زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ١١١ - اقدامات و فعاليتهاى آيت الله گلپايگانى قدس سره در دوران تبعيد امام خمينى قدس سره
اقدامات و فعاليتهاى آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه در دوران تبعيد امام خمينى قدّس سرّه
پس از تبعيد امام خمينى قدّس سرّه شاه در صدد بود كه به شهر قم بيايد و با مراجع قم ديدار كند، اما هربار كه مىخواست اين عمل را انجام دهد با جواب قاطع و منفى آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه روبهرو شده، حتى نمايندگان شاه و واسطههايش نيز از بيت ايشان اخراج مىشدند. در زمان تاجگذارى شاه و انتخاب پسر شاه به عنوان وليعهد، فرستادهى رژيم از وى درخواست مىكند كه پيام تبريك بدهند، ولى ايشان با عصبانيت مىفرمايند:
«خواستهى شما درست به آن مىماند كه يزيد به امام زين العابدين عليه السّلام بگويد:
اكنون كه پدرت امام حسين عليه السّلام را كشتم، بيا و براى اين جريان تبريك بگو.»[١]
در ادامه از فرستادهى شاه خواسته بودند كه عينا كلمات را به وى برسانند. آيت الله گلپايگانى در موارد زيادى با افرادى كه از طرف رژيم پهلوى خدمتشان مىرسيدند ملاقات نمىكرد. آيت الله كريمى جهرمى در توضيح اين ديدارها مىگويد:
«على امينى سياستمدار معروف، در حوادث طوفانى ايران در قم در منزل آقا آمده بود و اجازهى ملاقات خواسته بود؛ معظم له صريحا رد كرده بودند. او گفته بود مىخواهم ببينم خواستههاى آقا چيست؟ فرموده بودند: به او بگوييد خواستهها و انتظار من در اعلاميهها و نوشتههايم منعكس است. او گفته بود پس اعلاميههاى ايشان را بياوريد؛ آنگاه مقدارى از اعلاميههاى موجود ايشان را به او داده بودند و او شكست خورده از آنجا برگشته بود. بعد از چند روز شخص ديگرى به نام بهبهانى آمده و گفته بود از سوى شاه آمدهام براى ملاقات با آقا و گفتوگو با ايشان؛ معظم له او را نيز طرد كردند و نپذيرفتند. نيز [در مورد اينكه] شخصى از محترمين به حضورشان بيايد و پيرامون امور جاريه صحبت بكنند؛ فرموده بودند: اگر مىدانستم براى اين منظور آمدهاى تو را هم راه نمىدادم.»[٢]
به طور كلى ايشان رژيم پهلوى را مشروع نمىدانستند و حاضر به گفتوگو نبودند.
آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه برنامهى اوقاف و سازمان امنيت شاه را كه عدهاى از طلبهها را
[١]. على كريمى جهرمى، پيشين، ص ١٢١.
[٢]. ناصر الدين انصارى قمى، پيشين، ص ٧٢ و نيز ر. ك: على كريمى جهرمى، پيشين، ص ١٢٤.