ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - هنر سنّتى و اسلامى
درباره كسانى كه پيشتر بودهاند [همين] سنّت خدا [جارى بوده] است و در سنّت خدا هرگز تغييرى نخواهى يافت.»
صحبت از سنّت، صحبت از اصول خاموش نشدنى الهى و كاركردهاى آنها در لحظات مختلف زمان و مكان است. صحبت از تداوم تعدادى معلوم از فرمها و دكترينهاى مقدّسى است كه وسايلىاند كه از طريق آنها، تعاليم سنّت در درون بنىآدم تحقّق مىيابد. سنّت نه رسم است، نه عادت، نه آداب و مدّ عصرى گذرا. سنّت كه اصلىترين عنصر آن دين است، تا زمانى كه تمدّنى كه آن را آورده و مردمى كه از آنها نيرو مىگيرند، زندهاند، زنده است ...[١]
آنها كه سنّت را ساخته بشر مىدانند، همانهايى هستند كه قوانين الهى را نيز بشرى مىدانند. اين همه، قراردادهايى است بر اساس روح زمانه: زيتگيست.[٢] محصول نهايى نظام تحميق و بىادبى اجبارى سكولار اين است: خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو. نمىتوانى به عقب برگردى. پس با همه چيز كنار بيا. كجاى سنّت ما چنين مىآموزد؟ اگر چنين مىآموخت، نقل قولهايشان را از احاديث سنّتمان مىآوردند. اين روشنفكران دينى كه خيلى هم بدشان نمىآيد با اين روح زمانه كج، وارونه و فرانكشتاينى[٣] كنار بيايند.
سنّت الهى به اصل مرتبط است؛ مركز دايره. هركس به قدر شعور و فهم خود، به آن اصل نزديك مىشود و آنكه نزديك نشود هم در فاصله امن و درستى از مركز دايره، همانند پروانهاى حركت مىكند.
علوم سنّتى به اين اصل متصّل بودند؛ بر عكس علوم جديد كه به آن متّصل نيستند. مادّه تكثير و از اصل روح دور مىشود. پايينترين مراتب علوم سنّتى نيز از اصل گسسته شده و هريك راه تركستانى پيش گرفتند. نتيجه، علوم دنيوى امروزى ماست.
اينها ... تعاليمى بودند زمانى براى همه مردمان آشكار؛ امّا امروزه در غرب و در ميان غربزدگان، فراموش شدهاند. اين از زمانى كه رنسانس مىنامند، آغاز شد. شروع ذهنيت مدرن ...[٤]
هنر و هندسه مقدّس، ارتباطشان را از دست دادند و نتيجه، بىنظمى، آشوب و زشتى شد. رياضيات، دركش را از معنى و مفهوم اعداد از دست داد و شد حساب محض؛ مصنوعى و ميت.
هدف هنرمند سنّتى، نشان دادن خودش نبود؛ او بنده بود و بندگى مىكرد و لحظهاى يادش نمىرفت كه «هو المُصَوَّر و هو أَحسَنُ