سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١١
دشمنانش را دشمن بدار.» و من دوستدار خداو پيامبرش، و پس از وى دوستدار على عليه السلام هستم، و تو بى مولا هستى. «١» تضعيف روحيه دشمن عمّار بار ديگر با نيروهاى تحت امر خود به سوى دشمن رفت تا به عمروعاص نزديك شد، فرياد برآورد كه:
«اى عمرو! تو دين خود را در مقابل حكومت مصر فروختى. واى بر تو، پيوسته تلاش مى كردى كه در اسلام انحراف به وجود آورى.» «٢» عمّار همچنين در برخورد با عبيداللّه بن عمر خطّاب گفت:
خداوند نابودت كند كه دينت را به دشمن اسلام و پسر دشمن اسلام فروختى.» عبيداللّه گفت: نه، من خونبهاى عثمان را مى خواهم.
عمّار گفت: «به يقين شهادت مى دهم كه از اين كار رضاى خدا را درنظر ندارى، اگر تو امروز كشته نشوى فردا كشته خواهى شد، پس در انديشه روزى باش كه مردم بر پايه انگيزه هاى درونى خويش پاداش مى يابند، تا انگيزه تو چه باشد!» «٣» نبرد عمّار و تحريك نيروهاى خودى روز سوّم جنگ نيروهاى عمّار و عمرو عاص با يكديگر درگير شدند و جنگ سختى روى داد. عمّار در حال درگيرى مى گفت:
«اى مسلمانان! آيا مى خواهيد به كسى بنگريد كه با خدا و رسولش