غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٥ - نهى امام حسين
اربط جأشا منه ...، سوگند به خدا هرگز مرد مغلوب و گرفتارى را نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش، كشته شده باشند، در عين حال دلاورتر از حسين ٧ باشد، او با شمشير بر دشمنان حمله شديد مىكرد، و آنها از طرف راست و چپ مانند روبهانى كه از حمله شير مىگريزند، فرار مىكردند، آن حضرت به آنها كه سى هزار نفر بودند حمله مىكرد آنها همچون ملخهاى پراكنده در پيش رويش پراكنده مىشدند، سپس امام حسين ٧ به مركز خود بازمىگشت و مىفرمود: «
لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.
» نهى امام حسين ٧ از غارت خيام
امام حسين ٧ همچنان با دشمن مىجنگيد تا اينكه دشمنان بين امام ٧ و خيمههايش را جدا نمودند، به طورى كه به خيمهها نزديك شدند، امام حسين ٧ صدا زد:
ويلكم يا شيعة آل ابى سفيان ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا في دنياكم
...، واى بر شما اى پيروان آل ابو سفيان، اگر شما دين نداريد و از حساب روز قيامت نمىترسيد، پس دست كم در دنياى خود آزاد مرد باشيد. اگر به گمان خود عرب هستيد به حسب و نسب خود بازگرديد.
شمر فرياد زد: «اى پسر فاطمه چه مىگويى؟» امام حسين ٧ فرمود: «مىگويم من با شما مىجنگم و شما با من مىجنگيد، زنها تقصيرى ندارند، متجاوزان و نادانان و گمراهان خود را از رفتن به سوى خيمهها جلوگيرى كنيد، و تا زندهام متعرّض حرم من نشويد.» شمر گفت: «اى پسر فاطمه! اين پيشنهادت را مىپذيريم.»