ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - ١- ٣ نقد
منتظران دارد. انگاره اى كه از دل نظريه فوق در باب انتظار بيرون مى آيد، نفى امر به معروف و نهى از منكر و تعطيلى هرگونه حركت اصلاح طلبى است. گروهى از كسانى كه پيش شرط ظهور را فراگيرى فساد مى دانند، بر اين باورند كه نبايد جلوى فساد را گرفت. از ديدگاه اينان، هرگونه مانع تراشى در راه انجام فساد و منكرات، منجر به تأخير در ظهور مى شود. امام خمينى (ره) درباره اين گروه مى فرمايد:
يك دسته اى مى گفتند كه خوب، بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايند، ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هركارى مى خواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود.[١]
كسانى كه اين انگاره را پذيرفته اند، بر اين باورند كه چون راه ظهور، گسترش فساد است، وظيفه منتظران، سكوت در برابر منكرات و اجازه گسترش فساد است و بر اين اساس معتقدند هر نوع تلاش براى جلوگيرى از فساد و توسعه صلاح و فلاح، حركت ضدانتظار است كه موجب به تأخير افتادن ظهور مى شود.
١- ٣. نقد:
در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه اگرچه روايات مورد استناد صحيح اند، اما استنباطى كه از آنها شده درست نيست. سؤال اين است كه رواياتف مورد استناد، بيان گر «توصيف زمان ظهور» ند يا بيان گر «پيش شرط ظهور»؟ فرق است ميان اين كه گفته شود ويژگى هاى اجتماعى هنگامه ظهور چيست و اين كه گفته شود پيش شرط ظهور حضرت مهدى عليه السلام چيست. مورد اول ويژگى هاى جامعه جهانى را به هنگام ظهور توصيف و پيش بينى مى كند، ولى مورد دوم شرط ظهور حضرت مهدى عليه السلام را توضيح مى دهد. بديهى است كه ميان اين دو، تفاوت وجود دارد. به عنوان نمونه اگر گفته شود در فصل بهار فرزند فلان خانواده متولد مى شود؛ آيا بدين معناست كه فصل بهار علت ولادت است يا فصل بهار توصيف هنگامه ولادت است؟ در بحث ما نيز همين مسئله صادق است. خيلى فرق است ميان اين كه بگوييم «حضرت مهدى عليه السلام چون فساد فراگير شود ظهور مى كند» يا اين كه بگوييم «حضرت مهدى عليه السلام در زمانى كه فساد فراگير است ظهور خواهد كرد.» ميان اين دو تفاوت ظريفى وجود دارد.
فهم متون دينى نيازمند كار كارشناسى است. بايد مجموعه متون دينى را مورد توجه قرار داد تا به نتيجه منطقى رسيد. در متون دينى هيچ گاه از «فراگيرى ستم» به عنوان علت ظهور ياد نشده تا در نتيجه گفته شود كه راه تعجيل در فرج حضرت، توسعه فساد است! بلكه در متون حديثى تصريح شده كه پيش شرط ظهور، تغيير جامعه و حركت آن به سمت صلاح و فلاح است. اين كه در بحث روش شناسى فهم متون دينى گفته مى شود بايد مجموعه روايات را مورد توجه قرار داد تا بتوان ديدگاه دين را استخراج نمود، به همين دليل است.
مطالعه ديگر روايات نشان گر اين حقيقت است كه تمركز بر بخشى از احاديث و ناديده گرفتن برخى ديگر، عامل انحراف در فهم متون و موجب تحريف در ديدگاه دين مى گردد. در ادامه به روايتى در زمينه پيش شرط ظهور اشاره مى كنيم تا اين بحث روشن تر گردد:
كسى از امام باقر عليه السلام مى پرسد كه چه وقت ظهور حضرت مهدى عليه السلام اتفاق مى افتد تا دل ما شاد گردد؟ حضرت در قالب بيان يك حكايت آموزنده، تاريخ را به سه دوره؛ زمان گرگ صفتى، زمان ميش صفتى و زمان ترازو تقسيم كرده و روشن مى سازد كه در كداميك از اين دوره ها، امكان ظهور وجود دارد. حكايت اين است كه عالم فرزانه اى، فرزندى داشت كه نسبت به دانش و فضل او بى رغبت بود و لذا بهره اى از دانش پدر نبرده بود. در مقابل همسايه اى داشت كه از دانش او بهره هاى فراوان برده بود. عالم فرزانه، هنگام مرگ به فرزند خود گفت اگر پس از من به تو رجوع كردند و با مشكل روبه رو شدى از اين مرد همسايه كمك بخواه. پس از مدتى، پادشاه خوابى ديد و براى تعبير خواب خود فرزند عالم فرزانه را احضار كرد. او به همسايه مراجعه كرد و از وى نظرخواهى نمود. همسايه فرزانه گفت: در تعبير خواب پادشاه بگو كه اكنون زمان گرگ است، ولى وقتى پاداش را گرفتى سهم مرا نيز بده. فرزند عالم نزد پادشاه رفت و پس از تعبير خواب او، پاداش خوبى گرفت، اما با كمال شهامت به وعده خود با همسايه عمل نكرد.
پس از مدتى دوباره جريان تكرار شد. فرزند عالم با عذرخواهى و خجالت نزد همسايه رفت. همسايه به او گفت: بگو اكنون زمان ميش است. ولى اين بار سهم مرا از پاداش فراموش نكن .... فرزند عالم پس از گرفتن پاداش به ترديد افتاد كه چه كند آيا سهم همسايه را بدهد يا نه؟ ولى بالاخره از اين كار چشم پوشى نمود. وقتى براى بار سوم قضيه تكرار شد، فرزند عالم قول داد كه اين بار به وعده خود عمل كند. همسايه فرزانه نيز به او گفت: به پادشاه بگو اكنون زمان ترازو است. فرزند عالم پس از گرفتن پاداش فوراً نزد همسايه رفت و سهم او را تقديم كرد. همسايه فرزانه در اينجا كلام بسيار مهمى دارد. به او گفت: من از آغاز نيز چشم داشتى به اين مال نداشتم ولى تو فرزند زمان خود هستى. زمان اول زمان گرگ بود و تو چون گرگ حق مرا غارت كردى. زمان دوم زمان ميش بود كه دلش مى خواهد ولى عمل نمى كند، تو هم دلت مى خواست كه حق مرا بدهى ولى عمل نكردى. و اما زمان