در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥١ - ششم عصيان، استغفار و توبه در زندگى پيامبران عليهم السلام
پس از روشن شدن مراتب و گونههاى نهى، به مسأله افعال پيامبران- كه معصيت و مخالفت از آن، فهم مىشود- پرداخته مىگوييم:
اگر نهى كه در خصوص پيامبران در قرآن كريم آمده- نهى تحريمى باشد و مبغوضيت و مفسده دنيايى و اخروى بر آن مترتّب شود، در اين صورت، مخلّ به عصمتى است كه قرآن كريم در بيش از يك مورد آن را تأييد كرده است. در اين صورت، بايد به عدم عصمت پيامبران قايل شويم. حال اگر برداشتمان از نهى قرآن كريم، نهى ارشادى باشد، ديگر جايى براى اشكال و اعتراض باقى نمىماند و با همين شيوه و مبنا، با ديگر مفردات قرآنى مورد بحث، مىتوان تعامل كرد.
بنابراين، وجود واژههايى چون: استغفار، توبه و جز آن، دستاويز و مجوّزى براى نسبت دادن معصيت به پيامبران نيست. در ماجراى گفتگوى على بن محمّد جهم با امام رضا عليه السلام- كه در مجلس مأمون صورت گرفت و دانشمندان ديگر اديان حضور داشتند- آمده است كه از حضرتش پرسيد:
«يأبن رسول الله! أتقول بعصمة الأنبياء؟ قال: نعم، قال: فما تعمل في قول تعالى:
وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى[١] ...؟
فقال الرضا عليه السلام: ويحك يا
[١] - طه( ٢٠): ١٢١.