دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣ - اویغور

اویغور


نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

اویْغور، یا اُیْغُر قوم یا اتحادیه‌ای از قبیله‌های ترك‌زبان آسیای میانه. آنان رنگ پوست و منظری متفاوت با دیگر تركان داشتند، چنانکه گروهی از آنان ساری (زرد) اویغور خوانده شده‌اند. آسیای میانه در روزگار پیش از نام یافتن تركان و اویغوران، زیستگاه قومهای گوناگون آریایی چون تخاری، سكایی و ختنی بود. دسته‌هایی از اینان به غرب كوچ كردند و بازماندگانشان در میان ترك زبانان كه غلبۀ جمعیتی یافته بودند، مستحیل شدند. از این رو، اویغوران و دیگر ترك‌زبانان آسیای میانه را نمی‌توان به نژاد واحدی منسوب داشت (نک‌ : كلاوسن، «مطالعات ... »، ١٥-١٦).
واژۀ اویغور معنای تثبیت شده و قطعی ندارد، اما رشیدالدین فضل‌الله چنین نوشته است: «به پارسی آن است كه به ما پیوست و مدد و موافقت كرد» (١/ ٥٢) و در جای دیگر معنی آن را «به هم پیوستن و مدد كردن» آورده است (١/ ١٣٨). بنابر همین نظر كه درستی آن محتمل و نزدیك به یقین است، نیز با آنکه هیچ گاه این نام در منابع به صورت اوذغور یا اودغور ضبط نشده است (اركون، ٢٢٣)، باید پذیرفت كه مادۀ اصلی و كهن آن اوذ اود بوده، و اوذ ـ اود در زبان تركی كهن به معنای پیروی كردن، تعقیب كردن، تطبیق كردن و هم اندازه بودن است (كلاوسن، «فرهنگ ... »، ٣٨). دو حرف «د» و «ذ» در زبان تركی كهن همانند زبانهای هندوآریایی (نک‌ : ترنر، ١٣, ٧٠-٧١) و زبانهای ایرانی (نک‌ : بویس، ٦٦-٦٨)، با بسامدی انبوه در زبانهای جدید، به «ی» تبدیل شده است.
پیشینۀ تاریخی اویغورها را تنها در منابع چینی می‌توان یافت و به روایت آنها اویغوران از بازماندگان هونها بوده‌اند (میدان لاروس، XII/ ٤٥٣؛ اركون، ٢٢٣-٢٢٤).
در منابع چینی از اتحادیه‌ای از قبیله‌ها به نام تی ـ اِ ـ له یاد شده (در منابع تركی: تولیس) كه اویغورها در زمرۀ آنان بودند. این اتحادیه در ٥٥٢م به سركردگی بومین قاغان تشكیل گردید. تولیسها در ٦٠٥ م به دست چو ـ لو فرمانروای شاخۀ غربی تركها (توركوها) به سختی تنبیه و سركوب گردیدند. در همان سال چیكین اویغور به ریاست بازماندگان برگزیده شد و ریاست او تا ٦٢٧ م پایید و پس از مرگ او پسرش پوسا برجای او نشست. برخی نام او را برگرفته از پوسار (= پسر فارسی) انگاشته‌اند و برخی دیگر آن را چینی شدۀ اصطلاح سنسكریت بوذی ستوا دانسته، و این نام را نشانۀ نفوذ آیین بودایی میان تركان و اویغوران آن روزگار تلقی كرده‌اند. پوسا در سال نخست جانشینی با تاردوشها كه قبیلۀ بزرگی بودند، هم پیمان شد و به سوی جنوب لشكر كشید. از آن پس بسیاری از قبیله‌های دشت به وی پیوستند و او از پرداخت خراج به چینیان امتناع كرد (تكین، ٧-٩؛ اركون، ٢٢٣-٢٢٥).
در سدۀ ٧م تای تسونگ دومین فرمانروای خاندان تانگ در چین، دشت گُبی را به باگاتور سركردۀ تركها (توركوها) كه اینک دست نشاندۀ چینیان به شمار می‌آمدند، واگذار كرد. قوم مستقل تاردوش زیر بار فرمانروایی آنان نرفت و تركها تنها با یاری اویغورها و چینیها توانستند تاردوشها را سركوب كنند. پس از آن اویغورها بی‌درنگ قلمرو آنان را گرفتند. اویغورها بار دیگر در حمله به جلگۀ تاریم در سالهای ٦٤٧- ٦٤٨ م با چینیان همراه شدند. در این هنگام قتلغ كه ریاست آنان را برعهده داشت، به فتنۀ همسرش كشته شد و پسرش پویون و اندكی بعد خواهر پویون به نام پی سوتو بر اویغورها ریاست كردند. در این دوره به سبب سركشی اویغورها سپاه بزرگی از چین به سرزمین آنها درآمد، اما بیشتر آن سپاه در جنگ و گریز كشته شدند و طرفی نبستند. این زن در ٦٨٠ م مُرد و پسرش توكیه چی بر جای او نشست.
