ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - حكومت علوى، الگوى حكومت مهدوى
جامعه آن روز هرچند از بيماريها وانحرافات متعددى رنج مىبرد امادنياطلبى و فساد مالى از همه آنهاخطرناكتر بود و امير مؤمنان همچونطبيبى ماهر ابتدا به معالجه اين آفتاهتمام ورزيد. او دوست داشت همهانحرافات را از ميان بردارد اما از بيمپراكندگى بيشتر مردم و توقفبرنامههاى اصلاحى، از وارد ساختنفشار بيشتر خوددارى كرد. او آرزوداشت روزى بتواند همه سنتهاى تعطيلشده رسول خدا، همچون تغيير مقامابراهيم، حرمت متعتين (عمره تمتع، نكاح متعه)، غصب فدك و ... را به حالاول خود بازگرداند[١] اما هميناصلاحات نيز با مقاوت شديد روبروشد و كوهى از مشكلات و كارشكنيهارا در مقابل حكومت عدل امام قرار دادكه برداشتن آنها به صبرى جميل، برنامهاى دقيق وموعظههاى مردىشفيق محتاج بود كه بزرگمردى چونعلى بن ابيطالب، عليهالسلام، همه آنهارا داشت.
امام براى انجام اين اصلاحات ابتدااز خود و اطرافيانشان آغاز كرد.
كارگزاران اميرالمؤمنين وقتىمىديدند پيشوا و امامشان قبل از تعليمديگران به تعليم نفس خويش اقدامنموده است[٢] و برا طرافيان خود نيزهمچون ديگران در اجراى قوانين وعدالت، نظارت دارد، براى خود عذر وبهانهاى نداشتند. آن حضرت معتقد بودكسى كه خود را به عدالت ملزم ننمود واولين تجربه عدالت را در كشور وجودخويش با بيرون راندن خواستههاى دلنيازمود و در كار خيرى كه مردم راءبدان دعوت مىكند پيشى نگرفت[٣] قادرنخواهد بود ديگران را به كارهاى نيك وعدالت وادار سازد.
عدالتخواهى چنان با گوشت وخون امير مؤمنان آميخته بود كهرسول خدا فرمود:
او در راه اجراى احكام الهىسختگير است.[٤]
او كاملا آگاه بود كه اگر شخصحاكم يا اطرافيانش اندكى از جادهعدالت و انصاف بيرون روند، زيردستان با شدت بيشترى حريم عدالت رامىشكنند. به قول سعدى:
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى برآورند غلامان او درخت از بيخ به پنجبيضه كه سلطان ستم روا دارد زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ
از اينرو چشمهاى روشنتر ازآفتابش هميشه بر اطرافيانش نظارهمىكرد و به آنان اندك مجالى براى دورشدن از جاده عدالت نمىداد.
آن حضرت در نامهاى به محمد بنابوبكر، آنگاه كه وى را به فرماندارىمصر فرستاد توصيه كرد كه حتى درنگاههايش به مردم عدالت داشته باشد. زيرا اگر حاكم ميان نگاه كردن بهبزرگان و اشراف جامعه با نگريستن بهضعفا و پا برهنگان تفاوت قائل شود، گروه اول به حمايتبى دليل او طمعمىكنند و دسته دوم از عدالت وى نااميدمىشوند.[٥]
هشدار امير مؤمنان به عقيل با آهنگداخته و سرزنش على بن ابى رافع- متصدى بيت المال- به دليل عاريت دادنيك گردنبند به دختر خليفه و دستور بازگرداندن آن، در همين راستا قابل