درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٨٩ - فصل سوم فرآيند تحول نظريه نهادى
ثانيا، تئورى نهادى، رويكردى بود كه بر تبيين تفصيلى نظامهاى خاص سياسى تأكيد داشت. در نتيجه يك نوع توصيف تركيبى يعنى تبيينات پيچيده و توصفى از قواعد، حقوق و رويههاى مرتبط با هم ارائه مىداد.
ثالثا، تئورى نهادى در اين دوره رويكردى محافظهكارانه داشت؛ به اين معنا كه بر «دوام و عدم تغيير» تأكيد مىكرد. به عبارتى اگرچه براى نهادها گذشتهاى قائل بودند، اما آيندهاى براى آنها در نظر نمىگرفتند (غيرقابل تغيير) و نهادها به عنوان يك فرآيند كامل تلقى مىشدند.
رابعا، در مجموع، عمده مطالعات در اين دوره مبتنى بر فلسفه اخلاق و كمتر براساس علوم تجربى بود و اكثر صاحبنظران، تمام همّشان را معطوف به تبيين قواعد هنجارى مىكردند تا ارائه فرضيههاى قابل آزمون[١]
از نهادگرايان بنام اوليه در حوزه علوم اجتماعى نيز مىتوان از «كولى- هيوز» و «پارسونز» در آمريكا و «دوركيم» و «ماكس وبر» در اروپا ياد كرد.
كولى و پيروانش بر وابستگى متقابل نهادها، افراد و ساختهاى فردى و اجتماعى تأكيد مىورزند. آنها مىگويند: «اگرچه نهادهاى بزرگ مانند زبان، دولت، كليسا، قوانين و آداب مالكيت و خانواده، مستقل و غيروابسته به نظر مىآيند، اما توسعه و بناى آنها در گرو كنش متقابل بين افراد است.»[٢]
كولى تصريح مىكند كه «افراد»، علت و نهادها معلول هستند.»[٣]
هيوز نيز مدل وابستگى متقابل را توسعه مىدهد و معتقد است نهادها در رفتار يكپارچه و استاندارد شده افراد وجود دارد.[٤](HUGHES ,٩٣٩١) دوركيم در تعريف نهاد مىگويد: «نهاد محصول فعاليت مشترك و جمعى است، نهاد معلول چيزى است كه در خارج از ما وجود دارد، ذهنيت و شيوههاى فردى رفتار و قضاوت
[١] -
W. Richard, Scott, Institution and Organization, London New Delhi, Delhi, Sage Publications, ٥٩٩١, p: ٦.
[٢] -Ibid ,p :٨ .
[٣] -Ibid ,p :٨ .
[٤] -Ibid ,p :٨