ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - شرح مراتب طهارت
خود از او انتفاع مى برند.
انگيزه صحيح براى انجام كار نيك
گفتيم كه رزق باطنى مربوط به خود شخص است. در رزق ظاهرى هم اگرچه ديگران از آن بهره مند مى شوند اما در نهايت باز بهره آن به خود شخص برمى گردد. زيرا رزق ظاهرى از جود و سخاوت و ديگر صفات انسانى شخص سرچشمه مى گيرد و شخص بعداز انجام اين افعال، «روزى» به ازاى آن را دريافت خواهد كرد. مانند اينكه امروز مى بخشد و روز ديگر خود بخشيده مى شود. حال ببينيم آيا مى توان به اميد دريافت چيزى به ازاء انجام كارى، كار نيك انجام داد؟ مثل اينكه شخصى بگويد: من مى بخشم تا خدا مرا ببخشد. يا مى دهم تا خداوند در ازايش به من بدهد. متأسفانه در ما اگر انجام كارى به ازاء دريافت چيز ديگرى نباشد، هيچ صفت خيرى صادر نمى شود و كسى جود و بخشش نمى كند. انگيزه اكثر مردم از انجام فعل نيكو اين است كه ازايش را از خداوند بگيرند. اما انگيزه اميرالمؤمنين عليه السلام و ديگر بزرگان هرگز چنين نبوده است. آنها فقط مى گويند: «ما مى بخشيم همان گونه كه خدا مى بخشد». جناب شيخ الرئيس در نمط پنجم يا ششم اشارات مى فرمايند:
جود، بخشيدنى را مى گويند كه بلاعوض باشد.
خداوند نيز چنين است. مى بخشد اما هرگز در مقابل آن، چيزى طلب نمى كند و احتياج به عوض ندارد. بلكه مى گويد: سرشت ذاتى من بر بخشش است. مثل اينكه چشم بگويد: سرشت ذاتى من بر ديدن است و گوش بگويد: بافت حقيقى من بر شنيدن است، يا اينكه خورشيد بگويد: بافت حقيقى من بر نوردهندگى است. تمام موجودات عالم از حق درس گرفته اند، همه مى گويند: سرشت ذاتى تكوينى ما بر اين است كه به كار خود مشغول باشيم و در مقابل آن چيزى طلب نكنيم. در اين ميان فقط انسان است كه كارهايش را در مقابل دريافت عوض آن انجام مى دهد. البته نمى گويم اينگونه بودن بد است بلكه اين يك نظر متوسط است. نه مى گوييم بد است و نه مى گوييم خوب است. فقط مى گوييم اينگونه افراد اگر بخششى هم كنند، جواد حقيقى نمى باشند زيرا جواد حقيقى در مقابل جود خود چيزى طلب نمى كند.
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً.[١]
مرد آن است كه هزار مرتبه دست مردم را بگيرد و وقتى هم كه افتاد، هيچ انتظارى از ديگران نداشته باشد. اين را آيات قرآن و سيره ائمه عليه السلام به ما آموخته اند. به عنوان مثال، آيه فوق اشاره به آن قضيه دارد كه روزى امام حسن و امام حسين عليه السلام مريض شده بودند و حضرت على عليه السلام و حضرت فاطمه (س) نذر كرده بودند كه اگر مريضى فرزندانشان خوب شد، سه روز روزه بگيرند.
توجه به يك نكته اخلاقى در ارتباط با تصرفات
لازم به ذكر است كه اين مطلب شما را به يك دستورالعمل قرآنى و يك نكته اخلاقى توجه مى دهد و آن اينكه با اينكه جناب اميرالمؤمنين عليه السلام و صديقه كبرى (س) از اولياء الله بودند و معصوم و تمام عالم را در اختيار داشتند و مى توانستند با يك اشاره مريض را خوب كنند، اما بازدست تصرف دراز نكردند و نذر سه روز روزه كردند تا مريضشان خوب شود. معلوم مى شود با اين عمل خواسته اند به ما دستورالعمل بدهند. زيرا آنها براى شفاى مريض اصلًا نياز به سه روز روزه نداشته اند. آنها اين كار را كرده اند تا به ما برنامه بدهند كه شما نيز براى شفاى مريضتان مى توانيد نذر كنيد كه سه روز روزه بگيريد. وگرنه اگر آنها اين طور عمل نمى كردند با اشاره اى مريض را خوب مى كردند. ما نيز مى گفتيم: ما كه مثل آنها نيستيم تا بتوانيم با اشاره اى كار را تمام كنيم. نكته ديگر اينكه در مباحث قبلى عرض كرده بوديم هركس قوى تر شود، دستف تصرّفش در نظام عالم كم تر مى شود. مثلًا نمى آيد بگويد حال كه من ولى الله ام و كسى هستم كه پيامبر در شب معراج هرچه را مى ديد به شكل من مى ديد، چرا بايد معطل باشم و حسن و حسين را با اشاره اى شفا ندهم؟ نه خير اين كار را نمى كند. او مى گويد، همانطور كه ديگران براى برآورده شدن حاجات خود نذر مى كنند ما نيز براى بهبودى فرزندان خود نذر مى كنيم. خدا اگر بخواهد خود شفا مى دهد. اينها علاوه بر اينكه به ما ادب داشتن مى آموزد براى ادامه راه به ما دلدارى نيز مى دهد. همانند اينكه شما شخصيت بزرگى را ببينيد كه براى رفتن به نقطه اى به جاى اينكه از هواپيما يا ماشين شخصى خود استفاده كند به ايستگاه ماشين سوارى بيايد و مانند يك فرد معمولى با ديگران همسفر شود و به آنها آرامش دهد. يا به عنوان مثال ديگر، جناب زين العابدين عليه السلام نيز در كربلا مريض بودند اما براى خوب شدن خود هيچ تصرف نكردند. زيرا مى دانستند اراده خدا بر مريضى شان تعلق گرفته و دليلى ندارد از خدا بهبودى خود را از راه تصرف طلب كند. اگر مى بينيد شخصى مريض مانده نبايد حتماً به دنبال اين باشيد كه شفاى او را از خداوند بگيريد. اگر مقرر شده كه اين شخص مريض بماند، بگذاريد بر همين حال باقى باشد البته او را به نزد پزشك ببريم، دلسوزى بكنيم، دعا بكنيم، دارو برايش ببريم و زحمت بكشيم اما به اين معنا نباشد كه لج كنيم حتماً اين مريض بايد شفا پيدا كند. ما نمى توانيم براى خدا دستورالعمل صادر كنيم. علامه حسن زاده در اين مورد تعبيرى دارند كه:
«ايشان بايد امر كند و ما تابع باشيم نه اينكه ما امر كنيم و خدا امرمان را اجرا كند»
ما در اين موارد خيلى گرفتاريم و توجه زيادى به اين مسائل نداريم. ائمه اطهار اين روش را به ما آموخته اند. به خاطر همين، حضرت على عليه السلام و حضرت صديقه طاهره عليه السلام نذر كردند اگر عزيزانشان شفا پيدا كردند سه روز روزه بگيرند. امام حسن و حسين عليه السلام هر دو شفا پيدا كردند و همگى سه روز روزه گرفتند. هنگام افطار روزه روز اول مسكينى آمد و در خانه ايشان را زد و مقدارى غذا خواست. آنها نيز غذاى خود را به او دادند. (خدا هم خوب جاهايى انسان را امتحان