درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٨٧ - فصل سوم فرآيند تحول نظريه نهادى
است كه سيستمهاى اعتقادى نهادىشده يك دسته مجزا از عناصرى را تشكيل مىدهند كه مىتوانند وجود و يا تكامل ساختار سازمان را تبيين كنند.
- نهادها به عنوان سپهرهاى برجسته اجتماعى: چنانچه در تعريف نهادهاى اجتماعى گفته شد، نهادهاى اجتماعى اشاره به سيستمهاى نسبتا با دوام اعتقادات اجتماعى و عملياتى كه بطور اجتماعى سازماندهى شدهاند، همراه با عرصههاى كاركردى در حال تغيير در داخل سيستمهاى اجتماعى، دارد.
«فريدلندو آلفورد» معتقدند كه اين مفهوم نستبا فراموش شده ساختار اجتماعى مىتواند با اندكى اصلاح و تجديدنظر، احياء شود. از نظر آنها تفكر جامعه، سپهرهاى اجتماعى مجزايى را دربر دارد كه مشتمل بر سيستمهاى اعتقادى متفاوت مىباشد. آنها تصريح مىكنند كه انواع مختلف روابط اجتماعى، هم صحيح و هم مفيد است و سپهرهاى نهادى مختلفآسيستمهاى اعتقادى متفاوتى را دربر دارند.
در مجموع آنها، بر اهميت سپهرهاى نهادى مجزا و همچنين محتواى ذاتى متنوع آنها تاكيد مىكنند. اما اين سئوال را مطرح نمىسازند كه چرا چنين تمايزى رخ داده است. فريدلند و آلفورد مطرح كردند كه الزاما بين تركيبات مختلف نهادى، هماهنگى وجود ندارد. به علاوه در داخل يك جامعه معين، ممكن است درباره اينكه كداميك از اعتقادات براى چه نوعى از فعاليتها مناسباند توافق وجود نداشته باشد. هر فعاليت معين (مثلا انجام يك كار مولد، يا تلاش براى اداره كردن) مىتواند معانى چندگانه داشته باشد و ممكن است كانون تعاريف و نيازهاى متضاد و متناقض باشد.
بعضى از كشمكشهاى بين گروهها، سازمانها و طبقات، به روابط متناسب بين نهادها مربوط مىباشد و اينكه با چه منطق نهادى، فعاليتهاى مختلف بايد تنظيم شوند. مثلا دسترسى به مسكن و بهداشت بايد توسط بازار تنظيم شود يا دولت؟
خانواده و كليسا بايد آموزش و پرورش را تحت كنترل داشته باشد يا دولت؟
انتشارات بايد توسط دولت، خانواده يا كليسا اداره شود؟