در دورۀ فرمانروایی ملكه ووهو در چین، از اقتدار این دولت كاسته شد. تبتیها تركستان را تصرف كردند، و تركهایی كه در شمال چین اسكان یافته بودند، سر برآوردند و در ٦٨١ م قتلغ قاغان كه فرمانروایی تركها را داشت، همراه وزیر كارآمدش به سرزمین پیشین خود بازگشتند، اما كوهستان اُتوكن همچنان در دست اویغورها باقی ماند. در ٦٩٢م كاپاكان قاغان برجای برادرش قتلغ نشست. او در ٦٩٧م اویغورها را از سرزمینشان بیرون راند. اویغورها و قبیله‌های هم‌پیمان آنان از دشت گذشتند و در حوالی كان‌سو ساكن شدند. در ٧١٥ م فوتی پو پسر و جانشین توكیه‌چی رئیس اویغورها، كاپاكان قاغان را با یاری چینیها كشت و سپاه او را تار و مار كرد. اویغورها پس از آن اندكی اقتدار و استقلال یافتند؛ سپس به ریاست هوشو، مسیر كاروانهای بازرگانی غرب به چین را مختل كردند. چینیها آنها را از كان‌سو به اتوكن راندند، اما قاغان ترك آنها را در شمال و در ساحل رود اورخون اسكان داد. پس از مرگ هوشو، قتلغ بویلا برجای او نشست (تكین، ١٠-١١؛ اركون، ٢٢٥). در این روزگار اویغورها مركب از ٩ قبیله بودند و تنها ضبط چینی نام آن قبیله‌ها باز مانده است. مؤلفان منابع اسلامی این ٩ قبیلۀ اویغور (= دوقوز اویغور) را در حالی كه وصف درستی از آنان به دست داده‌اند، به سبب نامعلومی دوقوز اغوز (تغزغز) خوانده‌اند ( حدود العالم، ٧٦؛ گردیزی، ٥٦٩؛ ابن خردادبه، ٣٠-٣١؛ ابن فقیه، ٣٢٩؛ اصطخری، ٩) و این تغزغز را از غزیه (= اغوزان) جدا می‌دانسته‌اند.
در ٧٣٤ م اوزمیش، شادِ (= نایب السلطنه، تركی شدۀ شااوی سكایی یا ایخشید سُغدی و شاه فارسی) قبیلۀ تاردوش، پسر شادِ شاخۀ غربی، و تَنگری پسر بیلگه قاغان ترك (توركو) را كشت و خود بر تخت نشست. بدین سبب، قبیله‌های گوناگون بر تركها (توركوها) و آن شاد (اوزمیش) شوریدند و در ٧٤٢ م با سمیلها كه در غرب و میان دریاچۀ بالخاش و شهر بِش بالیغ (پنجیكنت) می‌زیستند، بیگ خود، ایلتریش را قاغان خواندند. اویغورها و قارلوقها هم‌پیمان شدند و در آغاز سال ٧٤٣ م به اوزمیش حمله بردند و او را كشتند. در ٧٤٤ م قتلغ بویلا رئیس اویغورها به یاری قارلوقها، باسمیلها را سركوب كرد و ایلتریش را نیز كشت؛ سپس قارلوقها را نیز منزوی ساخت و خود را قتلغ بیلگه كول قاغان نامید و قدرت را در دست گرفت. او در ٧٤٥ م واپسین فرمانروای تركها را از میان برداشت و براتوكن نیز استیلا یافت. بدین‌سان اویغوران بر تمامی دشت حاكم شدند (تكین، ١١-١٢؛ اركون، ٢٢٦؛ میدان لاروس، XII/ ٤٥٣؛ اوگل، ٣٤٨؛ اسین، ١١٨؛ كلاوسن، «مطالعات»، ٢٩) و فرمانروایی ٩٥ سالۀ اویغوران كه تا ٨٤٠ م پایید، آغاز گشت.
