ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - ٨ مردى با افتخارات بسيار
حضرت على (ع) در عبادت و خدمت به مردم بود. هر كسى اگر همّت ايشان را داشت و باغهاى فراوان با دست خود مىكاشت؛ چاه هاى بسيار حفر مىكرد و بعد بدون منّت وقف مىكرد، شايد به شهرت بخشندگى ايشان مىرسيد يا اگر كسى عزم حضرت على (ع) در عبادت خداوند را داشت، قطعاً يكى از بهترين بندگان خداوند مىشد.
از طرف ديگر، هيچكدام از افتخارات حضرت على (ع)، بدون كشيدن سختى به دست نيامد: درِ خيبر، جز با زخم برداشتن حضرت على (ع) گشوده نشد؛ پيروزى ايشان در جنگ خندق بر عمروبن عبدِوُدّ، بدون جراحات شديد ايشان محقّق نشد؛ نسبت داشتن با رسول خدا (ص) نيز در اوايل كار اسلام، مشكلات فراوانى برايشان به وجود آورد. از طرد شدن و كتك خوردن در شب مهاجرت گرفته تا تبعيد اجبارى از وطن و زخم زبانهاى فراوان شنيدن. حالا از سختىهاى دوران امامت ايشان بگذريم كه خود دنيايى از رنج و اندوه است. با اين حال، حسدورزان، بدون درنظر گرفتن گنجايش و ظرفيت خودشان و حضرت على (ع)، تا حدّى به مقام ايشان حسد ورزيدند كه بارها و بارها، ايشان را مورد سوء قصد قرار دادند. خداوند در اين باره در قرآن مجيد، فرموده است:
«أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً؛[١]
آيا به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده است، رشك مىورزند؟ در حقيقت، ما به خاندان ابراهيم، كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم.»
امام على (ع)، به خزيمه، يكى از يارانشان، كه به ايشان خيره شده بود، فرمودند: «اى خزيمه! آيا مىنگرى كه به سبب جايگاهى كه در نزد نبى (ص) و علمىكه خداوند روزىام كرد، چگونه به من حسد برده مىشود؟»[٢]
همچنين ايشان در مباحثه با مردم مدينه، پس از ماجراى سقيفه، فرمودند:
«به خدا قسم، اگر آن چهل نفر كه با من بيعت كردند، وفا مى نمودند در راه خدا با شما جهاد مىكردم؛ ولى به خدا قسم بدانيد كه احدى از نسل شما تا روز قيامت به خلافت دست پيدا نخواهد كرد به دليل دروغ بودن سخنى كه به پيامبر نسبت داديد،[٣] كلام خداوند تعالى است كه [مىفرمايد] «آيا بر مردم حسد مىبرند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان حكومت بزرگ داديم». كتاب، يعنى نبوّت و حكمت، يعنى سنّت و حكومت، يعنى خلافت و ما آل ابراهيم هستيم.»[٤]
امام صادق (ع) در تأويل اين آيه شريفه فرمودند:
«... و ماييم حسد بردهشدگان و آنان كه خدا در باب ايشان فرموده است: آيا مردم بر آنچه، خدا از فضل خود به ايشان داده است، حسد مىبرند؟»[٥]
البتّه آيات ديگرى كه سبب نزولشان به حضرت على (ع) بازمىگردد و در آن تأييدات فراوانى از جانب خداوند و رسولش درباره ايشان شده است، وجود دارد؛ ولى همين مقدار كفايت مىكند تا حقّانيت مولاى مظلوم شيعيان معلوم گردد.
پىنوشتها:
[١]. سوره بقره، آيه ٤٣
[٢]. «سيماى امام على (ع) در قرآن»، حسكانى، عبيداللهبن عبدالله، ترجمه شواهد التنزيل، مترجم: جعفرى، قم، نشر اسوه، چاپ اوّل، ١٣٨١ ش، ص ٤٧.
