شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٥٦ - باب پنجم عام و خاص
تمام آنها پياده مىشود.مثلا:كل شىء طاهر.حكم طهارت،عام است.يا أحل لكم ما فى الارض جميعا؛كه حكم حليت،عام است و شامل تمامى مصاديق ما فى الارض مىشود و يا به اين اعتبار كه حكم،جميع افراد متعلق را شامل مىشود.
مثلا:وجوب در اكرام كل عالم،شامل اكرام علما مىشود در هر حالى از حالات كه باشند،در حال قيام يا قعود،در حال اكل يا شرب يا مسافرت و...يا به اين اعتبار كه حكم،شامل جميع مكلفين مىگردد.
مثلا:وجوب صلاة،عام است؛أى يشمل جميع المكلفين و لا يختص بمكلف دون مكلف،چه مكلف عام باشد چه جاهل،چه رجل چه امرئه.
يا مثلا وجوب معرفة اللّه،عام است اى لا يختص بمكلف دون مكلف.
خاص،نكتۀ مقابل عام و عبارت است از لفظى كه دلالت مىكند بر بعض افرادى كه عنوان شامل آنها مىشود نه تمام افراد.مثلا مىگويد:يجب اكرام بعض العلماء؛كه «بعض العلماء»شامل تمامى علماى عالم نمىشود.يا:يجب اكرام زيد العالم و...
و گاهى بر خود حكم هم خاص گفته مىشود به لحاظ اينكه شامل مىشود بعض از افراد موضوع را.مثلا:اكرم العلماء العدول.وجوب اكرام فقط شامل علماى عدول است نه فساق.و يا به لحاظ اينكه شامل مىشود بعض از افراد متعلق را؛و يا به لحاظ اينكه شامل مىشود بعض افراد مكلفين را نه تمام آنها را.
مثلا مىگويند:مكلفين مرد،اين حكم را دارند كه جهاد بر آنان واجب است يا نماز جمعه واجب است،نه همۀ مكلفين كه شامل زنها هم بشود.
تخصيص عبارت است از اخراج بعض از افراد موضوع از تحت حكمى كه براى عام ثابت است بعد از اينكه موضوعا داخل هستند يعنى عنوان عام فى نفسه شامل آنها هم مىشود لكن(به توسط)تخصيص و تبصره،اين افراد را از تحت حكم عام بيرون مىبريم.مثل:اكرم العلماء الا الفاسقين منهم.
مورد«تخصيص»شبيه مستثناى متصل است.مثل:جاءنى القوم الا زيدا كه زيد موضوعا داخل در قوم است ولى حكما خارج است.
تخصص آن است كه عنوان عام،از همان اول امر،بدون اينكه تخصيص بخورد،