ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - ١ وجود رهبر مايه بقاى مكتب است
استثنايى كه در زندگى او وجود دارد، عمر طولانى اوست و الّا آن وجود نازنين، در جامعه انسانى به طور ناشناس زندگى مى كند.
٢. بايد گفت، اگر چه حضور شخصى امام غايب در بين مردم سبب مى شود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيع ترى بهره مند شوند، ولى اين چنين نيست كه اگر شخص امام غايب بود هيچ گونه فايده و ثمره اى براى امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصيتى خود مى گيرد زيرا آثار امام- كه بقيةالله در زمين است- بر دو قسم مى باشد:
١. آثار حضور؛
٢. آثار ظهور؛
و غيبت امام به معناى عدم ظهور اوست، نه عدم حضور[١].
٣. مسئله فوائد وجودى امام غايب از طرق ذيل قابل بررسى و محل بحث است:
١. از طريق محاسبات اجتماعى؛
٢. از طريق قرآن و نهج البلاغه؛
٣. از طريق روايات متعدد معصومين عليه السلام.
تا هر فردى به فراخور فكر خود، يكى از اين طرق يا هر سه را بپذيرد؛ به گونه اى كه شخص غير معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طريق اول مى تواند فايده وجود امام غايب را به خوبى درك كند.
اينك؛ بيان اين راه ها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:
١. وجود رهبر مايه بقاى مكتب است
محاسبات عقلى و اجتماعى ثابت مى كند كه اعتقاد به وجود چنين امامى، در طول مدت، اثر عميقى در اجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مى كنيم:
اصولًا هر جامعه اى براى خود تشكيلات و سازمانى دارد، و براى بقا و ادامه كار سازمان ها و به منظور تعقيب هدف، وجود رهبرى لازم است. هرگاه اين رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله اش در رهبرى و گردش تشكيلات و سازمان ها لازم و ضرورى خواهد بود، ولى هرگاه كه رهبر به عللى محبوس، يا تبعيد و دور افتاده، يا مريض و بيمار باشد، وجود او براى پيگيرى امور اجتماع و افراد، كافى خواهد بود؛ زيرا باز مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه مى دهند. در طول تاريخ، در ميان ملل زنده كه قيام و نهضت هايى داشتند، براى اين مطلب گواهى هاى فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد تا آن رهبر از حيات و زندگى برخوردار بوده، هر چند از نزديك موفق به رهبرى نمى شده، اما تشكيلات آن گروه، باقى و پايدار مى مانده است؛ اما لحظه اى كه حيات و زندگى او به پايان مى رسيد، تفرقه و دو دستگى، تشتّت قوا و پراكندگى و نابسامانى در ميان جمعيت حكم فرما مى گرديد.
بهترين شاهد بر اين كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه دارنده مكتب و مايه تشكّل پيروان اوست، ماجراى نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه، و يا از روى غرض ورزى، ندايى در قلب لشكر بلند شد:
ألا قد قفتل محمّد
محمد كشته شد.
اين خبر ناگوار، زمانى در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّى مهاجمان بودند. وقتى شايعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پيوستگى آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اى فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهى به فكر پيوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامى كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمى وجود رهبر از نقاط مختلف دور پيامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كريم، اين حقيقت را به خوبى بيان فرموده:
وَ ما مُحَمَّدٌ، إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ. عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ.[٢]
با اين توضيح، درباره امام زمان عليه السلام بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حى و حاضر، ناظر، مستعد و آماده براى نهضت، هر موقعى كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، بالأخص آماده كردن افراد براى نهضت و قيام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگى، و افسانه پرستى و تفرقه اندازى مؤثر نيست؟
هرگاه جمعيتى معتقد شود كه رهبر آنان در قيد حيات و زندگى بوده و پيوسته مترقب فرمان الهى است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، به طور مسلم نااميد نمى شود، وحدت كلمه خود را از دست نمى دهد و در حفظ مكتب خويش مى كوشد.
بنابراين اگر رهبر يك جنبش در ميان مردم هم نباشد، وجود واقعى او مى تواند الهام بخش معنوى و مايه اميد، تحرّك و يادآورى گردد و اما در مورد اين كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، بايد گفت: اگر چنين بود، اصولًا عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعيت خارجى پيدا نمى كرد، زيرا انسان ها در انتظار فردى مى توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والّا نمى توان بشريت را به اين دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسى به دنيا آيد كه قرار است نقش منجى را ايفا كند. پس آدميان در شناخت دقايق و ظرايف حيات و براى آنكه در مسير