در مكتب اهل بيت
(١)
سخن مجمع
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
گفتارى پيرامون عصمت، بايسته نبوت و امامت
٢١ ص
(٤)
نخست معناى عصمت در لغت و اصطلاح
٢٥ ص
(٥)
دوم نقطه اختلاف دو مكتب در مبحث امامت
٢٧ ص
(٦)
ديدگاه مكتب اهل بيت عليهم السلام
٢٨ ص
(٧)
ديدگاه ديگر مكتبها پيرامون عصمت
٣١ ص
(٨)
اصحاب حديث
٣١ ص
(٩)
معتزله
٣١ ص
(١٠)
اشاعره
٣٢ ص
(١١)
مكتب اهل بيت عليهم السلام
٣٤ ص
(١٢)
سوم ضرورت عصمت
٣٦ ص
(١٣)
1 - فراخوان به توحيد
٣٦ ص
(١٤)
2 - ابلاغ رسالت
٣٧ ص
(١٥)
3 - تحقق بخشيدن به عدالت
٣٨ ص
(١٦)
4 - مژده و هشدار
٣٩ ص
(١٧)
چهارم عصمت و اختيار
٤٤ ص
(١٨)
پنجم عصمت و عدالت
٤٧ ص
(١٩)
ششم عصيان، استغفار و توبه در زندگى پيامبران عليهم السلام
٤٩ ص
(٢٠)
سهو و فراموشى پيامبر(عليهما السلام)
٥٧ ص
(٢١)
ادله نقلى بر عصمت پيامبران عليهم السلام
٥٩ ص
(٢٢)
هفتم عصمت، بايسته امامت
٦٢ ص
(٢٣)
شريعت پايدار و فراگير
٦٥ ص
(٢٤)
ادله نقلى بر عصمت امامان عليهم السلام
٦٩ ص
(٢٥)
1 - آيه تطهير
٦٩ ص
(٢٦)
2 - آيه مباهله
٧٤ ص
(٢٧)
4 - حديث ثقلين
٨٠ ص
(٢٨)
چكيده سخن
٩٨ ص

در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٧٢ - ١ - آيه تطهير

«بر وائلة بن اصقع وارد شدم. گروهى نزد وى بودند. او در سخنان خود از على ابن ابى طالب عليه السلام نام برد. زمانى كه حاضران، آن جا را ترك كردند، وائله به من گفت: آنچه از رسول خدا به چشم ديده‌ام برايت بازگويم؟ گفتم: آرى. گفت: نزد فاطمه عليها السلام رفتم و جوياى على عليه السلام شدم، گفت: نزد رسول خدا (عليهما السلام) رفته است. در انتظار آمدنش نشستم. رسول خدا (عليهما السلام) در حالى كه على عليه السلام همراهش بود و دست حسن و حسين صل الله عليه وآله را در دستان خود داشت، وارد خانه شدند. آنگاه على و فاطمه را نزد خود خواند و حسن و حسين صل الله عليه وآله را بر دو زانوى خويش نشاند، سپس جامه‌اى يا كسايى برخود و آنان پيچيد و چنين تلاوت نمود: ... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. سپس فرمود: بار خداوندا! اينان اهل‌بيت من هستند و اهل بيت من، به اين فضيلت سزاوارترند»[١].


[١] - مسند احمد بن حنبل: ١/ ٢٣٠؛ ج ٤/ ١٠٧. اجماع مفسّران بر اين است كه: آيه تطهير در شأن اصحاب كسا و در خانه امّ سلمه نازل شده است.

نيز به تواتر از ائمّه اهل بيت عليهم السلام و بسيارى از صحابه روايت شده كه به مواردى از راويان آن اشاره مي‌شود.

حافظ؛ بزرگ حنفي؛ معروف به حاكم حسكاني در شواهد التنزيل: ٢/ ١٠- ١٩٢( با اسانيد متعدّد)؛ حافظ جلال الدين سيوطي در الدرّ المنثور: ٥/ ١٩٨( از چند طريق)؛ طحاوى در مشكل الآثار: ١/ ٣٣٢- ٢٣٨؛ حافظ هيثمي در مجمع الزوائد: ٩/ ١٧٢ و ١٦٩، ١٢١؛ ابن حجر هيتمي در الصواعق المحرقه: ٨٥؛ طبرى در تفسير: ٢٢/ ٧- ٥؛ ابن اثير در اسد الغابه: ٤/ ٢٩ و نسائي در الخصائص: ٤.