ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - ح) يد بيضاء
كشت و اسود [در حال مرگ] مىگفت: خداى محمّد مرا كشت!
وامّا اسودبن مطّلب، رسول خدا (ص) او را نفرين كرد كه خداوند روشنى ديدگانش را خاموش سازد و او را به دست پسرش به قتل رساند. او روزى براى كارى به مكانى رفته بود كه جبرئيل با برگى سبز نزد او آمد و با آن به صورت او زد تا اينكه كور شد. در همان حال كورى ماند تا اينكه خداوند فرزند او را مأمور قتل وى ساخت؛ امّا حارثبن طلاطله، او در هوايى گرم از خانهاش خارج شد و گرفتار بادى مسموم شد و در اثر آن، چهرهاش به مردى حبشى تغيير يافت. زمانى كه نزد اهل خود بازگشت، گفت: من حارث هستم. جماعت كه او را نشناخته بودند، غضب نمودند و او را كشتند و او در اين حال مىگفت: خداى محمّد مرا كشت!
همه اين وقايع در يك ساعت رخ داد و اين بدان جهت بود كه ايشان نزد رسول خدا (ص) يك صدا گفتند: اى محمّد! ما تا زمان ظهر به تو فرصت مىدهيم. اگر از گفتهات بازنگردى، تو را به قتل خواهيم رساند.
پس پيامبر از سر حزن و اندوه از كلام ايشان به خانه خود رفت و در را قفل نمود. در اين حال، جبرئيل همان ساعت از جانب خدا نزد او آمد و گفت: «اى محمّد! سلام (يكى از نامهاى خداوند)، بر تو سلام فرستاده و مىفرمايد:
«فَاصْدَعْبِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ؛[١]
امر و كار خود را براى اهل مكّه ظاهر كن و ايشان را به ايمان بخوان.»
حضرت فرمود: «اى جبرئيل! با مسخرهكنندگان و وعيدشان چه كنم؟»
جبرئيل گفت:
«إِنَّاكَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ؛
ما در برابر مسخرهكنندگان كفيل تو مىشويم.»
فرمود: «اى جبرئيل! اينان الحال نزد منند.» جبرئيل گفت: «آنان را خلاص كردم. اكنون امر الهى را اظهار نما.»
وامّا باقى فراعنه همگى در روز بدر با شمشير كشته شدند و خداوند جمعشان را پراكنده ساخته و همگى به درك واصل شدند.»
ز) برتر از عصاى اژدها شونده
عالم يهودى گفت: اين حضرت موسى (ع) است كه عصايى داده شد كه تبديل به اژدها مىگشت. حضرت على (ع) فرمود:
همين طور است و به حضرت محمّد (ص) برتر از آن داده شد. مردى از ابوجهل مطالبه دينى از بابت قيمت شترى كه به او فروخته بود، داشت و ابوجهل بىاعتنا به او، سرگرم نوشيدن شراب بود. آن مرد هر چه گشت، او را نيافت. در اين حال، يكى از مسخرهكنندگان به او گفت: دنبال كه مىگردى؟ گفت: عمروبن هشام (ابوجهل)؛ از او طلبى دارم. گفت: مىخواهى تو را به كسى كه حقوق را مطالبه مىكند، راهنمايى كنم؟ گفت: آرى.
پس او را به نزد رسول خدا (ص) فرستاد. ابوجهل را آرزو بود كه روزى محمّد از او حاجتى بخواهد تا وى را مسخره و ردّ كند. پس آن مرد نزد رسول خدا (ص) آمده و گفت: اى محمّد! گويا ميان تو و عمروبن هشام، حسن رفاقتى است. من شما را شفيع ميان خود و او قرار مىدهم.
پس آن حضرت با او رهسپار شد تا درب منزل ابوجهل رسيد و فرمود: «برخيز اى ابوجهل و حقّ اين مرد را بپرداز!»- و او را در اين روز ابوجهل ناميد- پس ابوجهل سريع برخاست و حقّ آن مرد را پرداخت.
وقتى او به ميان جمع دوستان خود رفت، يكى به او گفت: حقّ آن مرد را از ترس محمّد پرداختى؟! گفت: واى بر شما! عذر مرا بپذيريد؛ [چرا كه] هنگامى كه او نزد من آمد، در سمت راستش مردان مسلّحى را ديدم كه مىدرخشيدند و در سمت چپ او دو اژدر عظيم الجثّه بود كه دندان بر هم مىكوفتند و دو چشمشان همچون كوره آهنگر كه از آن شعلههاى آتش به سوى آسمان بالا مىرفت. در اين حال اگر از پرداخت امتناع مىكردم، از شرّ آنها در امان نمىماندم.
اين واقعه بزرگتر از عصاى موسى مىباشد، يك اژدر در برابر اژدر موسى [قرار مىگيرد] و خدا محمّد را با يك اژدر ديگر و هشت فرشته مسلّح برترى داده است.
اينگونه بود كه رسول خدا (ص) كفّار قريش را با نفرين آزار مىداد. پس يك روز برخاسته و نسبت سفاهت به احلامشان داده و از دينشان عيب گرفت و بتان ايشان را لعن كرد و پدرانشان را گمراه دانست. از اين ماجرا، آنان بسيار غمگين شدند. ابوجهل گفت: به خدا قسم! كه مرگ براى ما از زندگى بهتر است. آيا ميان شما جماعت قريش كسى نيست كه محمّد را بكشد و به خاطرش كشته شود؟ گفتند: نه. گفت: پس من خودم او را مىكشم. چه فرزندان عبدالمطّلب خواستند مرا بكشند يا رهايم كنند! قريش گفتند: اگر تو اين كار را بكنى، در ميان اهل وادى معروف خواهى شد و هميشه از تو ياد مىكنند. گفت: محمّد در اطراف «كعبه» بسيار به سجده مىرود. پس هنگامى كه آمد و به سجده رفت، سنگى را برداشته و با آن كارش را يكسره خواهم كرد.
پس رسول خدا (ص) آمده و هفت بار دور كعبه طواف نمود. سپس نماز گزارده و به سجده رفت. در اين حال، ابوجهل سنگى را برداشته و بالاى سر آن حضرت رفت. هنگامى كه نزديك او شد، ديد شيرى دهان باز كرده، به او نزديك شد. پس ابوجهل از ترس به خود لرزيد و سنگ را رها كرد و سنگ روى پايش افتاد و آن را مجروح كرد. پس با پايى خونين و رنگى پريده و عرقريزان صحنه را ترك كرد.
رفقاى ابوجهل به او گفتند: تا به حال تو را چون امروز نديدهايم. [چه شده؟] گفت: واى بر شما! مرا معذور بداريد و تمام قصّه را برايشان گفت.»
ح) يد بيضاء
عالم يهودى گفت: اين حضرت موسى (ع) است كه به او يد بيضاء عطا شده است. آيا براى محمّد چنين فضيلتى وجود دارد؟ حضرت (ع) فرمودند:
«همين طور است و به حضرت محمّد (ص) برتر و بهتر از آن عطا شده است. آن حضرت هر كجا كه مىنشست، نورى از سمت راست و چپ