ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - تظاهر و تحكّم
تظاهر و تحكّم
اسماعيل شفيعى سروستانى
هيچ از اين منظر به شهر و ديار خود، به كوى و برزن، و جماعت ريز و درشتى كه شهر را از خود انباشته اند نگريسته ايد؟ منظورم منظر «تظاهر» است.
تظاهر همان ظاهرسازى است، طلب و تمناى ظهور ونمايش، برون فكنى ويژه اى كه تمام قد فراروى خوددارى، رازدارى و گاه حيا و خويشتن دارى مى ايستد. نمايش بى محاباى داشته ها و دارايى ها كه بر خلق روزگار فخر مى فروشند، بزرگ مى نمايند و نفس تيزتك را در كالبد كوچك هزاران پير و جوان به مسابقه و مجادله اى بزرگ فرامى خوانند.
شهر، نمايشگاه تظاهر بزرگ است و خانه ها و آدم ها كه جملگى چونان تابلوهايى بركشيده اين همه را به نمايش مى گذارند. كوچه ها، خانه ها و جمله آنچه در گستره شهر قابل شناسايى است جلوه اين تمنا را در خود و با خود در پيش چشم و دل هر رهگذر قرار مى دهند. به زبان ديگر، شهر و كوى و برزن، محل ظهور تمام قد اين واقعه است.
شايد بتوان همين تعبير و تعريف را براى «شهر»، آن هم در عصرى كه من و شما در آن زندگى مى كنيم ارائه كرد: «محل ظهور تظاهر».
ساختمان ها و ابنيه در رقابتى سخت و سنگين بر يكديگر فخر مى فروشند، قد و قواره، بلندى و شكوه و رنگ و سيماى خود و در حقيقت «صاحبان خود» را به نمايش مى گذارند و برقدر خود مى افزايند.
هر ساختمان و آسمان خراشى، نحوى خودنمايى و حرص سيرى ناپذير صاحبانش براى تظاهر است. محلى براى ظهور تظاهر.
تابلوها و ويترينها جملگى رنگ و بويى را در فضا مى پراكنند تا در رقابتى بى پايان طبع تظاهرطلب و چشم سيرى ناپذير آينده و رونده را بيارايند چونان كه اطعمه و اشربه و البسه ها نيز بر ميدان اين تظاهر مى افزايند.
آينده و رونده، مسير آمد و شد و غرقه نمايش، از هر وسيله اى، كلامى و پيشه اى ابزارى براى تظاهر مى سازند.
آنان آموخته اند تا خود را، جسم وجان را و زبان و چشم و گوش را و همه داشته هاى آشكار و نهان را ابزار تظاهر كنند. شهر، انباشته از آينده ها و رونده هايى است كه از صبح على الطلوع خود را مى نمايانند. دميدن خورشيد چونان زنگى است كه آغاز اين مسابقه بزرگ را اعلام مى كند و همه آنچه را در كوى و برزن قد كشيده به يارى مى طلبد. همه از يك جنس اند، از جنس شهر و كوى، از جنس مغازه ها، تابلوها، ماشين ها و آدم ها كه جملگى غرقه تظاهرند. گويا اين همه باطن انسان عصرى را به نمايش مى گذارد كه بر مدار تظاهر مى چرخد. همه چيز و همه كس ذيل تظاهر قابل تعريف است.
رسانه ها نيز از همين جنس اند، بر همين مدارند. در پشت هر يك غولى خود را پيراسته است. غولى كه در جامه دانايى، ديندارى، علم، هنر، قدرت و امثال اينها خود را به نمايش مى گذارد. نه براى علم وهنر و ديندارى كه براى نمايش و تظاهر. وجه غالب، نمايش دانايى است و نه دانايى. وجه غالب، نمايش هنر و تنومندى است و نه هنرمندى.
نمايش قدرتمندتر و سرآمدتر از هرگونه دانايى، ديندارى، هنر، تنومندى و قدرت از پس اينهمه رسانه خود را مى نمايد. از همين روست كه در ميان اين غوغا، «دانايى و توانايى» چهره مى پوشد، در محاق مى رود و گم مى شود. نمايش ميدان را هر زمان تنگ و تنگ تر مى سازد. از همين جا، «تحكم» قد مى كشد، بالنده مى شود و خود مى نمايد.