ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - فوايد ذكر و تشرّف خدمت امام زمان عليه السلام
ديگر نزد خود براى اثبات خدا دنبال دليل نمى گردد؛ مثل وقتى كه برف آمده، شما كسى را نمى بينيد؛ اما با جاى پا روى برف استدلال مى كنيد كه معلوم مى شود كسى از اينجا رفته: شما از اين جهت دليل مى آوريد كه مستقيماً آن شخص را نمى بينيد، چون گمشده به دليل تمسك مى جوييد، مى گوييد مى خواهم با دليل ثابت كنم كسى از اينجا رفته است. امّا اگر جاى پا باشد و خود شخص هم پنج مترى شما ايستاده باشد، اينجا ديگر نيازى به استدلال نيست. چون جاى پا هست، پس يك كسى از اينجا رفته، خود شخص اينجا ايستاده و ديگر دليل نمى خواهد.
ما تا خدا را نديده ايم و نور خدا در دل ما روشن نشده است، دنبال دليل مى گرديم، با پرسيدن و مطالعه دنبال دليل مى گرديم تا يك جورى خدا را براى خودمان ثابت بكنيم. امّا اگر رسيديم به يك جايى كه خدا را يافتيم، ديگر براى خودمان دليل نمى خواهيم. هيچ وقت شده شما براى تشنگى خودتان دليل بياوريد؟ قطعاً نه. خود تشنگى پيش شما حاضر است. دليل نمى خواهد. ممكن است براى ديگرى دليل بياوريد، چون او تشنگى شما را احساس نمى كند و تشنگى شما براى او گمشده است. مى گوييد: ببين لب هاى من خشكيده است، مثلًا اينطور استدلال مى كنيد. اما براى خودتان، نه.
اگر خدا را هم در وجودتان حس كرديد، ديگر نياز نيست براى خودتان دليل بياوريد. اگرچه ممكن است براى ديگرى خدا را با دليل اثبات كنيد، چون يافته اى كه در دل شماست، در دل او نيست.
يكى از فوايد تشرف هم اين است كه وقتى انسان خدمت آقا رسيد، استدلالى كه براى وجود خدا مى كرد به يافتن خدا تبديل مى شود، تا امام زمان را مى بيند، خدا را مى يابد و مى گويد: همين آقا حجت خدا هستند! فكر مى كنيد اگر كسى آقا را ديد، هنوز راجع به خدا، گمشده دارد و دنبال دليل مى گردد؟ نه، او يك نورانيتى در وجودش حس مى كند كه خدا را يافته است. از مرحله «علم اليقين» به «عين اليقين» مى رسد.[١] عينيت پروردگار را در وجودش حس مى كند، خود وجود پروردگار در قلب او حاضر است، همان جمله اى كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
لوكشف الغطاء ما ازددتف يقيناً
اگر پرده ها كنار رود [و خدا را با چشم ظاهر ببينيم] به يقين من افزوده نمى شود.
كسى كه امام زمانش را پيدا كرد، به كمال مى رسد، بالاترين كمال را پيدا مى كند و خدا را مى يابد. اين يافتن، خيلى كمال بزرگى است. البته از شما هم تقاضا دارم كه روى اين مسئله فكر كنيد و ببينيد آيا كمال بالاتر از اين هم داريم يا نه؟ ببينيد بالاترين سرمايه اى كه بايد در وجود ما بيايد چيست؟ بالاترين سرمايه، همين است. وگرنه شما ده تا مدرك براى خودتان جمع بكنيد، آخرش آن سرمايه اساسى را به دست نياورده ايد. هنوز تشنه هستيد، وقتى سيراب مى شويد كه خدا را بيابيد. احساس كمال مى كنيد. احساس مى كنيد به رشد رسيده ايد. اين كمال بزرگ، نصيب آنهايى مى شود كه حضرت را شناخته اند وگرنه آن كسانى كه آقا را نشناخته اند، از آن بى بهره اند. چون ممكن است كسانى آقا را ببينند و نشناسند.
اين فايده، ممكن است نصيب من و شما بشود و چيز كمى نيست كه ما از آن بگذريم، خيلى بايد براى آن تلاش كنيم. گرچه به اختيار ما نيست كه خدمت امام زمان برسيم، اما براى آن دعا كنيم تا توفيقش نصيب ما شود، چرا كه وقتى آقا را ديديد و مطمئن به وجود پروردگار شديد، آن چنان يقينى به خدا پيدا مى كنيد كه ديگر گناه نمى كنيد، اين دل، چنان اطمينان و آرامشى در خود احساس مى كند كه توكل به خدا در زندگى پيدا مى كند. اضطراب و دلهره اينكه در آينده چه مى شود، در دلش نيست. تسليم است، در شدت مصيبت ها راضى است، و هميشه مى گويد: خدايا من از تو گله ندارم، مرتب مى گويد: «سبحانك؛ خدايا تو منزهى»، از تو هيچ گله اى ندارم، تو هيچ نقصى ندارى.
فايده دوم: تشرف خدمت آقا يك فضل الهى است، فضيلتى است كه براى بعضى حاصل مى شود. خدا به هركس اين افتخار را نمى دهد. معنايش اين است كه به لياقت نيست، اگر بنا به لياقت باشد ديگر هيچ كس نمى تواند آقا را زيارت كند.
چون لياقت به اين معنى است كه دو نفر در رديف هم باشند. وقتى كه بحث لياقت شد، ابوذر و سلمان هم لياقت ندارند معصوم را زيارت كنند. البته در بحث فضل، منظور اين نيست كه بدون كيل و پيمانه عطا شود، فراهم كردن زمينه با ماست. زمينه كه فراهم شد، نگوييم الحمدلله ما كه ديگر وضعمان خيلى خوب است و معلوم مى شود همه عقايدمان درست است، ديگر پس با هيچ كس مشورت نكنيم، اعمالمان هم همه اش درست است، نه اين طور نيست. گاهى، مصلحت بر اين است كه يك مسيحى خدمت آقا برسد. ما داشته ايم مواردى كه يك مسيحى و حتى آدم گناهكار خدمت آقا رسيده است. طلبه اى بود كه درس نمى خواند و خصوصيات اخلاقى او هم زياد خوب نبود، ما تصميم داشتيم از حوزه اخراجش كنيم، در عين حال چنين توفيقى يافت و خدمت آقا رسيد. معناى آن اين نيست كه چون خدمت آقا رسيده پس درس نخواندن او، كار درستى است. توفيق الهيف خيلى زيبايى بود و داستان شيرينى هم داشت. وقتى تعريف كردند، برايم خيلى جالب بود. به لياقت نيست. و اگر كسى خدمت آقا رسيد بگويد