ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - تعريف سبك زندگى
تعريف سبك زندگى
هر فرد براى زندگى كردن در دنياى مادّى، دانسته يا ندانسته، به اجبار يا از روى اختيار، از قوانينى پيروى مىكند. در هر منطقه و كشورى و در هر دوره زمانى، اين قوانين تغيير كرده و به شكلهاى مختلفى ظهور مىكنند؛ امّا چيزى كه قطعى است، وجود چنين قوانينى است. شايد كسى با خود بگويد كه من آزادى دارم و هر كارى كه بخواهم مىكنم و زير بار هيچ قانونى نمىروم؛ امّا متوجّه اين موضوع نيست كه در آزادى خود نيز به واسطه آنكه داراى احساسات و عقل است، از نگرشى خاص در زندگى روزمرّه بهره مىگيرد. درست است كه او آزادى عمل دارد؛ امّا او داراى حسّ تنفّر است؛ پس خيلى كارها را نمىكند. او داراى حسّ محبّت است؛ پس خيلى كارها و رفتارها را انجام مىدهد. هر فردى كه در حال زندگى كردن است، از مجموعهاى دستورالعملها پيروى مىكند كه مىتوان آنها را سبك زندگى ناميد. بنابراين نگرش شما به زندگى، سبك زندگى شما است.
صحبت در مورد تقابل سنّت و مدرنيته، وقتى روى سخن با ميانسالان باشد يا همان سنّتىها در جامعه امروز «ايران»، به دليل اينكه موضوع براى آنها تجربه شده است، بسيار سادهتر مىباشد تا توضيح آن براى جوانان. در جامعه ما نوع نگرش افراد جامعه به موضوع سنّت و مدرنيته، نوعى تقابل و جنگ است؛ امّا اين دو موضوع خلط شدهاند. در واقع، زمانى بين دو موضوع، تقابل و رقابت پيش مىآيد كه آنها در يك زمان و مكان واحد باشند؛ در حالىكه سنّت و تجدّد در يك برهه زمانى قرار ندارند كه بتوانند با يكديگر رقابت كنند. براى فهم اين موضوع، به تبيين اين دو كلمه و جايگاه هر كدام مىپردازيم.
سنّت همان تجدّد ديروز است. پديدههاى مختلف در برهههاى زمانى مختلف، شاخص شده و به اصطلاح عامّه مُد مىشوند و با گذشت زمان، با شاخص شدن پديدهاى جديدتر، از مُد مىافتند. فرآيند صعود و سقوط پديدههاى اجتماعى، به چهار بخش تقسيم مىشوند كه سه بخش ابتدايى، صعود و بخش چهارم، سقوط است. اين چهار بخش به ترتيب: ١. نوانديشى؛ ٢. نوگرايى؛ ٣. نوسازى؛ و ٤. سنّت هستند. براى آشنايى با نحوه كاركرد اين چهار بخش، به بيان يك مصداق مىپردازيم: مانتو.
ابتدا يك شخص يا يك گروه حرفهاى اين چنين مىانديشند كه در فصل تابستان، هوا بسيار گرم است و بايد مانتو را طورى طرّاحى كرد كه كمترين ميزان گرما را توليد كند و اجازه رسيدن هواى تازه به بدن را نيز بدهد. پس به اين انديشه مىرسند كه مانتوها به جاى دكمه يك كمربند داشته باشند تا علاوه بر آزادى عمل بيشتر، باعث توليد گرماى كمتر شود. براى اينكه اين نوانديشى داراى بازار اقتصادى مناسبى باشد، لازم است تا در مرحله دوم، نوگرايى صورت پذيرد؛ يعنى با روشهاى مختلف، در مردم، براى خريد محصول جديد ايجاد علاقه كنيم و پس از تقاضاى بازار براى طرح جديد مانتو، دست به نوسازى بزنيم و مدلهاى قبلى را با توليد انبوه مدلهاى جديد از رده خارج كنيم؛ امّا به دليل اينكه ذهن انسان در هر لحظه، در حال نوانديشى است، مرحله چهارم به وجود مىآيد؛ يعنى از مُد افتادن كالايى كه قبلًا شاخص شده بود. مرحله چهارم بايد اتّفاق بيفتد تا مرحله بعدى كه همان مرحله نوانديشى است، بتواند به نوگرايى برسد. در واقع، اين چهار مرحله يك حركت سينوسى دارند كه در سه مرحله صعود و در مرحله چهارم براى ايجاد صعودى جديد، سقوط مىكند. اين حركت، تكرارى سينوسى نه به دليل بهتر پاسخگويى به نياز بشر، بلكه بيشتر براى كاركردهاى اقتصادى و فرهنگى است كه به وجود آمده است. بايد توجّه داشت كه عامل اصلى پا برجا ماندن اين حركت، دامن زدن به حسّ تنوّعطلبى بشر مىباشد.
هر كشور و دولتى بر اساس اعتقادات اكثر افراد جامعه خود، اقدام به قانونگذارى و تعريف مناسبات اجتماعى مىكند و در كنار آن، خود افراد جامعه نيز به واسطه بافت اجتماعى و فرهنگ كشور خود، از يك سرى الگوهاى خاصّ آن جامعه پيروى مىكنند. پر واضح است كه اين