ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - و) انتقام خدا از دشمنان نبى
بيشتر ما «قرآن كريم» و اتّفاق عظيم شقّالقمر را تنها معجزه رسول اعظم (ص) مىشناسيم. اين در حالىاست كه حضرت رسول اكرم (ص)، خاتمبخش پيامبران و ميراثبر تمامى معجزات آنان بودند.
بهترين مرجع براى شناسايى شأن رفيع رسول اكرم (ص) و شناخت معجزات و فضايل ايشان، نزديكترين مقام به ايشان است. از اينرو، با استفاده از روايتى بلند از اميرمؤمنان علىبن ابىطالب (ع) كه در پاسخ به سؤالات دانشمندى يهودى بيان فرمودهاند، به شرح معجزات حضرت ختمى مرتبت (ص) مىپردازيم.
لازم به تذكّر است به خاطر طولانى بودن روايت، در ادامه تنها به بخشى از آن اشاره مىكنيم كه به معجزات و فضايل موسىوار حضرت خاتم (ص) اشاره دارد.
الف) كتاب آسمانى
عالم يهودى پس از پرسشهاى بسيار از حضرت على (ع) به معجزات حضرت موسى (ع) رسيد. آنگاه پرسش خود را از حضرت اميرمؤمنان (ع) اينگونه مطرح كرد: اين حضرت موسىبن عمران (ع) است كه خداوند به او توراتى را عطا فرموده كه در آن حكم او مستور است.
حضرت على (ع) فرمودند:
«همين طور است و به حضرت محمّد (ص) برتر از آن داده شده است. به آن حضرت «سوره بقره» و «مائده» در برابر «انجيل» داده شده و «طواسين»[١] و «طه» و نصف «مفصّل»[٢] و «حواميم»[٣] در برابر «تورات» داده شده و نصف ديگر مفصّل و «تسابيح»[٤] در برابر «زبور» داده شده است. «سوره بنى اسرائيل» (إسراء) و «برائت» در برابر «صحف ابراهيم» و «صحف موسى (ع)» عطا شده است و خداوند عزّوجلّ محمّد (ص) را به سبع طوال[٥] و «فاتحة الكتاب» كه سبع مثانى و قرآن عظيم است، افزون و زيادى بخشيد و كتاب و حكمت نيز عطا گرديد.»
ب) مناجات با خدا
عالم يهودى گفت: اين حضرت موسى (ع) است كه با خداوند عزّوجلّ در «طور سينا» مناجات نمود. حضرت فرمودند:
«همين طور است و خداوند در «سدرة المنتهى» به محمّد (ص) وحى فرستاد. پس جايگاه وى در آسمان پسنديده و در آخر عرش، ياد شده است.»
ج) محبّت به خدا
عالم يهودى گفت: خداوند عزّ و جلّ محبّتى را از خود در قلب موسى (ع) نهاد. حضرت (ع) فرمودند:
«همين طور است و به حضرت محمّد (ص) برتر از آن عطا شده است. خداوند درباره او نيز همين محبّت را نهاده است. بگو ببينم خداوند چه كسى را شريك در اين اسم نموده «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه»؟ شهادت به وحدانيّت خداوند تنها با شهادت به رسالت محمّد (ص) به كمال مىرسد. در هيچ مكانى، آواز به ذكر نام خدا بلند نگردد؛ مگر آنكه بعد از آن، اسم گرامى آن حضرت مرتفع گردد.»
د) سخن گفتن خدا با مادر نبى
عالم يهودى گفت: خداوند به مادر موسى وحى فرستاد و اين نشان از فضيلت جايگاه موسى نزد خداوند عزّ و جلّ دارد. حضرت (ع) فرمودند:
«همين طور است و خداوند مادر محمّد (ص) را نيز مشمول لطف خود فرموده و به او رسانيد كه نام پسر تو محمّد است تا اينكه آن بانوى گرامى گفت: من و تمام جهانيان شهادت مىدهيم كه محمّد همان رسول الله منتظَر است. تمام فرشتگان بر انبيا شهادت دادند كه ايشان نام وى را در كتب خود ثبت نمودهاند.
در سايه لطف خداوند به آن بانو بود كه نام آن رسول گرامى را به او اعلام نمود و اين تنها به جهت فضل منزلت او نزد خداوند بود؛ چنانچه آن بانو در خواب ديد كه به او مىگويند: هر آينه در شكم تو سرور و آقايى است. پس هر گاه او را زاييدى، نامش را محمّد گذار و خداوند نام او را از يكى از نامهاى خود مشتقّ ساخت. خداوند محمود و او محمّد است.»
ه) روانه شدن براى مقابله با سركشان
عالم يهودى گفت: اين حضرت موسى (ع) است كه خداوند او را نزد فرعون فرستاد و معجزه بزرگى را به دست او نمايان ساخت. حضرت (ع) فرمودند:
«همين طور است و حضرت محمّد (ص) به سوى فراعنه بسيارى فرستاده شد. افرادى همچون ابوجهلبن هشام، عتبةبن ربيعه، شيبه، ابوالبخترى، نَصربن حارث، ابىبن خَلَف، مُنَبِّه و نَبيِه دو فرزند حجّاج و [همچنين] به سوى پنج نفر از مسخرهكنندگان [فرستاده شد]: وليدبن مُغيره مَخزومى، عاصبن وائل سهمى، اسودبن عبد يغوث زهرى، اسود بن مطّلب و حارث بن طلاطله تا معجزاتى در آفاق و انفس بر ايشان نماياند تا اينكه به خوبى آشكار گرديد كه او بر حقّ است.»
و) انتقام خدا از دشمنان نبى
عالم يهودى گفت: خداوند براى موسى از فرعون انتقام سختى گرفت. حضرت مولى الموحّدين (ع) فرمودند:
«همين طور است و خداوند براى محمّد (ص) نيز انتقام سختى از اين فراعنه گرفت؛ امّا مسخرهكنندگان، خداوند دربارهاشان فرمود:
«إِنَّاكَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ؛[٦]
همانا ما در برابر مسخرهكنندگان كفيل تو مىشويم.»
پس هر پنج نفرشان را در روز احد به قتل رسانيد.
امّا وليدبن مغيره، روزى از مسيرى گذر مىكرد كه فردى خزاعى، تيرى را كه براى شكاير در آنجا قرار داده بود، رها ساخت. تكّهاى از آن، به دست او (وليد) خورد و رگ ميانى و اصلى او را دريد تا خون جارى شد و در حال جان دادن مىگفت: خداى محمّد مرا كشت!
امّا عاصبن وائل سهمى، روزى براى كارى به مكانى رفته بود كه سنگى از زير پايش لغزيده و سقوط نمود و تكّه تكّه شده و به هلاكت رسيد، و مىگفت: خداى محمّد مرا كشت!
وامّا اسودبن عبد يغوث، روزى او براى استقبال فرزندش، زمعه خارج شد. در اين بين زير سايه درختى ايستاد. در اين حال جبرئيل (ع) نازل شده و سر او را به درخت كوفت. اسودبن عبد يغوث مىگفت: مرا از دست اين فرد نجات بده و غلامش مىگفت: من هيچكس را نمىبينم كه با تو كارى انجام دهد، جز خودت. پس [جبرئيل (ع)] او را