ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - بزرگ زاده اى در خيل كنيزان
شكوفه نرگس\*
م. يگانه
بزرگزادهاى در خيل كنيزان
«بُشر بن سليمان» كه از نسل ابوايوب انصارى (از اصحاب جليلالقدر رسول خدا (ص)) و از شيعيان و دوستان حضرت امام على نقى (ع) و امام حسن عسكرى (ع) و همسايه ايشان در سرّ من رأى (سامره) بود، گويد: «كافور»، خادم امام هادى (ع)، به نزد من آمد و گفت: مولاى ما حضرت ابا الحسن على بن محمّد (ع) تو را به نزد خود مىخواند. چون به نزد آن حضرت رفته و نشستم آن حضرت فرمود:
اى بُشر، تو از اولاد انصارى و اين موالات و دوستى ما پيوسته در ميان شما بوده و شما آن را از يكديگر به ارث مىبريد و شما معتمدان و ثِقات ما اهل بيت هستيد. من اكنون مىخواهم تو را به مقام و فضيلتى مشرّف گردانم كه با پيروى از آن، در ولايت و محبت ما از شيعيان سبقتگيرى، زيرا مىخواهم تو را از رازى مطلع نمايم و براى خريدن كنيزى مأموريت كنم.
آنگاه حضرت روى كاغذ لطيفى با خط و زبان رومى مطلبى نوشت و با انگشتر خود بر آن مهر زد و دستارچه زردى بيرون آورد كه در آن دويست و بيست اشرفى بود و فرمود:
اين دويست و بيست اشرفى را بگير و به طرف بغداد حركت كن و در گذرگاه فرات حاضر شو، در چاشتگاه زورقى چند از اسيران خواهد رسيد. در اين هنگام كنيزان و گروهى از خريداران آنها را خواهى ديد. پس تمام روز را مراقب شخصى كه او را «عمروبن يزيد نخّاس» مىنامند باش تا كنيزى را ظاهر سازد كه صفاتش چنين و چنان است و دو جامه حرير محكم بافته در بر دارد و خصوصيتش اين است كه سخت ابا مىكند از اين كه او را بر خريداران عرضه داشته و آنها به او نظر اندازند و وى را لمس نمايند و در امر تسليم هيچكس نمىگردد و صدايش را خواهى شنيد كه با زبان رومى از پس پرده نازكى چيزى مىگويد (كه حاكى از شدت ناراحتى او از اين وضع و نهايت سعى و اهتمامش در حفظ عفت خويش است).
در اين جا يكى از خريداران گويد: اين كنيز را در برابر سيصد اشرفى به من تحويل بده. زيرا عفت او مرا بيشتر راغب نموده است. امّا آن كنيز با زبان عربى به او پاسخ خواهد داد: اگر مانند سليمان بن داوود و با حشمت و سلطنتى همچون مُلك او هم باشى هرگز مرا نسبت به تو رغبتى نخواهد بود، پس بر مال خود بترس (و آن را ضايع