ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - ولايت و امامت، امانت الهى است
و محدود و نه رازق مطلق. مادر و پدر، رازق متعين هستند و مأمور به ارتزاق فرزندان به اذن الله. وقتى كسى از روى شفقت و رحمت، مجروحى را به بيمارستان مىرساند، اين شخص «رحيم» متعين است. مظهر اسم «الرّحيم» است، مظهر اسم حق در تعين است و نه آنكه رحيم مطلق و بىحد باشد. «رحيم على الاطلاق» خداوند است.
حضرات معصومان (ع)، اسماى حسناى خداوند هستند. آنها در مرتبه تعين، اسماى حضرت حقّند؛ ليكن، مرتبه آنها فوق مرتبه كلّيه مظاهر الهى است. مظاهر هر اسم، فراوانند. در هزاران رتبه و البتّه همگى در مقام تعينند.
حضرات معصومان (ع)، صاحب عالىترين مرتبه و كاملترين آنها در مظهريت اسما و صفات حضرت حقّند. همه موجودات اگرچه اسماء حقّاند، امّا تعين آنها جزئيه است. تنها در حضرات معصومان (ع)، اين تعين كلّيه مىشود. حضرت اميرالمؤمنين (ع)، رزاق است در تعين كلّى و رحيم و رحمان و غفور است، در تعين كلى؛ به عبارت ديگر ايشان صاحب تعين كلى صفات الهى هستند.
درباره ساير اسما هم اين موضوع صادق است. اسماء «مؤمن» و «شهيد»، اسماء خداوندند.
«إِنَّاللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً؛[١]
همانا به حقيقت، خداوند گواه و شاهد بر هر چيزى است.»
مؤمن و شهيد علىالاطلاق، خداوند است؛ امّا در مقام تعين، همواره مردانى و زنانى در طريق خداوند، مظهر اسم مؤمن و شهيد مىشوند؛ ليكن اين اسم در «تعين» است و چون مظاهر، داراى مراتب بىشمارند، صاحب بالاترين مرتبه، سيد و آقاى بقيه مراتب است؛ چنانكه امام حسين (ع)، سيدالشهدا است.
مظهر تام و كامل اسم «الشهيد» و «المؤمن»، حضرات معصومان (ع) هستند. آنها، متّصل به حضرت حقّند كه واجب الوجود است. اگر كسى در مرتبه اطلاق، اسمى را به امام و پيامبرى نسبت بدهد، مشرك مىشود.
آدم (ع) اوّلين خليفه بود؛ امّا آخرين آنها نبود. ضمن آنكه او، بهرغم مقدّم بودن در آفرينش مادّى و خاكى (نسبت به جمله فرزندانش تا قيامت كبرا)، در خلقت نورى مؤخّر از ديگران بود. سالها پيش از او، چنانكه ذكر آن رفت، آفرينش نورى و روحى حضرات معصومان (ع) (پيامبر و اهل بيت (ع)) اتّفاق افتاده بود. پس از خلقت جسمى و مادّى حضرت آدم (ع)، قرار شد جمله خلايق در ظرف زمان ملكى و زمينى و به ترتيب، از صلب آدم (ع) خارج و در زمين جارى شوند.
در حقيقت، تقدّم در خلقت نه از آنِ آدم (ع)، بلكه از آنِ حقيقت روحانى و نورانى محمّد و آلمحمّد (ص) بود. هم آنان كه در صبحگاه آفرينش، حضرت آدم (ع)، نام و اشباح آنان را بر آستانه عرش نظاره كرده بود.
رسول خدا (ص) فرمودند:
«... پس از خلقت، حقّ تبارك و تعالى حضرت آدم را آفريد و ما را به رسم وديعه در پشتش قرار داد و به منظور بزرگداشت و اكرام، به فرشتگان امر نمود كه به آدم سجده كنند و اين سجده درواقع عبادت حقّ عزّوجلّ و اكرام آدم بود و چون مادر پشت و صلب او بوديم، طاعت ما بود، پس با اين وصف، چگونه ما برتر از فرشتگان نباشيم؛ در حالىكه جملگى آنان در مقابل آدم سجده نمودند؟»[٢]
حضرت حق، در حقيقت، محمّد و آلمحمّد (ص) را به عنوان صادر اوّل در خلقت نورى و روحى، حائز تام و كامل اسماء و صفات خود ساخته بود. فرشتگان، در سيماى آدم (ع)، نور مظهر كل و تام همه اسماى حضرت حق را مشاهده كردند و به او سجده نمودند. به همين جهت، جمله خلايق، اعمّ از مخلوقات ارضى يا سماوى، مانند فرشتگان، در نسبت و مقايسه با اين مظاهر كل و اسماى حسنا، ناقصند و لاجرم محتاج به آنهايند.
