سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣
«نه، برگرد! (و در جنگ شركت مكن)» «١» زبير از اقدام خود در جنگ با على عليه السلام پشيمان شد، و از جنگ كناره گيرى كرد و از لشكر جدا شد، و به نقطه اى در حومه شهر بصره رفت، و در آنجا به دست مردى به نام «عمرو بن جرموز» كشته شد.
قهرمان پير عمروبن يثربى مهار شتر عايشه را در دست داشت و رجز مىخواند، و از اينكه سه تن از ياران على عليه السلام را به نام هاى، علباء بن هيثم، زيد بن صوحان و هندبن عمرو را به شهادت رسانده بود به خود مى باليد. «٢» عمّار كه پيرمردى نود ساله بود، «٣» و از نظر توان جسمى از همه كسانى كه به جنگ ابن يثربى رفته بودند ضعيفتر به نظر مىرسيد، آماده نبرد با ابن يثربى شد. در اين هنگام همه نيروهاى حق، جمله «إِنَّالِلَّه وَ إِنَّاإِلَيْهِ راجِعُونَ» بر زبان آوردند، و گفتند:
«عمّار نيز كشته خواهد شد». «٤» زيرا پيش از او هركه به جنگ ابن يثربى رفت، كشته شد.
عمّار به ميدان رفت، و برابن يثربى بانگ زد:
«به جاى امنى پناه بردهاى! اگر راست مى گويى از ميان اين گروه به سوى من بيا».
اين يثربى مهار شتر را به ديگرى داد و خود را به عمّار رساند. نبرد آغاز شد.
نخست ابن يثربى ضربتى فرود آورد، عمّار سپر چرمين خود را حايلكرد، شمشير ابن يثربى در سپر نشست هر چه كوشيد نتوانست آن را جدا سازد.