زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ١٢١ - آيت الله گلپايگانى و مسئلهى كتاب شهيد جاويد
ناگهان شنيدم چاپ كرده. هركس مقلد من است حرام است اين كتاب را بخواند.»[١]
شدت ناراحتى آيت الله گلپايگانى به حدى بوده كه موقع حرف زدن تمام بدنش از روى عصبانيت مىلرزيد و ناگهان فرزندشان سيد مهدى فرياد مىزند كه آقا الان سكته مىكند.
به هر حال اين درگيرىها تا جايى پيش مىرود كه باعث تضعيف نيروهاى مبارز مىشود. ساواك تهران در نامهى ديگرى اين قضيه را دنبال كرد و به ساواك قم مىنويسد:
«خواهشمند است دستور فرماييد در مورد تضعيف طرفين (طرفداران خمينى و گلپايگانى) ترتيبى اتخاذ گردد كه اختلاف موجود در اين زمينه گسترش يافته و بهرهبردارىهاى لازم از اختلاف مذكور كسب گردد و نتيجه را اعلام نمايند.»[٢]
كتاب «شهيد جاويد» پس از انتشار، نظرات متفاوتى از علما را به خود جلب كرد كه برخى در رد آن و بعضى ديگر در تأييدش اظهارنظر كردند و رفتهرفته اين تضارب آرا به سطح منابر و مساجد كشيده شد و در آن زمان موضوع روز جامعهى روحانيون گشت. هر چند نجفآبادى با انتشار اين كتاب اولا در بىاعتبار نمودن بسيارى از احاديث درجه دوم شيعه راجع به علم امام به شهادت خويش موفق گرديد، ولى موضعش نهايتا آسيبپذير است زيرا اين رد و انكارش شايد آگاهانه با منابع دست اول شيعه در اين زمينه يعنى مجامع معتبر و مفصل كلينى، شيخ طوسى، شيخ صدوق و ... كه بسيارى از احاديث در تأييد و تصريح به علم غيبت يا معرفت موهوب الهى امام راجع به امور گذشته، حال و آينده دارند، رودررو در مىآيد و ثانيا در آن موقعيت زمانى حساس كه عصر مبارزه عليه استبداد پهلوى بود و لازم بود كه وفاق بين طرفداران و حاميان اصلى مبارزه با رژيم حفظ شود، چنين كتابى انتشارش ضرورت نداشت؛ زيرا ساواك با مشاهدهى اين اختلاف كه در ابتدا از يك بحث كلامى فراتر نمىرفت از فرصت به دست
[١]. همان
[٢]. همان