غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠١ - متن خطبه حضرت زينب
خانواده كندى كند آنكه با نظر كينه و دشمنى به ما مىنگرد، سپس بىآنكه خود را گنهكار بداند و بزرگى اين گناه و گستاخى را درك كند مىگويد:
«كاش پدرانم بودند و شادى مىكردند و به من دست مريزاد مىگفتند ...» در حالى كه با چوب خيزران به دندانهاى ابا عبد اللَّه الحسين ٧ سرور جوانان بهشت اشاره كرده و بر لب و دندان او مىزنى؟
و كيف لا تقول ذلك و قد نكأت القرحة و استأصلت الشّافة، باراقتك لدماء ذرّية محمّد ٦ و نجوم الارض من آل عبد المطّلب، و تهتف باشياخك، زعمت انّك تناديهم فلتردّنّ وشيكا موردهم و لتودّنّ انّك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت، و چرا چنين گويى تو كه پوست از زخم دل ما برداشتى و شكافتى و ريشهكن كردى با اين خونى كه از خاندان محمّد ٦ و ستارگان درخشان روى زمين، از فرزندان عبد المطّلب ريختى و پدرانت را صدا مىزنى، به گمانت كه صدايت به گوش آنها مىرسد ولى به همين زودى به آنجا كه آنها هستند، خواهى رفت و آن وقت آرزو مىكنى كه اى كاش دستت شل بود و زبانت لال و چنين حرفى نمىزدى و كارى كه كردهاى نمىكردى.
اللّهم خذلنا بحقّنا و انتقم ممّن ظلمنا و احلل غضبك بمن سفك دمائنا و قتل حماتنا، خدايا حق ما را بازستان و از آنكه به ما ستم كرد، انتقام بگير و خشم خود را بر كسى كه خونهاى ما را ريخت و ياران ما را كشت، فرود آر.