ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - ولايت و امامت، امانت الهى است
در صبحگاه آفرينش، خداوند مقصود از خلق آدم (ع) را «خلافت در زمين» اعلام مىفرمايد و جعل خليفه را به خودش نسبت مىدهد: «إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً».
اين حقّ اوست و نه غير او كه جانشين و خليفه، انتخاب و جعل نمايد، و فرمان سجده، در حقيقت «فرمان متابعت» از مرتبه منيع خلافت تكوينى اعطائى خداوند است.
خليفه و خلافت از ريشه «خلف»، به معناى «پشت سر» گرفته شده و جانشين است و در بيان ديگر، خلافت به معنى: «بلافاصله بعد از او» و «پشت سر او» است.
قرآن كريم، در مواردى كه سخن از ذات خداوند يا دعوت به توحيد و يكتاپرستى است يا سخن از افعالى است كه خداوند آن افعال را بدون واسطه، خود به انجامش مىرساند و واسطهاى در آن مقام راه ندارد، از خداوند، با ضمير متكلّم وحده «انّا، انّى، هو، اياى» ياد مىكند. چنانكه در آيه مباركه «إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» خداوند، جعل خليفه را، فارغ از هر واسطهاى، به خود نسبت مىدهد.
پرواضح است كه شأن جميع مخلوقات ساكن در همه عوالم مُلكى و ملكوتى، ذيل مقام و شأن «خليفةالله» و پس از ايشان، تعريف مىشود و جميع ساكنان عالم امكان، تحت «ولايت كلّيه الهيه» خليفه و جانشين منصوب از سوى حضرت حق، جلّ و علا به سر مىبرند و اين ولايت در همه امور جزيى و كلّى بر آنها جارى است.
اين پذيرفته عقل و فطرت پاك است كه خليفه، الزاماً حائز همه شئون آن كسى است كه او را جانشين خود ساخته و خليفةالله، در خود و با خود، استعداد و لياقت و تجهيزات لازم را دارد كه مىتواند در سمت جانشينى، عهدهدار وظيفه هدايت، تدبيرگرى، راهبرى، اجرا و ... شود.
ابنفارس ذيل ريشه «خلف» مىگويد:
«خلافت» از آنرو خلافت ناميده شد كه شخص دوم پس از شخص اوّل مىآيد و جاى او مىنشيند. جانشين به طور مطلق، جانشين تكوينى است. امروزه از اين سمت، به عنوان «قائم مقامى» ياد مىشود.
شهيد سيدمحمّدباقر صدر مىنويسد:
«بر اثر خلافت است كه انسان شايستگى آن را يافت كه فرشتگان بر او سجده كنند و همه نيروهاى ظاهرى و پنهانى جهان از او پيروى نمايند.»[١]
رويه دوم سكّه خلافت و جانشينى، «امامت و رهبرى» است. به قول شهيد صدر، آنگاه كه از بالا و بُعد آسمانى و ناحيه جاعل خليفه، به خلافت انسان در زمين بنگريم، نيابت و جانشينى است و آنگاه كه از بعد زمينى و بشرى و از ناحيه خليفه شونده و با تكيه بر نقش انسان به موضوع خلافت عمومى نظر كنيم، امامت و رهبرى است؛ يعنى هم انسان را به عنوان جانشينى خدا در زمين مىيابيم و هم به عنوان امام و رهبر و حاكم.
ولايت و امامت، امانت الهى است
ولايت، امامت، خلافت و جانشينى خداوند، امانتى است كه آسمانها و زمين و كوهها از پذيرش آن سرباز زدند.
«إِنَّاعَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ...؛[٢]
همانا ما عرضه داشتيم امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها. امّا آنها از حمل آن سرباز زدند و از آن هراسناك شدند؛ ولى انسان آن را برداشت. راستى او ستمگرى نادان بود. تا خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را عذاب كند و توبه مردان و زنان باايمان را بپذيرد و خدا همواره آمرزنده و مهربان است.»
با سلسله راويان، از امام صادق (ع) روايت شده است كه در تفسير اين آيه فرمودند:
«منظور از آن امانت، ولايت اميرالمؤمنين (ع) است.»[٣]
افضل اسماى الهى، همان اسم «الولى» است و منشأ هر موجودى، تعيينى از اسماى الهى است. بنابراين، آن موجودى كه مظهر اسم «الولى» بوده و ناشى از تعيين به آن باشد، از همه موجودات افضل خواهد بود.[٤]
صلاح دين و دنيا و آخرت خلق روزگار و وصول به نهايت كمال در دست با كفايت ولى خداست و همچنين عالم توسط «ولىالله اعظم» و صاحب ولايت كلّيه، نظم گرفته و بر مدار مقدّر خود مىماند.
خداوند امر ولايت و امامت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشت و آنان در خود، توان و ظرفيت حمل آن را نديدند و از پذيرش آن سرباز زدند.
ابوبصير روايت مىكند كه از امام صادق (ع) در تفسير آيه «إِنَّاعَرَضْنَا الْأَمانَةَ ...» پرسيدم و حضرت پاسخ دادند:
«منظور از امانت، ولايت و منظور از انسان، پدر شرارتها و [همان] انسان منافق است.»[٥]
جابر، از امام باقر (ع) روايت مىكند كه پيرامون تفسير آيه «إِنَّاعَرَضْنَا الْأَمانَةَ ...» فرمودند:
«منظور از امانت، ولايت است كه آسمانها زمين و كوهها از اينكه آن را به دوش بكشند، امتناع ورزيدند «وَحَمَلَهَا الْإِنْسانُ» و منظور از انسان كه آن امانت را به دوش كشيد، ابوفلان است.»[٦]
حضرت امام سجّاد (ع) درباره كلام خدا فرمودند:
«وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ ...؛[٧]
وچون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى خواهم گماشت (فرشتگان) گفتند: آيا در آن، كسى را مىگمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو (تو را) تنزيه مىكنيم و به تقديست مىپردازيم. فرمود: من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد و (خدا) همه نامها را به آدم آموخت. سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مىگوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد. گفتند: منزّهى تو! ما را جز آنچه به ما آموختهاى. هيچ دانشى نيست. تويى داناى حكيم. فرمود: اى آدم! ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون (آدم) ايشان را از اسمايشان خبر داد، فرمود: آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مىدانم و آنچه را آشكار كنيد و آنچه را پنهان مىداشتيد، مىدانم؟»
فرشتگان به خداوند پاسخ دادند و گفتند: «أَتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ». اين را درباره آفريده قبلى، يعنى جان، پدر جنّها