سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٩
عمّار و دشمن به جنگ سختى دست يازيدند، كه در اثر آن نيروهاى معاويه شكست خورده و پا به فرار گذاشتند، تا جايى كه معاويه اسبى خواست تا فرار كند. عمرو عاص پرسيد: كجا ميروى؟
معاويه گفت: اگر فرار نكنم پس چكار كنم؟
عمروعاص گفت: فقط يك راه نجات باقى است، وآن اينكه قرآنها را برنيزهها بالا كنى. «١» شهادت نيروهاى عمّار با نيروهاى دشمن سخت درگير شدند. و بعد از مدّتى نيزهها به سوى عمّار نشانه رفت و بر بدن او نشست.
در اوج درگيرى، ابوعاديه عاملى و ابنجون سكسكى، عمّار را به شهادت رساندند و درباره تصاحب سلاحش با يكديگر اختلاف كردند. آنها نزد عبداللّهبن عمرو عاص رفتند تا ميان ايشان داورى كند. عبداللّه به آنان گفت:
از من دور شويد كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«قريش با عمّار چكار دارند، عمّار آنها را به بهشت مىخواند و آنها او را به جهنم.» «٢» عمّار شب هنگام به شهادت رسيد و على عليه السلام بر پيكر وى نماز خواند و او را بدون غسل به خاك سپرد. «٣» و بدين گونه پيشگويى شهادت عمّار، توسط پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله، به وقوع پيوست.