ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - فوايد ذكر و تشرّف خدمت امام زمان عليه السلام
ترشى يا خيارشور را زير دندانتان فشار مى دهيد، هرچند اين خيارشور وجود خارجى ندارد، ولى بزاق دهان شما ترشح مى شود اين مثالى است كه تأثير روح بر جسم را كاملًا محسوس مى كند.
فكر گناه و شهوت نيز فكر و روح انسان را سياه و تيره مى كند. برعكس، وقتى كسى به ياد پروردگار و يا انسان كامل باشد، همين وصل شدن به منبع نور، براى فكر شخص نورانيت مى آورد. حال مقايسه كنيد بهترين راهى كه روان شناسان به آن رسيده اند با آنچه علماى اخلاق بيان كرده اند چقدر تفاوت دارد.
روان شناسان مى گويند: اگر مى خواهى از فكر مطلبى بيرون بيايى، فكرت را متوجه مطلب ديگرى كن، مثلًا كتاب بخوان، فيلم نگاه كن. امّا يك عالم اخلاق مى گويد علاوه بر بيرون كردن آن از ذهنت، متوجه استغفار شو! يعنى فكرت را با ذكر كنترل كن، نتيجه اين مى شود كه وقتى فكر متوجه ذكر شد، هم فكر گناه بيرون مى رود و هم نورانيت جاى آن مى آيد. شما گاهى تخته سياه را پاك مى كنيد، گاهى هم علاوه بر پاك كردن به آن رنگ جلا هم مى زنيد.
خلاصه نورانيت ناشى از ذكر امتياز اين راه است.
جوانى كه شبانه روز به ياد امام زمانش است، مى گويد: يا صاحب الزمان! دستم به دامن شما؛ اى انسان كامل اى آقازاده، شما انسان كاملى هستيد. دستم به دامان شما، آيا مى شود دست مرا هم بگيريد، لطف كنيد؛ خالصانه با آقا صحبت كنيد، خيلى ساده، امّا مؤدبانه؛ فرض كنيد روبه روى آقا ايستاده ايد و نتيجه بگيريد. بعضى مى خواهند ساده حرف بزنند بلد نيستند، بى ادبانه حرف مى زنند با لفظ «تو» و ... صحبت مى كنند. هيچ وقت خلاف ادب صحبت نكنيد.
اثر دوم ياد امام زمان عليه السلام، جلوگيرى از غفلت است. يكى از بلاهاى بزرگى كه دائماً دچار آن مى شويم، غفلت است. گناهكار، سقوط و مؤمن صعود مى كند اما، غافل، مثل ماشينى است كه بى حركت ايستاده و متوجه نيست. بخش عمده اى از عمر ما با غفلت مى گذرد. اگر ذكر «يا صاحب الزّمان» را ورد زبانمان كنيم، يكى از بهترين راه هايى است كه مى تواند از غفلت جلوگيرى كند.
اين بحث مهم است؛ چون بزرگان معمولًا مى گويند غفلت درمان ندارد. دليل آنها هم اين است كه غافل دچار دو غفلت است. او هم غافل از ياد خداست و هم غافل از غفلتش و به همين سبب نمى تواند به دنبال معالجه بيمارى خود باشد.
اما ما معتقديم كه دو راه براى درمان غفلت وجود دارد: يكى از آن دو راه اين است كه خودش را به ذكر عادت دهد، در مراحل اوليه، گفتن ذكر ملاك است كه اين هنوز عادت نيست بدون فكر و تأملى قلبى و قبلى، ذكرى را بر زبانش جارى كند؛ يعنى لازم نيست فكر كند كه چه بگويد. اين تكرارى كه ورد زبان مى شود يكى از راه هاى درمان غفلت است؛ يعنى آن وقتى كه انسان غافل است همين طور كه اين ذكر ورد زبانش شود ناگهان متوجه لفظى مى شود كه مى گويد و ناخواسته غفلت خود را درمان مى كند، البته ناخواسته بودن آن در حين درمان است وگرنه قبلًا آن را كوك، مى كند و اين كوك همان عادتى است كه به خودش براى گفتن ذكر مى دهد.
فايده سوم براى كسى كه به ياد امام زمانش باشد، اين است كه متقابلًا امام زمان هم از او، خصوصى، ياد مى كنند. همان طور كه پروردگار متعال يك توجه به همه مخلوقات، چه كافر باشد چه مؤمن، دارد. همه براى ادامه حيات نيازمند توجّه او هستند، ولى علاوه بر آن خداوند متعال توجه مخصوصى هم به شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام دارد. اين همان «رحمت رحيمى» است و آن رحمت عام را «رحمت رحمانى» مى گويند. رزق معنوى، فقط مخصوص شيعه است و به غير شيعه داده نمى شود. قرآن كريم مى فرمايد:
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ[١]
اگر پروردگار تو مى خواست همه مردم را يك امت كرده بود، ولى همواره گونه گون خواهند بود؛ مگر آنهايى كه پروردگارت بر آنها رحمت آورده و آنها را براى همين آفريده است.
يعنى اگر خدا مى خواست همه را شيعه مى آفريد، همه داراى يك عقيده و يك مذهب مى شدند؛ ولى مصلحت در اين نيست. مردم، دائماً در عقايدشان با هم اختلاف دارند «مگر آنهايى كه پروردگارت بر آنها رحمت آورده است.»
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اين استثناء مخصوص شما شيعيان است، كسانى كه «رحمت رحيمى» خداوند، شامل حالشان مى شود، عقايدشان صحيح است و ديگران نه. حال، چه براى بعضى قابل قبول باشد و چه نباشد. خداوند كه طبق خواسته هاى ما برنامه ريزى نمى كند، اين ما هستيم كه بايد عقيده مان را با واقعيت ها منطبق كنيم. امام زمان عليه السلام كه ظهور مى كنند، به وضوح ديده خواهد شد كه، «رحمت رحيمى» به چه كسانى داده مى شود.
همه شما هم اين نكته را مى دانيد ولى آن را براى برخى گفتم كه در بعضى مجالس بدون اينكه در شأنشان صلاحيت گفتن اين حرف ها باشد، سخنرانى مى كنند و حرف هايى مى زنند كه صحيح نيست. به اين آيه قرآن توجّه كنيد: