ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - چند سؤال
كه شيعه نبايد رضا دهد كه هيچروزى را بدون امام زمانش سر كند. او هر روز كه صبح مىكند، بايد ايندغدغه را داشته باشد كه: امام منكجاست؟ چرا او را نمىبينم؟ چرانبايد بتوانم او را ببينم؟ و حال كهچنين شده، پس بايد به درگاه الهىاستغاثه كرد و فرج او را از خداونددرخواست نمود (و البته اين، در كنارايفاى مسؤوليتها، تكاليف و وظايفگوناگون او در زندگى است). پيامروايت اين است كه شيعه بايد «ازنديدن امام خود به درد آيد و آرامنباشد.»
شيعه بايد «غيبت امام زمان» خويش را يك «درد» و «ابتلا» تلقىكرده و «ظهور» او را «دوا» ى آن و «پاسخ» به اين «نياز» احساس نمايد. طبيعى است كه يك فرد يا جامعه تانياز و دردى را «احساس نكند»، نسبتبه پاسخ و دواى آن اقدامى نيزنخواهد كردبه نظر مىرسد كه اين روايتارزشمند در مقام تذكار اين حقيقتاست كه جامعه شيعه- و بلكه همهمسلمانان- از «احساس اين درد وابتلا» غفلت نورزند. اصالتحضور وظهور امام را دريافته و خالى بودنجاى او را در ميان خود (بل همهانسانها)، درك كنند؛ همان گونه كهگفتيم يك «احساس جمعى» پيدا كنند؛ و نياز خويش و بشريتبه حجتبالغه الهى را واقعا حس نمايند، همچون حس انسانى عطشناك نسبتبه چشمه سارى زلال و گوارا، ياءغريقى نسبتبه كشتى نجات.
همه بايد احساس كنند «گمشده» دارند و آن، حجتخداست؛ كسى كهبا ظهورش «هويت» و «خود» راستينانسانها را به آنان ارزانى خواهدداشت. «خوديابى» شيعه ومسلمانان، بل همه بشريت، به پيداكردن اين «گمشده» است؛ و پيداكردن او به شناخت و احساس نياز بهاو، بستگى دارد. اگر آنان كه بهانديشه مهدويت اعتقاد يا از آن خبرندارند، در غفلتبسر ببرند بر آنانملامتى نيست؛ اما شيعه كه تمامىآرمان، اعتقاد، دين، كرامت، سيادت وسعادت دنيا و آخرتش در اين مكتبخلاصه مىشود[١]، چرا؟!
چرا شيعه به غيبت امام خود «عادت» كرده است، در حالى كه بنابرروايت مذكور، حتى اگر يك روز هم اورا نديد، بايد فريادش بلند شود؟! آيااين درد نيست؟
٧. نكته ديگر مربوط به جمله آخرحديث است. در اين جمله، رسيدنفرج و ظهور امام عصر، عليهالسلام، و بلكه «زود رسيدن آن»، نتيجه قطعىدعا و استغاثه به خداوند معرفى شدهاست. اين روايت تاكيد مىكند كه ازتاثير شگفتانگيز و سرنوشتساز درخواست و ناله و استغاثه به درگاهالهى در زمينه رسيدن ظهور و فرجامام عصر، عليهالسلام، نبايد غفلتورزيد.
چند سؤال
بحث دعا و بخصوص استغاثه وفرياد براى درخواست ظهور و فرجامام عصر، عليهالسلام، از خداوند، بحثى دقيق، حساس و قابل توجهاست. ممكن است درباره اينموضوع، سؤالات و مسايل متعددىوجود داشته باشد كه ما برخى از آنهارا در اينجا مطرح مىكنيم.
١. آيا استغاثه و گريه و دعا باروند طبيعى و تكاملى مقدمات ظهور، سازگار است؟
٢. اساسا تحليل «استغاثه» چيست؟ چرا استغاثه آن اثر شگرفرا دارد (كه در روايت فرمود: پسبزودى خدا فرج را خواهد رساند؟)
٣. آيا استغاثه و گريه، نشانضعف و زبونى نيست؟ كسى كهبراساس عقل و منطق و تدبير حركتمىكند، چه نيازى به استغاثه و فرياددارد؟
٤. آيا شيعه، ملت استغاثه و ناله وگريه است؟ اين امر در مكتبىحماسى، پويا، زنده، معقول، پرصلابت و پرنشاط مانند تشيع چهجايگاهى دارد؟
٥. ناله و گريه و استغاثه از نظرروحى و روانى، فرد و جامعه راملول، افسرده و خمود مىكند،[٢] بنابراين نمىتواند امر سازنده ومطلوبى باشد.
٦. اصولا استغاثه، گريه، ناله ودعا در ميان علل و عواملى كه موجبتعجيل فرج و رسيدن ظهور مىشود، چه جايگاهى دارد؟ چند درصد علتاست؟ و نسبت آن با ديگر علل وعوامل چيست؟
٧. آيا به نظر نمىرسد كه