غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٢٢٧ - سجده و گريه طولانى امام سجاد
اين جملهها را پيوسته تكرار مىكرد و مىگريست تا اينكه غذايش از اشكهاى چشمشتر مىشد، و همچنين آب آشاميدنى آن حضرت با اشك چشمانش مخلوط مىشد، و حال او اين گونه بود تا به لقاء اللَّه پيوست
سجده و گريه طولانى امام سجّاد ٧ و راز گريه او
يكى از غلامان امام سجّاد ٧ روايت كرد، روزى آن حضرت به سوى بيابان رفت، من به دنبال او رفتم تا اينكه ديدم آن حضرت پيشانى بر روى يك سنگ سخت نهاد و به سجده رفت، و من در كنار او ايستادم، صداى ناله و گريهاش را مىشنيدم، شمردم هزار بار در سجده اين ذكر را خواند:
لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا، لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا، لا اله الّا اللَّه
ايمانا و صدقا، حقا و تحقيقا معبودى جز خداى يكتا و بىهمتا نيست، آن معبود يكتا و بىهمتا را از روى ايمان و صدق عبادت و بندگى مىكنم سپس سر از سجده برداشت، ديدم محاسن و صورتش غرق از آب اشك چشمش بود، عرض كردم: «اى مولاى من! آيا وقت آن نرسيده كه حزن و اندوه تو به پايان برسد؟ و از گريهات كاسته شود؟» امام سجّاد ٧ فرمود: «واى بر تو، يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم ٧ يكى از پيامبران و پسر پيامبر بود، دوازده پسر داشت، خداوند يكى از آن پسرانش (يوسف) را از نظر او غايب كرد، از اندوه و غم فراق او، موى سرش سفيد شد، كمرش خم گرديد، و بر اثر گريه بسيار نابينا شد، با اينكه آن پسر در همين دنيا زنده بود، ولى من پيكرهاى پاره پاره پدر و هفده نفر از بستگانم را در قتلگاه افتاده ديدم، بنا بر اين چگونه