ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - قسمت نخست كتاب «دجّال (ضدّ مسيح) اسلامى»
حمايت مىكند، در حقيقت همان پيامبر دروغين است كه انجيل از او، به عنوان حامى ضدّمسيح در آخرالزّمان ياد مىكند. در ادامه سير منحرف كتاب، شخصيت ديگرى از آخرالزّمان بررسى مىشود. دجّال به عنوان كاراكتر منفى در متون اسلامى معرفى مىشود. سپس به طور بىشرمانهاى سعى مىشود تا با صرف نظر از ابعاد منفى اين شخصيت و تكيه بر برخى حقايق، از جمله اينكه، دجّال ادّعاى پيغمبرى مىكند، از او به عنوان عيسى مسيح واقعى! ياد مىكند.
در حقيقت تا اينجاى كتاب، در يك سير به ظاهر منطقى و منصفانه، امّا در حقيقت شيطانى و منحرف، سعى شده تا شخصيتهايى كه از منظر اسلام ستوده و الهى هستند، ضدّ خدا و بشريت جلوه داده شوند و برعكس، شخص دجّال، به عنوان پيامبر خدا و منجى انسانها معرفى شود. انگار دجّالهاى زمان، سعى در مبرّا كردن خود و متّهم كردن ديگران به دجّاليسم دارند و به اين طريق، در محقّق كردن پيشبينىهاى ائمّه طاهرين (ع) گام برمىدارند.
در ادامه تخريب اسلام و مسلمانان، از جهاد، به عنوان اعتقادى افراطى و از مسلمانان، به عنوان تروريست ياد مىشود. تروريستهاى بيچارهاى كه به قصد تقرّب به خدا آدم مىكشند! در فصل هجدهم كتاب، شاهد حمله نهايى نويسنده به فكر مخاطب خود هستيم. مخاطبى كه تا اينجا به اندازه نياز، به تهديد اسلام و منجى آن پى برده است و روحيه اسلام ستيزى در او القا شده است. در اين فصل، به شكل زيركانهاى همان ادّعاهاى قبلى به طور خلاصه و تيتروار در ذهن خواننده طبقهبندى مىشود، به طورى كه در انتهاى فصل، خواننده تمامى القائات كتاب را به عنوان استدلالهاى منطقى ذهن خود مىپذيرد. در پنج فصل انتهايى بعدى، نويسنده سعى كرده در فضايى كاملًا منصفانه، اصل اسلام را از دايره نياز بشرى خارج كند و البتّه در كمال لطف!! نقاط مثبتى، از جمله هنر و معمارى را هم براى اسلام برمىشمارد. وى راهكارهايى را هم براى مقابله و پيشگيرى از تهديدهايى كه تا اينجا القا كرده است، ارائه مىدهد كه در نوع خود، جالب، امّا از حوصله اين نوشتار خارج است.
در ادامه و در فصلى، تحت عنوان «ذات تاريك وحىهاى محمّد (ص)» بىشرمانهترين ادّعاها را عليه پيامبر اسلام (ص) مطرح مىكند تا جايى كه مىگويد:
... و محمّد در آن غار (حرا) دچار جنّزدگى شد و نيز مبتلا به صرع بود و خيال مىكرد كه خداوند به او وحى مىكند، حال آنكه ....
او از اين رهگذر استفاده مىكند و در فصل بعد، از ماهيت شيطانى و «ضدّ مسيح» اسلام سخن مىگويد. او با دست گذاشتن روى اختلافات اسلام و مسيحيت، از جمله قبول نداشتن تثليث، اسلام را كاملًا در مقابل مسيحيت قرار مىدهد. وى اين تقابل را در فصل بعد، بين مسلمانان و يهوديان مطرح مىكند و از نفرت تاريخى مسلمانان از يهوديان سخن مىگويد؛ نفرتى كه سبب قتل عام قوم يهود در پايان دوران مىشود. اينجاست كه با كمى دقّت در ماوراى ظاهرمسيحىگراى كتاب، پى به ذات يهودى نويسنده و محتواى مدافع قوم يهود مىبريم. گويى اين همه دلسوزى براى مسيحيان و استفاده ابزارى از كتاب مقدّس آنها، تنها براى همراه كردن آنها و فداكردن مكتب آنها براى قوم يهود است. امرى كه يهوديان بارها در طول تاريخ دشمنى خود با اسلام، آن را نشان دادهاند. اين مطلب جايى آشكارتر مىشود كه نويسنده در ادامه كتاب، بارها و بارها از تصرّف اسرائيل به دست مسلمانان و كشتار يهوديان اظهار نگرانى مىكند.
مسئله بدتر اينكه ويرايش فارسى اين كتاب هم توسط نويسنده درفضاى وب سايت و آثار خودش، كه البتّه فيلتر هم هست، به سادگى قابل دسترسى است و البتّه زيركى نويسنده در اثباتهاى دروغين و نيز تعداد خوانندگان بسيار اين كتاب، از عوامل تأسّفبار بوده و اين مىتواند زنگ هشدارى براى پيروان واقعى امام مهدى (عج) باشد.
منبع:
http:// ٣١٣ adine. net