قتلغ بیلگه در سال بعد درگذشت. پسر وی بایان چور كه مانند دیگر قاغانهای اویغور لقب دور و درازی داشت (تنگریدا بولمیش ایل اتمیش بیلگه كول قاغان)، بر جای او نشست. بایان چور در ساحل رود اورخون سنگ‌نبشته‌ای دارد كه در آن از جنگهای خود سخن گفته، و چنین یادآور شده است كه در ٢٦ سالگی به ایدی قوت (= ایدوق قوت = روح مقدس) ملقب گردیدم. پس از وی، حتى پس از سقوط فرمانروایی اویغوران (٨٤٠ م) قاغانها و سركردگان آنان خود را به این لقب (برگرفته از باسمیلها) می‌نامیدند. او در ٧٥٩ م درگذشت و پسر دوم وی ایتیكن بر تخت نشست. او نیز القاب پرشكوهی بر خود بست و از جمله خود را بوگو (= فرمانروا) قاغان خواند. از ٧٥٥ م اوضاع چین روی به آشفتگی نهاد و امپراتور تای تسونک در ٧٦٢ م از بوگو قاغان یاری خواست. او نیز به چین لشكر كشید و شورشیان را سركوب كرد و پایتخت آن چانگ آن و شهر مهم لویانگ را رها ساخت و به سبب این خدمت بزرگ از دولت چین امتیاز و پیشكشیهای شایسته و فراوان گرفت. بوگو براثر تبلیغ ٤راهب مانوی و پس از دو شبانه روز گفت‌وگو، آیین مانی را پذیرفت و به تبلیغ آن در میان اویغوران و بیرون از قلمرو خویش همت گماشت و به خواستۀ او در سالهای ٧٦٨ تا ٧٧١م در بیشتر شهرهای مهم چین معبد مانوی ساخته شد و مانویانِ جلگۀ تاریم در غرب نیز تحت حمایت او قرار گرفتند (تكین، ١٥-١٦؛ اوگل، ٣٤٨-٣٤٩؛ اسین، نیز میدان لاروس، همانجاها).
در منابع اسلامی نیز به رواج مانوی و دیگر آیینها در میان اویغورها اشاره شده است. گردیزی مذهب خاقان تغزغز را دیناروی (درست: دیناوری = مانوی) خوانده (ص ٥٦٩)، و نوشته است كه در شهر او ثنوی (زردشتی)، ترسا و شمنی (بودایی) هست و در جای دیگر از دیناوریان و صحف مانی خواندن آنان (ص ٥٧١) یاد كرده است. ابن خردادبه از مجوس آتش‌پرست و زندیقان (مانویان) در میان آنان یاد كرده (ص ٣٠-٣١)، و ابن فقیه نیز نوشته است كه زندقه مذهب غالب تركان (تغزغزها) است (ص ٣٢٩).
به هر حال تُن تونگ باغا وزیر (ترغان = ترخان) بوگوقاغان كه آیین مانی را نپذیرفته بود و به احتمالی آیین مسیحی داشت، در ٧٨٠م قاغان را كشت و به فرمانروایی خاندان یا قبیلۀ یاغلاغار پایان داد و بر جای او نشست و خود را آلپ قتلغ بیلگه قاغان نامید. او به ترویج آیین ترسا برخاست. تاراس پسر و نخستین جانشین تن تونگ باغا كه لقب آی‌تنگریدا قوت بولمیش قتلغ بیلگه بر خود نهاده بود، در سركوب تبتیها به یاری چین شتافت، اما فرمانروایی او چندان نپایید و به دست برادر خویش كشته شد. اویغورها به قاتل برادر چندان فرصتی ندادند و وی را از میان برداشتند و اوچور پسر تاراس را بر تخت نشاندند و او لقب قتلغ بیلگه قاغان یافت و با تبتیان جنگید. اوچور در ٧٩٥ م درگذشت و چون فرزندی نداشت، وزیر او قتلغ از سوی قوم بر جایش نشست. در ٨٠٥ م پس از مرگ او پسرش با لقب تنگریدا قوت بولمیش آلپ بیلگه فرمانروا شد. او نیز در سركوب تبتیها به یاری چین برخاست و در ٨٢١م درگذشت. جانشین او تنگریدا اولوگ بولمیش كوچلُگ بیلگه بود كه با شاهزاده خانمی چینی ازدواج كرد. پس از این است كه دورۀ ضعف و انحطاط فرمانروایی اویغورها به شمار می‌آید. چند تن دیگر با القاب مفصل حكومت كردند، تا آنکه در ٨٤٠ م قرقیزها اویغوران را شكست دادند و فرمانروایی آنان را برانداختند(تكین، ١٤-١٧؛ اركون، ٢٢٦-٢٢٨؛ اوگل، ٣٤٨-٣٥٠؛ میدان لاروس، همانجا).
