غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٤٨ - گفتگوى وليد با امام حسين
مروان كه در آنجا حاضر بود به وليد گفت: «اى امير! عذر حسين ٧ را نپذير هم اكنون اگر بيعت نمىكند گردنش را بزن.» حسين ٧ خشمگين شد و به مروان فرمود: «اى واى بر تو اى پسر زرقا[١] تو فرمان مىدهى كه گردن من زده شود، سوگند به خدا دروغ مىگويى و سرشت پليد خود را آشكار مىكنى.» سپس به وليد رو كرد و فرمود: «اى امير! ما خاندان پيامبر ٦ و كانون رسالت هستيم و آستانه ما محل رفت و آمد فرشتگان است، دفتر هستى به وسيله ما باز مىشود و صراط كمال به وسيله ما ختم مىگردد، يزيد مردى فاسق شرابخوار، آدمكش و جنايتكار آشكار و گستاخ است «
و مثلى لا يبايع بمثله
، شخصى مثل من با فردى مثل او بيعت نمىكند.» ولى صبر كن تا صبح فرا رسد، ما با دقّت در اين موضوع بينديشيم كه كداميك از ما سزاوار خلافت و اخذ بيعت هستيم.» آنگاه امام حسين ٧ از نزد وليد خارج شد.
مروان به وليد گفت: چرا دستور مرا كه همان گردن زدن باشد؟ اجرا نكردى وليد گفت: «واى بر تو، تو خواستى دين و دنياى مرا به باد دهى، سوگند به خدا من دوست ندارم كه همه دنيا را مالك شوم در عوض دستم به خون حسين ٧ آغشته باشد، سوگند به خدا گمان ندارم كسى دستش را به خون حسين ٧ بيالايد و با خدا ملاقات كند مگر اينكه ميزان عملش سبك است، و خداوند در قيامت او را به خودش واگذارد، و او را از پليدى گناه پاك نسازد، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود.»
[١]. زرقاء به معنى كبود چشم است، و در اينجا كنايه از بدكار بودن است، چرا كه مادر مروان از زنان بدكار و با سابقه سوء بوده است، امام( ع) مىخواسته بفرمايد: تو كه اين گونه سخن مىگويى از اين رو است كه مادر ناپاكى تو را پرورانده است. از تو چه توقع؟( مترجم).