سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨
كند؟ سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، اكنون درباره تأويل قرآن با آنان مىجنگيم، همانگونه كه درباره تنزيل آن با آنان جنگيديم.» پس از اين سخنان بار ديگر بر دشمن تاخت و اينچنين مى سرود:
«ما بر تنزيل قرآن با شما پيكار كرديم، و امروز بر تأويل آن با شما مى جنگيم، ضربتى كه سر را از تن جدا سازد، و دوست را از دوست خود غافل كند، تا حق به مسير خويش باز گردد.» «١» در بعضى روايات آمده است كه: عمّار پس از نبردى سخت مجروح شد و روى زمين افتاد، و پس از به هوش آمدن، همه نمازهايى را كه در حال بيهوشى از او فوت شده بود به ترتيب قضا كرد. «٢» توصيه به حق و صبر در آخرين لحظات يعقوبى در تاريخ خود مى نويسد:
عمّار در صفين برخاست و فرياد برآورد؛ نيروهاى زيادى گِرد او جمع شدند.
عمّار گفت:
«به خدا سوگند، اگر ما را تا نخلستانهاى هَجَر عقب برانند، ذرّه اى در حق بودن خود ترديد نخواهيم داشت. مابر حقيم و آنان بر باطل.» «كيست كه راه بهشت را در پيش گيرد؟» ديرى نپاييد نيروهاى زيادى نداى او را پاسخ گفتند، و عمّار هجوم را آغاز كرد، و چنان پيش تاخت كه به چادر فرماندهى معاويه نزديك شد. نيروهاى