چینیها برای كاهش صدمۀ حمله‌های پیاپی همسایگان بیابان گرد تدبیرهای گوناگونی اندیشیده بودند: بنای دیوارهای بلند در مرزها، حمله به دشت و سركوب مردم آن و جنگ افكندن میان قبیله‌های آنجا، ایجاد خویشاوندی با سران و یكجانشین كردن آنان از آن جمله است (نک‌ : «نخستین كنگره ... »، ٢٠١). اویغورها در حمله‌های گوناگون به چین و پناه جستن در آن سرزمین در پی شكستها، همراهی با امپراتوران چین برای سركوب سركشان و نیز به عنوان اعضای كاروانهای بازرگانی و راهبان دین مانوی با شهرنشینی آشنا شدند و بدان دلبستگی نشان دادند و در دوران قدرت، چندین شهر مهم تركستان و جلگۀ تاریم را تصرف كردند و در آنجا ساكن شدند و خود در ساحل رود سلنگه شهرهایی بنا كردند. در عین حال با سغدیان و ایرانیان ارتباط یافتند و به واسطۀ آنان با تمدن ایرانی آشنا شدند و از همان راه آیینهای زردشتی، مانوی و مسیحی، و از طریق چینیان، سغدیان و تبتیان آیین بودایی را شناختند و بدان ادیان گرویدند. آنان با این گرایشها و تحت‌تأثیر آنها، خوی دشتی را وانهادند و اندك اندك نرم خوی‌تر شدند. از سویی توان تاخت و تاز و غارتگری و لشكركشی خویش را از دست دادند و دولتشان كه بدین ترفندها استوار بود، از هم فروپاشید، و از سوی دیگر به نخستین قوم متمدن ترك زبان تبدیل شدند.
به گزارش منابع، واپسین قاغانهای اویغور بر تخت زرین می‌نشستند و دیدیم (= دیهیم) بر سر می‌نهادند. در این دوره بود كه هنر نقاشی، استخراج فلزات، فلزكاری و كشاورزی در میان اویغورها رواج یافت و شاید شیوه‌های بازرگانی را، بیشتر از سغدیان آموختند و با ترجمۀ متون بودایی، مانوی و مسیحی از چینی و سغدی و تخاری ادبیاتی خلق كردند (تكین، ٧-١٥, ١٧-٢٥؛ اركون، ١٨١, ٢٢٣-٢٢٨؛ اوگل، ٣٤٩-٣٦٢).
آنان پارچه‌هایی از كرباس داشتند، به نام «قَمدو» كه با آن به جای نقدینه معامله می‌كردند (نک‌ : كاشغری، ٤١٨). پس از شكست اویغورها از قرقیزها، آنان به جای بازگشت به كوهستان و دشتستان كه دیگر با طبیعت آنان سازگار نبود، به چند گروه تقسیم شدند: گروهی به قارلوقها، گروهی به تبتیها، و گروهی به سركردگی اورمزدتكین، بوغوتكین و ناهید تكین به چینیان پناه بردند و گروهی دیگر به كان سو و جمعی به جلگۀ تاریم كه مركز آن خُچو بود، روی آوردند و این گروه در دامنه‌های كوه تیان‌شان (در منابع اسلامی: طفقان) در شرق تركستان چین و در شهرهای قمول، خُچو، بش بالیغ، قراشهر، قورلا و كوچا در كنار قومهای ایرانی، چینی، تخاری و هندی‌تبار ساكن شدند. اینان اندكی بعد دولتی نیمه مستقل و تابع چین در خچو تشكیل دادند. وقتی در ٩٣٢م دولت ختای در شمال چین پدید آمد، تابعیت آنان و سپس تابعیت قراختاییان حاكم بر تركستان شرقی را پذیرفتند. اویغورها در دربار قراختاییان مشاغل مهمی داشتند، چنانکه تربیت فرزندان فرمانروا ــ گورخان ــ برعهدۀ آنان بود.
