ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - شرح مراتب طهارت
شرح مراتب طهارت
قسمت سوم
طهارت موجب فزونى رزق مى شود
طهارت انسان در هر دو بخش ظاهرى و باطنى، آن موجب افزايش رزق است. اگر طهارت، ظاهرى باشد بر رزق ظاهرى افزوده مى گردد. منتهى بايد به نكته اى در بحث رزق توجه كرد و آن اينكه در اصطلاح عامه، آن مقدار از امور مادى را كه صرف خرج ظاهرى بدن انسان مى گردد كه مورد نياز اوست و كم و زيادى ندارد، تعبير به رزق مى كنند. زيرا بايد حساب رزق و روزى را از حساب مال و مالدارى جدا دانست. چون اگر انسانى كمتر از نياز ظاهرى خود مال به دست آورد و يا بيشتر از نياز خود مال جمع آورى كند آن مقدار ديگر رزق او نخواهد بود، مگر اينكه انسانها رزقف از بالا آمده را نسبت به هم راه زنى كنند. اگر رزق ظاهرى افزوده گردد، معلوم مى شود كه خرج ظاهرى شخص هم افزوده مى شود و به همراه آن، دست بخشش او نيز نسبت به غير بالا مى رود، در اين صورت او علاوه بر اينكه خرج خودش را تأمين مى كند، خرج آنهايى را هم كه در تحت تكفل اويند تأمين مى كند. اين نيز به منزله رزق است. مثل اينكه شما بزرگف منزليد، گرچه غذاى خودتان در شبانه روز به يك مقدار كمى است اما چون همسر و فرزند در منزل افزوده شد، و روزى آنها هم از ناحيه شما تأمين مى گردد، آن مقدار رزق آنها هم به حساب شما مى آيد. حال اگر كسى منزلش را وسعت دهد تا بتواند همسايه فقيرش را نيز تأمين كند در اين صورت اگر بر مالف او افزوده شود، اين افزايش رزقف اوست نه افزايش مال او. اما اگر بيش از مقدار خاص خود مال جمع كند، اين ديگر افزايش مال اوست نه افزايش رزق او. معناى افزايش رزق ظاهرى آن است كه اگر شخص اهل طهارت باشد، حلّيت مال او اقتضا مى كند كه ديگران نيز از آن بهره مند شوند. اما رزق باطنى را هيچ گاه مقيد به اندازه اى نكرده اند، بلكه فرموده اند: هرچه طهارت باطنى بالا رود بر رزق باطنى هم افزوده مى شود تا كسى نگويد من اعمال عبادى را انجام مى دهم تا مثلًا به درجه پنجم از ايمان برسم! خوب چرا نبايد به مرتبه ششم برسد و اصلًا چرا نبايد به درجه دهم ارتقاء يابد؟ چرا توقف كند؟ چرا بالا نرود؟ اينجاست كه راه ازدياد رزقف باطنى، باز است زيرا رزق باطنى مربوط به جان شخص است و جان نيز يك حقيقت غيرمتناهى است. لذا هرچه بر رزق باطنى افزوده شود همه غذاى روح و جان مى شود. همانند اينكه يك درخت هرچه از آب و خاك غذا بگيرد، بزرگ تر مى گردد و وسيع تر مى شود و مى تواند براى افراد بيشترى سايه بانى كند. نكيه ديگر اينكه سايه بانى كردن درخت، مقصود اصلى رشد درخت نيست، بلكه مقصود درخت، توسعه يافتن است. بعداز آن ديگران، خود، از وسعت درخت بهره مند مى شوند. درخت هرگز نمى گويد: غذا مى گيرم براى اينكه به ديگران بدهم. بلكه مى گويد: من غذا را براى خودم مى گيرم وقتى قوى شدم و قوت نفسانى پيدا كردم خود به خود ديگران از وسعت وجودى من بهره مند مى شوند. نفس ناطقه انسانى نيز مرزوقف رزق باطنى است و هرگز در حدّ خاصى مقيد نمى شود بلكه موجودى بى انتهاست و به واسطه گرفتن روزى بالاتر مى رود و آماده گيرايى بيشتر مى شود و بعداز گرفتن، ديگران خود به