ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠ - قهرمانان سطح ملّى و فراملّى
كرده و سعى در شروع مجدّد زندگى مىكنند؛ در بدترين شرايط هم نابود مىشوند. براى مثال جك كمبل در فيلم «مرد خانواده»، مت كينگ در «نوادگان»، جيمز برى در «در جستوجوى ناكجاآباد»، مايكل ادانل در «دوباره ١٧ سالگى»، فلچر ريد در «دروغگو دروغگو»، ديك در «شوخى با ديك و جين» و .... در اينجا قهرمان با تعداد بيشترى از مردم در نسبت با سطح قبلى سروكار دارد و برخورد و درگيرى بيشترى هم با آنها خواهد داشت.
خوبى اين دست از فيلمها اين است كه برخلاف فردىها، شخصيت اصلى ابتدا درگير مسائل مختلفى است؛ امّا چالش از جايى شروع مىشود كه يا شغل خود را از دست مىدهد، همسرش متوجّه خيانت او مىشود يا خودش متوجّه خيانت همسرش مىشود يا در برقرارى ارتباط با همسر و فرزندانش، دچار مشكل است و مواردى از اين دست. نويسندگان اين دست آثار، به طور معمول دو كار را انجام مىدهند: ١. راهحلّى براى پشت سر گذاشتن مشكل پيشِ رو نشان نمىدهند و در برخى مواقع، مسائل و مشكلات را توجيه مىكنند. در اين شرايط، مخاطب قانع مىشود كه مشكلاتش علّتى دارند و براى به وجود آمدن اين مشكلات نبايد كسى را مقصّر دانست؛ ٢. به طرق مختلف شخصيت اصلى متنبّه مىشود و مسير درست زندگى را يافته و از سر مىگيرد. اين فيلمها پاى خود را در كفش سبك زندگى مىكنند. پيام اصلى در محصولات سينماى ايالات متّحده، سبك زندگى آمريكايى است. نوعى از سبك زندگى كه محصول ايدئولوژى آمريكايى است و اينجا متوجّه آن مىشويم، اين است كه چرا يكى از پيامهاى اين تفكّر، فردگرايى است؛ زيرا اين نوع سبك زندگى به طور مشخّص، دربرگيرنده و تبليغكننده اينديويژواليسم يا فردگرايى است. در ارتباط با اين فيلمها، مردم و مخاطبان بر كرسى قضاوت مىنشينند و به عنوان كسى كه نقطه نظر كلّىترى دارد و از بيرون به مسائل نگاه مىكند، به طور مداوم به دنبال بخشى از داستان مىگردند كه با زندگى خودشان يكى باشد و هميشه در اين امر، موفّق هستند. همانطور كه اشاره شد، بستر اصلى اين فيلمها سبك زندگى است و حال براى گذر از مشكلات، بسته پيشنهادى سبك زندگى آمريكايى روى ميز قرار مىگيرد.
قهرمانان سطح شهرى (پيشاملى)
منظور از قهرمان شهرى اين نيست كه براى مثال، كسى در مسابقات محلّى شركت كرده و حالا به مسابقهاى در سطح شهر راهيافته و برنده شده و قصد شركت در مسابقات ملّى و سپس جهانى را دارد. در اصل، منظور سطحى فراملّى است. قطعاً با اشاره به نمونههايى در اين زمينه، به فهم بهترى از اين قهرمانان خواهيم رسيد. فرانك گالوين در «رأى نهايى هيئتمنصفه»، وين در «شكلات»، كلاريس استارلينگ در «سكوت برّهها»، مايكل اسكوفيلد در «فرار از زندان»، اندرو بكت در «فيلادلفيا»، جان كيتينگ در «انجمن شاعران مرده» و ... اين قهرمانان، به مانند نوآوران در جامعه معرفى مىشوند. گاهى چه نوآور باشند و چه نباشند براى هدايت عدّهاى از مردم كه در چنگال شرّى گرفتار شدهاند، وارد عمل مىشوند.