[٣]. «الروضة من الكافى»، كلينى، محمّدبن يعقوب، ترجمه رسولىمحلّاتى، ج ٢، ص ١٨٢.
[٤]. همان، ص ١٧٨.
[٥]. «الارشاد»، مفيد، محمّدبن محمّد، ج ١، ص ٢٧٩؛ به نقل از مهدىپور، علىاكبر، «على اوّل»، نشر موعود، ١٣٧٩، ص ٢١.
[٦]. سوره انعام، آيه ٨٢.
[٧]. «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل»، حسكانى، عبيدالله بن عبدالله، ترجمه روحانى، قم، نشر دارالهدى، ص ١٠٤.
[٨]. سوره بقره، آيه ٢٠٧.
[٩]. حسكانى، عبيداللهبن عبدالله، «سيماى امام على (ع) در قرآن»، همان، ص ٥٧.
[١٠]. همان، صص ٥٤- ٥٥.
[١١]. همان، ص ٥٧.
[١٢]. نام شهرى است در قسمت جنوبى شبه جزيره عربستان.
[١٣]. سوره آلعمران، آيه ٥٩.
[١٤]. همان، آيه ٦١.
[١٥]. «عيون أخبار الرّضا (ع)»، محمّدبن علىبن ابنبابويه، ترجمه آقا نجفى، ج ١، ص ٥٥.
[١٦]. «الفضايل»، شاذانبن جرائيل قمى، نجف اشرف، المكتبة الحيدرية، ١٣٨١ ش.، صص ٣ و ٨٣.
[١٧]. «تفسير فخر رازى»، ج ٢، ص ٤٨٨؛ به نقل از كتاب «برهان امامت»، گردآورى شده توسط مؤسّسه فرهنگى موعود عصر (عج)، نشر موعود.
[١٨]. سوره بقره، آيه ٢٧٤.
[١٩]. «ترجمه عيون أخبار الرضا (ع)»، ج ٢، ص ١٠٧.
[٢٠]. «سيماى امام على (ع) در قرآن»، ترجمه شواهد التنزيل، ص ٦١.
[٢١]. همان.
[٢٢]. سوره توبه، آيه ٢٦.
[٢٣]. «عيون أخبار الرضا (ع)»، ترجمه آقا نجفى، ج ٢، ص ٤٣٧.
[٢٤]. «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل»، ترجمه روحانى، ص ١٣٢.
[٢٥]. سوره توبه، آيه ١٠٠.
[٢٦]. شيخ صدوق، «كمالالدين»، ترجمه پهلوان، قم، نشر دارالحديث، ج ١، ص ٥١٦.
[٢٧]. «سيماى امام على (ع) در قرآن»، همان، ص ١٤٦.
[٢٨]. «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل»، ترجمه روحانى، قم، نشر دارالهدى، ص ١٣٣.
[٢٩]. سوره بقره، آيه ٢٦٥.
[٣٠]. ترجمه «امام على (ع) من تاريخ دمشق ابن عساكر»، ج ٣، ص ٢٢٧ به بعد، حديث ١٢٣٠ به بعد؛ «بحارالأنوار»، ج ٤١، ص ٣٢، باب ١٠٢، «مناقب ابنشهر آشوب»، ج ٢، ص ١٢٢.
[٣١]. سوره بقره، همان.
[٣٢]. «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل»، ترجمه روحانى، ص ٦٠.
[٣٣]. سوره نساء، آيه ٥٤.
[٣٤]. «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل»، ترجمه روحانى، ص ٧٩.
[٣٥]. منظور اين كلام بود كه اهل سقيفه گفتند و به پيامبر (ص) نسبت دادند: «ما اهل بيتى هستيم كه خداوند نبوت و امامت را در ما جمع نمىكند.»
[٣٦]. «أسرار آل محمّد (ع)»، ترجمه كتاب سليم، ص ٢٣٣.
[٣٧]. «تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى)»، ج ١، ص ٥٨٩.