زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ٩٩ - آيت الله گلپايگانى قدس سره و فاجعهى مدرسهى فيضيه در فروردين ماه ١٣٤٢
زنندهترين حركت آنان شكستن حريم مرجعيت و حملهى مستقيم به سوى آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه بود؛ البته ايشان آمادگى داشتند و چنين خطرى را پيشبينى مىكردند، زيرا قبل از ورود به مدرسهى فيضيه به ايشان گفته مىشود كه صلاح نيست به مدرسه برويد، در جواب مىفرمايند: ما مردم دعوت كردهايم، نمىشود كه نرويم، بايد خودمان هم برويم ...»[١]
آيت الله گلپايگانى خود چنين مىگويند:
«وقتى از بازارچهى گذر خان وارد ميدان آستانه شدم، ديدم از آنجا تا مدرسهى فيضيه وسايل نقليهى مأمورين صف كشيدهاند و ميدان پر از مأموران بود. ميدان آستانه وضع غير عادى داشت؛ به من سفارش كردند به فيضيه نروم، ولى گفتم مىروم هر طور شد، بشود ...[٢]»
ايشان دربارهى فاجعهى فيضيه چنين مىفرمايند:
«... سپس حادثهى فجيعهى مدرسهى فيضيه كه در مجلسى كه از جانب حقير به منظور عزادارى تشكيل شده بود، پيش آمد و خود به چشم ديدم كه مأموران جنايتكار بىجهت به طلاب، علما و مسلمانان بىدفاع كه از نقاط مختلف آمده بودند حمله برده و آن اعمال وحشيانه را مرتكب شدند ... و حقيقتا افكار را به وجود يك توطئهى خطرناك براى اضمحلال اسلام و استقلال و موجوديت كشور و حكومت شيعه مشغول كردند ...»[٣]
فاجعهى فيضيه و جنايت رژيم پهلوى از چنان شدّتى برخوردار بود كه وقتى خبر آن به امام خمينى قدّس سرّه رسيد، ايشان بلا فاصله تصميم گرفت به مدرسهى فيضيه حركت كند. روحانيون و مردم حاضر در منزل كه از احتمال گزند رسيدن به ايشان نگران بودند، مانع خروج امام خمينى قدّس سرّه از منزل شدند؛ از طرفى به خاطر شدّت جنايت، برخى از مردم مىگفتند: آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه را كشتند؛ زيرا حجرهاى كه ايشان در آنجا بودند، چندينبار مورد هجوم قرار گرفت. مردم و طلاب حاضر در صحنه براى حفظ جان
[١]. ر. ك: على كريمى جهرمى، پيشين، صص ٧٩- ٨١
[٢]. همان، ص ٨٢
[٣]. همان، ص ٨٤