ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - خواب ديده
ابر عالمگير عشق
|
اى فداى آن نگار لاله هاى بيشمار |
با تو مى گردد بهار، اين خزان بى بهار |
|
|
بى تو ما هيچ و تهى، معنى بودن تويى |
با تو آيد در حساب، صفرهاى بيشمار |
|
|
لاله مى سوزد به دشت، خون همى جوشد ز طشت |
چشم شهلا زرد شد، شام تار انتظار |
|
|
روى سيم انتظار، خسته دل نشسته اند |
دسته دسته در غروب، صد پرستو بى قرار |
|
|
تا دمد مهر تو از پشت كهسار قرون |
موى عالم شد سپيد از غبار روزگار |
|
|
چشمه ها خشكيد و باغ، آه حسرت مى كشد |
ابر عالمگير عشق، اى بهار گل، بيا |
|
|
از نسيم موى تو، باغ خندان مى شود |
باز مى خواند هزار، بر سر هر شاخسار |
|
|
از پس خاكستر سال هاى التهاب |
باز گل خواهد نمود، آتش ديدار يار |
|
|
مى رود از خاطرم، ياد شب هاى فراق |
مى رود از هر كتاب، واژه هاى انتظار |
|
|
صور توفان را بدم، آستين افشان دگر |
ابرهاى فتنه را، كن زهستى تار و مار |
|
|
وارث حيدر، بيا ملجأ مضطر بيا |
بر دل ظلمت بكش، آذرخش ذوالفقار |
|
|
صاحب قرآن تويى! معنى انسان تويى! |
جان زهرا مادرت، پشم از ما برمدار |