در این دوره خط سغدی كه نگارش آن بر روی كاغذ آسان‌تر از خط رونیك تركها (توركوها) بود، در میان اویغوران رواج یافت و از چینیان تهیۀ كاغذ و صنعت چاپ را آموختند و خود حروف متحرك ساختند و به چاپ و نشر متون دینی به زبان خود پرداختند. اویغورها افزون بر استخراج معادن در سرزمین خود، استخراج معادن سرزمینهای ختاییان را نیز به دست گرفتند ( میدان لاروس، XII/ ٤٥٣؛ اوگل، ٣٦٢-٣٦٤).
پس از آنک‌ه چنگیزخان سر بر آورد و نامی یافت، اویغوران در ٦٠٥ ق/ ١٢٠٨ م سران قراختای (نک‌ : همو، ٣٦٥) و به روایت رشیدالدین فضل‌الله (١/ ١٤٠، ٤٢٣) شحنۀ قراختایی نزد خود را كشتند و تابعیت خویش از خان مغول را اعلان كردند و اندكی بعد ایدیقوت اویغور افتخار دامادی چنگیزخان را یافت (نیز نک‌ : «تاریخ ... »، ٢٠٣).
اویغوران در دورۀ فرمانروایی مغولان حضوری نمایان داشتند و به آموزگاری شاهزادگان مغول، دبیری دیوانهای دولتی و نیز بخشیگری (راهبی) معابد بودایی در سرتاسر سرزمینهای اشغالی آنان، از جمله ایران مشغول بودند (جوینی، ١/ ١٧؛ رشیدالدین، ٢/ ١١٠١، ١١٢٤، ١٢٥٣؛ اسین، ١١٧)، اما به زودی دولت وابستۀ اویغوران از میان برخاست. به روایت رشیدالدین فضل‌الله (١/ ١٤٠) یكی از سفیران بارچوق ایدیقوت اویغور به سوی چنگیزخان، عُمر اُغول، نام داشت و این نام نشانۀ گرایش اویغوران در آغاز قرن ١٣م/ ٧ق به دین اسلام است. گیوم روبروك كشیش فرانسوی نیز در نیمۀ دوم همان سده (١٢٥٣-١٢٥٥ م) اسلام آوردن گروهی از اویغوران را تأیید كرده است (اوگل، همانجا). در سده‌های ١٤ و ١٥م به تدریج اكثر اویغوران مسلمان شدند و مانند بیشتر تركان مسلمان مذهب سنی حنفی را پذیرفتند.
امروزه جمعیت آنان بیش از ٥ میلیون نفر است كه بیشتر در ایالت سین كیانگ چین، یعنی تركستان شرقی یا تركستان چین زندگی می‌كنند، اما گروههایی در مجموع بیش از ٢٠٠ هزار نفر از آنان در جمهوریهای قزاقستان، قرقیزستان و ازبكستان ساكنند. گروه كوچكی نیز از آنان با نام خوتون ساكن جمهوری مغولستان هستند (آكینر، ٤٢٠-٤٢٧؛ بدیعی، ١٦).

مآخذ

آكینر، شیرین، اقوام مسلمان اتحاد شوروی، ترجمۀ علی خزاعی‌فر، مشهد، ١٣٦٦ ش؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩ م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٥ م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧ م؛
بدیعی، نادره، فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان اویغوری چین، تهران، ١٣٧٧ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٦٧ش؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ ش؛
رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نیز:

Birinci millî türkoloji kongresi, Istanbul, ١٩٨٠;
Boyce, M., A Wordlist of Manichaean Middle Persian and Parthian, Leiden, ١٩٧٧;
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
id, Turkish and Mongolian Studies, London, ١٩٦٢;
Esin, E., İslâmiyetten önceki Türk kültür târîhi ve İslâma giris, Istanbul, ١٩٧٨;
Kashghari, M., Divanü lûgat-it-türk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦;
Meydan-Larousse, Istanbul, ١٩٨٧;
Mongqol-un nιuča Tobča’an (Histoire secrète des Mongols), ed. L. Ligeti, Budapest, ١٩٧١;
Ögel , B., Türk kültür tarihi, Ankara, ١٩٨٨;
Orkun, H. N., Eski türk yazιtlarι, Ankara, ١٩٨٦;
Tekin, Ş., Maytrısimit, Erzurum, ١٩٦٠;
Turner, R. L., A Comparative Dictionary of the Indo-Aryan Languages, Oxford, ١٩٧٣.

مصطفى موسوی