ميزان پيچيدگى در شخصيت قهرمان، از اين مرحله به بعد به طور تصاعدى افزايش پيدا مىكند. عمده قهرمانان فراملّى، ديگر چالش خودشناسى را پشت سر گذاشتهاند و به مرحلهاى رسيدهاند كه توان مديريت، اداره و هدايت عدّهاى را پيداكردهاند. نكته بسيار مهم اين است كه شخصيت اصلى، فقط خدمتگزار عدّهاى محدود است و به عبارت ديگر، شكاف ميان توده مردم و انسان طراز (قهرمان)، بسيار عميق مىشود. در اين فيلمها بر نخبهسالارى تأكيد مىشود و با توجّه به اينكه همه نمىتوانند به جمع نخبگان راه يابند، پيام اين فيلمها در سبك زندگى، نوعى تنبلى و بىخيالى را به همراه مىآورد. اين موضوع به شدّت در بخش بعدى افزوده مىشود كه توضيحات لازم را در ادامه بحث ذكر خواهيم كرد. در توجيه مشكلات عمومى، اگرچه مشكلات و چالشهاى اجتماعى بسيار زيادى در آثار سينمايى مربوطه قرار مىگيرد، امّا چنين پيامى از آنها برداشت مىشود كه خيالتان راحت! عدّهاى هستند كه همين الآن در حال رسيدگى به اين مشكلات هستند و به زودى اين چالشها را مرتفع خواهند كرد. خيالتان راحت! اينگونه از حسّاسيتهاى مردم نسبت به موضوعات و معضلات جدّى موجود در جامعه كاسته شده و باعث مىشود تا مردم، درگير زندگى زودگذر و مصرفگراى خود شوند.
قهرمانان سطح ملّى و فراملّى
نامآشناترين و به يادماندنىترين قهرمانان، ويليام والاس در «شجاعدل»، فارست گامپ در «فارست گامپ»، اسكار شيندلر در «ليست شيندلر»، گرى كونلون در «به نام پدر»، ادوارد مارو در «شب بخير و موفّق باشيد»، آمستردام والوم در «دار و دسته نيويوركىها»، جان نش در «ذهن زيبا»، كاپيتان ميلر در «نجات سرباز رايان»، ران كوويچ در «متولّد چهارم جولاى»، جك باور در «٢٤»، تونى مندز در «آرگو»، آبراهام لينكلن در «لينكلن»، ژنرال ماكسيموس در «گلادياتور»، نئو در «ماتريكس»، مايا در «سى دقيقه بامداد»، ويليام جيمز در «هارت لاكر» و ... هستند.
نكته حائز اهمّيت اين است كه نگاه ما نبايد فقط به دنبال افرادى چون ويليام والاس يا لينكلن به عنوان قهرمان باشد؛ بلكه شخصيتهايى چون جان نش و فارست گامپ هم در زمره اين قهرمانان قرار مىگيرند. دامنه اين دست قهرمانان بسيار گسترده مىباشد. شايد كمترين ميزان تأثيرگذارى مردم در آثارى با قهرمانمحورى و قهرمانپرورى در اين سطح باشد.
قهرمانان ملّى: با اينكه مردم نمىدانند، امّا ظاهراً اين قهرمانان، فداكارىها و از جانگذشتگىهاى خارقالعادّهاى براى حفظ منافع ملّى، امنيت ملّى و ... انجام دادهاند. حالا كه در سطح ملّى، يك قهرمان هستند، پس در سطح جهانى هم حرف براى گفتن خواهند داشت.
اين قهرمانان از پيچيدگى بسيار زيادى برخوردارند. آنها ماجراجويى و سفر بسيار طولانى را در پيش دارند و بدين ترتيب با تمام چالشهايى كه قهرمانان ديگر، كم و بيش با آن روبهرو مىشوند، سروكار خواهند داشت. گاهى اوقات عقيده يك قهرمان در طول داستان، نسبت به خود و دنياى اطرافش به طور كامل تغيير مىكند. اين قهرمانان مىآيند تا جهان را هدايت كنند.