منظور از خلافت بر زمين، مطابق آنچه در آيه «إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» آمده است، خلافت كامل و ويژه انسان كامل است.
خلافت، شأنى از شئون حضرت خداوندى است؛ زيرا او خالق، مالك، رازق و صاحب اختيار همه موجودات است و ايشان، اين شأن را به خليفه و جانشين خود در عرصه زمين، يعنى انسان واگذار كرده است و او را به عنوان نايب و قائم مقام برگزيده است؛ امّا اصل خلافت نيز مانند ساير شئون و صفات، داراى مراتبى است. هر انسان به مقدار ظرفيت وجودىاش و به مقدار علمى كه به «اسماى الهى» پيدا مىكند و بر اثر آن، بر ديگر موجودات برترى مىيابد و خلافت پيدا مىكند.
خداوند، پس از تعليم اسماء به آدم (ع) خلافت بر زمين را به او سپرده تا به اذن او، كار خداى سبحان را در همه شئون به انجام رساند.
در هنگامه خلق آدم (ع) هريك از فرشتگان، صاحب مقامى معلوم و مظهر اسمى از اسماى الهى بودند و از اينرو، در غفلت از حكمت خداوند متعال، آنگاه كه با خبر از «جعل خليفه در زمين» شدند، نظر به حمد و تسبيح و تقديس خود كردند و آن را به رخ خداوند كشيدند و گفتند: «نَحْنُنُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ؛[٣] با حمد و ستايش، تو را تنزيه و تقديس مىكنيم.»؛ در حالىكه، خداوند، خليفه و جانشينى را خلق و جعل مىكرد كه عالم به همه اسما بود و به عنوان «مظهر همه اسماى حسناى» خداوند رخ مىنمود. گويا، فراموش كرده بودند كه اوّل بار، اين وجود نورى حضرت انسان كامل، نبى اكرم (ص) و اهل بيت (ع) بودند كه حمد و تقديس را به ملائك آموخته بودند. آنان معلّم اصلى و اوّليه خويش را از ياد برده بودند؛ در حالىكه حضرت حق، به بيان «إِنِّيأَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»، متذكّر تولّد صالحان، انبيا، نبى اكرم (ص) و بالأخره امامانى بود كه از صلب آدم (ع) بيرون مىآمدند.
پىنوشتها:
[١]. سيدمحمّدباقر صدر، «خلافت الامال و شهاده الانبياء»، تهران، جهاد البناء، ١٣٩٩.
[٢]. سوره احزاب (٣٣)، آيه ٧٢.
[٣]. «اصول كافى»، ج، ص ٣٤٠، ح ٢؛ «البرهان»، ج ٧، ترجمه فارسى، ص ٥١٠.
[٤]. يثربى، يحيى، «عرفان نظرى»، ص ٣٩٥.
[٥]. «البرهان»، ج ٧، ص ٥١٤؛ «معانى الاخبار»، ص ١١٠، ح ٢.
[٦]. همان، ص ٥١٤.
[٧]. سوره بقره، آيات ٣٠ ٣٣.
[٨]. «برهان»، ج ٢، فارسى، ص ٢٤٨؛ «تفسير عياشى»، ج ١، ص ٤٩، ح ٧.
[٩]. همان، ص ٢٤٩.
[١٠]. همان، ص ٢٤٤؛ تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (ع)، ص ٢١٦، ح ١٠٠.
[١١]. «تفسير عياشى»، ج ١، ص ٥١، ح ١٢؛ روايتى از زبان حضرت امام صادق (ع).
[١٢]. سوره اعراف، آيه ١٨٠.
[١٣]. سوره بقره، آيه ٣٧.
[١٤]. همان.
[١٥]. برداشت از كتاب «روزه عارفان» جناب استاد سيداحمد نجفى.
[١٦]. شيخ صدوق، «الخصال»، قم، جامعه مدرّسين، اوّل، ١٣٦٢، ج ١، ص ٣٠٥.
[١٧]. سوره احزاب، آيه ٥٥.
[١٨]. «بحارالأنوار»، ج ١٨، ص ٣٤٥؛ «عيون اخبارالرّضا (ع)»، ج ١، ص ٢٦٢؛ «عللالشرايع»، ج ١، ص ٥.
[١٩]. سوره بقره، آيه ٣٠.