرده تا آنگاه كه نزد من آيى. «١» مطيع محض امام گروهى اطراف ابوبكر نشسته بودند و از هر درى سخن مىگفتند تا آنكه يكى از آنان به او گفت:
«همه مردم دست تو را به عنوان بيعت فشردند، ولى على (ع) واهل بيتش وآن چند نفر (سلمان، مقداد، ابوذر) با روش عموم مخالفت كرده و بيعت نكرده اند، كسى را در پى على (ع) بفرست تا تكليفش روشن شود».
خليفه اول شخصى را فرستاد و به على عليه السلام پيغام داد تا براى بيعت به مسجد بيايد. آن شخص نزد حضرت آمد حضرت نيز در جواب پيغامى داد و