ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - جريان تولد
گرفته و زبان مقدس در دهانش گذاردند. آن گاه فرمودند:
سخن بگو اى حجّت خدا، و بقيه انبيا و نور اصفيا و فريادرس فقرا، و خاتم اوصيا و نور اتقيا.
حضرت صاحبالامر شهادت به توحيد و نبوت و ولايت دادند. آن گاه امام حسن (ع) فرمود:[١] بخوان. پس شروع به خواندن تمام آنچه به پيامبران نازل شده بود نمود و ابتدا كرد به صحف آدم، ابراهيم، نوح، صالح، تورات موسى، انجيل عيسى و فرقان محمّد (ص) را خواند.
نزول روحالقدس
بانو حكيمه ادامه مىدهد: آنگاه كه حضرت فرزند دلبندش را از من گرفت در آن حال مرغانى آسمانى بالهاى خود را بر سر آن جناب گسترانيدند، پس حضرت، بزرگِ مرغان را آواز سر داد و فرمود:
او را بردار و محافظت كن و هر چهل روز او را به سوى مادرش بازگردان.
پس آن مرغ آن جناب را برداشت و با مرغان ديگر به سوى آسمان پرواز كرد. پس شنيدم كه امام حسن (ع) مىفرمايد:
سپردم تو را به آن كس كه مادر موسى فرزندش را به او سپرد.
پس نرجس خاتون بگريست.
حضرت فرمودند:
آرامگير كه شير خوردن او جز از سينه تو روا نباشد، و به زودى به سوى تو باز خواهد گشت همان گونه كه موسى به سوى مادرش بازگشت و اين است قول خداوند كه فرمود:
«او را به مادرش باز گردانديم تا چشمش روشن گردد و اندوهگين نشود ...»
حكيمه خاتون گويد: گفتم: اين مرغ چه بود؟ فرمود:
اين روحالقدس است كه بر همه ائمه (ع) موكّل گرديده و ايشان را تأييد و تسديد مىنمايد و از خطا و لغزش مصونشان مىدارد.
حكيمه خاتون گويد يكبار كه او را در خانه نديدم از حضرت پرسيدم مولاى ما چه شد؟ حضرت فرمود:
اى عمه، او را به كسى سپردم كه مادر موسى فرزندش را به او سپرد.
سپس فرمود:
وقتى پروردگار، مهدى اين امت را به من عنايت فرمود دو ملك فرستاد كه او را برداشتند و به سرا پرده عرش الهى بردند تا آن كه در حضور قرب پروردگار ايستاد. آن گاه خداوند به او فرمود: اى «بنده من» و اى مهدى بندگان من! مرحبا به تو براى نصرت دين و اظهار امر من. سوگند مىخورم كه به وسيله تو بگيرم و به وسيله تو اعطا كنم، به وجود مقدس تو بيامرزم (بندگانم را) و به تو و به خاطر تو عذاب كنم (دشمنانم را) اى دو ملك، با مدارا و ملاطفت او را به پدرش باز گردانيد و به او بگوييد كه فرزندش در پناه، حفظ، حمايت و نظر عنايت من است تا آن زمان كه به وسيله او، حق را ظاهر و بر پا نمايم، و باطل را نابود گردانم تا دين حق به طور خالص براى من در دنيا استقرار يابد ...
پى نوشتها:
(\*). با استفاده از: نورى، حسين، النجمالثاقب؛ المجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، ج ٥١.
[١]. در روايت ديگرى چنين آمده است: امام (ع) فرمود: «... زيرا ما اوصياى رسول خدا (ص) نور خداييم كه هيچ قدرت و آلودگى به ما نمىرسد.»
[٢]. در روايت ديگرى چنين آمده است: امّا حضرت امام حسن عسكرى (ع) مرا آواز داد كه: «اى عمه! تعجيل مكن كه اينك امر ولادت نزديك شد» حكيمه خاتون ادامه مىدهد: «پس نشستم و سوره «الم سجده» و «يس» را خواندم. در حال خواندن بودم كه نرجس خاتون از خواب بيدار شد. از جاى جستم و او را در بغل گرفته وبه سينه چسباندم و گفتم: نام خداى بر تو باد آيا چيزى حس مىكنى؟ گفت: آرى ... آنگاه سستى و خواب سبكى ما را فراگرفت و وقتى بيدار شدم مولاى خود صاحبالزّمان را ديدم كه متولّد شده است.»
[٣]. در روايت ديگرى چنين آمده است: آن حضرت ابتدا اين آيه را قرائت فرمود:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ»
بعد از آن، حضرت، آن جناب را به من مىداد و فرمود: «اى عمه، او را به سوى مادرش برگردان تا چشمش روشن شود و اندوهگين نگردد و بداند كه وعده خداوند جلجلاه حق است، امّا بيشتر مردم نمىدانند.» آن جناب را به مادرش داده و بعد از اداى نماز و طلوع آفتاب به منزل خود بازگشتم.