سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٥
شتر رفت و شانه خود را به جاى پاى قطع شده شتر قرارداد. در اين هنگام «عبدالرحمن بن صُرَد» پاى ديگر شتر را پى كرد، و شتر به پهلو بر زمين قرار گرفت.
عمّار با شمشير مفصل كف و بازوى شتر را قطع كرد و شتر به زمين افتاد. «١» با از پا درآمدن شتر، باقيمانده نيروهاى باطل پراكنده و متوارى شدند و فتنه جمل پايان گرفت و جنگ خاتمه يافت.
حقگويى عمّار پس از پايان جنگ جمل، عمّار به عايشه گفت:
چقدر از خواسته هاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فاصله گرفتى! عايشه پرسيد: ابويقظان «٢» هستى؟
عمّار پاسخ داد: آرى.
عايشه گفت: به خدا سوگند تو هميشه سخن حق مىگويى.
عمّار گفت: سپاس خداى را كه بازبان تو به سود من گواهى داد. «٣» سخن عمّار با مردم جنگ جمل به پايان رسيد، و على عليه السلام غنايم را ميان سپاه تقسيم كرد، بعضى به آن حضرت اعتراض داشتند كه غنايم به عدالت تقسيم نشده است.
على (ع) با توضيحات كافى حقيقت را روشن ساخت و هر گونه ابهام و اعتراض را پاسخ گفت، به گونه اى كه همگى نظر و عقيده آن حضرت را پذيرفتند و گفتند:
«اى امير مؤمنان! حق با تو است، و غنايم را به عدالت تقسيم كردى، و ما اشتباه مى كرديم.»