غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٢١٥ - بازگشت كاروان به مدينه و پيام بشير
انصارى رحمة اللَّه و جماعتى از بنى هاشم و مردانى از بستگان پيامبر ٦ را در آنجا ديدند كه براى زيارت مرقد امام حسين ٧ به آنجا آمده بودند، همگى در يك وقت در آنجا اجتماع نمودند، و با هم گريه و ناله و فرياد نمودند و سيلى به صورت مىزدند، و به گونهاى عزادارى مىكردند كه دلها را شعلهور مىنمود، زنانى كه در آن نواحى بودند به آنها ملحق شدند و چند روز به عزادارى ادامه دادند.
نوحه و ناله جنّيان
از ابو حباب كلبى روايت شده: عدّهاى از بنّاهاى گچكار كه در آنجا رفت و آمد داشتند به ما گفتند: ما شبها به محلّى به نام جبّانه مىرفتيم، وقتى از كنار قتلگاه عبور مىكرديم صداى جنّيان را مىشنيديم كه براى حسين ٧ نوحهسرايى و عزادارى مىكردند و مىگفتند:
|
مسح الرّسول جبينه |
فله بريق في الخدود |
|
|
ابواه من اعلى قريش |
و جدّه خير الجدود |
|
رسول خدا ٦ پيشانى خود را مسح كرد، و گونهاش درخشندگى داشت، پدر و مادر حسين ٧ بزرگ قريش بودند، و جدّش از همه جدها برترى داشتند.»
بازگشت كاروان به مدينه و پيام بشير
سپس كاروان به قصد مدينه، از كربلا خارج شدند، بشير بن جذلم[١]
[١]. معروف در نام او همين است، ولى بشر بن خذيم، شبير بن خزيم و بشير بن حذلم نيز نوشته شده است.( مترجم).