ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - هدف از تاليف كتاب
كرده است ...»[١]
چنانكه گذشت، نجاشى مىگويد: نعمانى در شام وفات يافته است ولىاو تاريخ و محل دفن نعمانى رامشخص نكرده است.
نعمانى مطالب بسيارى را از احمدبن محمد بن سعيد كوفى با واسطه ابنعقده (م ٣٣٢ ق.)[٢] فرا گرفته است، امااو مشخص نكرده كه اين مطالب را دركجا فرا گرفته است. ولى گمانمىرود كه مكان آن در بغداد باشد.
ابن عقده در طول زندگانىخويش، سه بار به بغداد سفر كرده[٣] كه در سومين سفر خويش، در مسجدجامع «رصافه» و مسجد «براثا» درسال ٣٣٠ ق.[٤] احاديثى را براىديگران املا كرده است. پس ممكناست نعمانى، در اين تاريخ يا نزديكبه آن، احاديث را از ابن عقده فراگرفتهباشد.
تاريخ تاليف الغيبة
زمان تاليف اين كتاب، دقيقا براىما مشخص نيست ولى در مقدمه بهچاپ رسيده[٥] بعضى از نسخهها، اينچنين آمده است:
او اين كتاب را در ذىحجه سال ٣٤٢ ق. تصنيف نموده است.
ولى اين تاريخ، زمانى است كهمصنف كتاب خود را براى راوىاشابوالحسن الشجاعى نقل كرده است. پس قاعدتا تاليف كتاب بايد قبل از اينتاريخ بوده باشد.
با ملاحظه آنچه كه گذشت، مىتوان تاريخ تاليف كتاب را بينسالهاى ٣٣٣ ق. (سالى كه نعمانىتحت تعليم محمد بن عبدالله طبرانىبود) تا ٣٤٢ ق. محدود نمود. همچنينوى مدت حيرت و سرگردانى مردمدرباره امام [دوازدهم] را «هشتاد وچند» (نيف و ثمانون)[٦] سال بيانكرده كه با استفاده از اين بيانمىتوان تاريخ تاليف كتاب را به شكلدقيقترى به دست آورد. بدين گونهكه اين سخن دلالتبر اين دارد كه سنوى در هنگام تاليف كتاب، حداقل ٨١ سال بوده، چرا كه شاهد حيرت وسرگردانى مردم در طول هشتاد وچند سال بوده است. پس با توجّه به اينكه حضرت مهدى (ع) بنا به قول درستتر[٧] در سال ٢٥٥ ق.[٨] يا ٢٥٦ ق.[٩] متولد گرديده است، مىتوان گفت كه اين كتاب در فاصلهسالهاى ٣٣٦ ق. و بعد از آن تاليفشده است.
از آنچه گذشت اينچنين برمىآيدكه وى كتاب را در بين سالهاى ٣٣٦ تا ٣٤٢ ق. تاليف كرده است.
هدف از تاليف كتاب:
در زمان غيبت امام دوازدهم، عجلالله تعالىفرجه، و بعد از وفاتعلى بن محمد سمرى (آخرين نفر ازنواب اربعه) در سال ٣٢٨ يا ٣٢٩ ق. وفرارسيدن زمان غيبت كبرى، طايفهاماميه دچار سرگردانى شد و بعضىاز كسانى هم كه به علم صحيحدسترسى نداشتند، مانند گروهى كهنعمانى در بغداد و شام با آنهابرخورد كرد، از طريق حق دورمانده، دچار ارتداد شدند.
از همين رو شيخ فرقه اماميه، ابوعبدالله نعمانى، بهتر ديد تا براىهدايت مردم به سوى حق و حقيقتاقدام نمايد و اين كار جز از طريق نشراحاديث پيامبر اكرم، صلى الله عليهوآله، و اهل بيت، عليهمالسلام، درباره غيبت و مسائلمربوط به آن، ممكن نبود.
وى در مقدمه كتاب خويش (ص ٢٠) اين مساله را ذكر كرده، مىگويد:
اما بعد، ما ديديم كه فرقههاىتشيع از هم گسيخته شدهاند و بهگروهها و مذهبهاى مختلفى تقسيمگرديدهاند.
بعضيها به اوج صعود كردهاند وبعضى ديگر به حضيض ذلت هبوطنمودهاند و غير از عده كمى، همهدرباره امام زمان و ولى امرشان دچارشك و ترديد گشتهاند. پس به قصدقربت تصميم گرفتم آنچه از ائمهصادقين و طاهرين (از اميرالمؤمنين، عليهالسلام، گرفته تا آخرين امام) درباره غيبت روايتشده ذكرنمايم.[١٠] (صفحه ٢٣ كتاب الغيبة)
اين كتاب و امثال آن، مانندكمالالدين شيخ صدوق، اثر مطلوبىدر هدايت گروههاى سرگردانداشت. و موجب اجتماع شيعه بر راهمستقيم گرديد، تا جايى كه در اواخرقرن چهارم هيچ اثرى از فرقههاىمنشعب از شيعه كه بعد از امام حسنعسكرى، عليهالسلام، به وجود آمدهبودند، باقى نمانده بود.[١١]
اينگونه به نظر مىرسد كه چوندر زمان نعمانى فرقه اسماعيليه ازشديدترين مخالفان اماميه بودند، او