درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٩٠ - فصل سوم فرآيند تحول نظريه نهادى
را بنا نهاده و مستقر مىكند[١].»
«وبر» اگرچه مشخصا از مفهوم «نهاد» ياد نمىكند ولى بنابه اظهارات نهادگرايان جديد، ديدگاههاى وى نقش بسزايى در تدوين تئورى نهادى داشته است؛ بويژه بحث مشهور او در مورد تيپولوژى نظامهاى ادارى كه معرف سه نوع اقتدار مىباشد.
در نهايت تالكوت «پارسونز» جامعهشناس آمريكايى با تلاشى به منظور تركيب ديدگاههاى نهادگرايان اوليه، بويژه «دوركيم»، «وبر»، «ماركس» و «فرويد» معتقد است اگرچه چارچوبهاى هنجارى مستقل از كنشگران اجتماعى وجود دارد، تحليل گران بايد سمتگيرى كنشگران را نسبت به اين چارچوبهاى هنجارى در نظر بگيرند.
از نظر «پارسونز» يك «نظامكنشى نهادينه به گسترهاى گفته مىشود كه در آن كنش كنشگران در يك ارتباط مداوم با يك مجموعه عام از استانداردهاى هنجارى و الگوهاى ارزشى باشد.
در اين معنا، كنش نهادينه شده، بيشتر بوسيله اخلاق برانگيخته مىشود تا ابزار.
اين، اقتدار اخلاقى است كه انگيزه اوليه براى اطاعت از يك هنجار نهادى را در افراد ايجاد مىكند.
بطور كلى همانطور كه ملاحظه كرديم ديدگاههاى نهادى اوليه، زمينهساز تئوريهاى جديد نهادگرايى بودند و در رشد و توسعه تئوريهاى نهادى در دورههاى پسين نقش بسزايى داشتند. اما خود در ارائه يك ديدگاه مستقل نهادى، محدوديتهائى داشتند؛ چنانكه بيشتر صاحبنظران اين دوره عمدتا بر روى ساختارهاى وسيعتر نهادى مانند قوانين، نظامهاى سياسى، زبان و دولت تاكيد داشتند و توجه كمى به سازمانها مىكردند. برخى بر مفاهيم مشترك و چارچوبهاى هنجارى خارج از كنش متقابل اجتماعى تاكيد مىورزيدند و تعداد قليلى نيز سازمانها
[١] -
W. Richard, Scott, Institution and Organization, London New Delhi, Delhi, Sage Publications, ٥٩٩١, p: ٩.