دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥ - جباره

جباره


نویسنده (ها) :
مهبانو علیزاده
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٥ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

جَبّاره، یکی از طوایف ایل عربِ ساکن در استان فارس. جباره و شیبانی دو طایفۀ تشکیل دهندۀ ایل عرب از ایلات خمسۀ فارس است. در برخی از منابع، نامِ دیگر طایفۀ جباره را «عرب کوچی» ذکر کرده‌اند (فیلد، ٢١٣؛ قهرمانی، از باورد...، ١٦٩؛ سهام‌پور، ١٤٥). گفتنی است که نام گروهی از تیره‌های طایفۀ جباره نیز ترکیبی از «کوچی» است که به واژه‌ای دیگر مضاف شده است، مانند کوچی علی مرادی، کوچی صفری و کوچی عبدالرضایی (همو، ٢٢٣، ٢٢٥، ٢٢٦).

پیشینه و خاستگاه

بیشتر محققان بر این باورند که خاستگاه جغرافیایی ایلات عرب ساکن در ایران، شبه جزیرۀ عربستان، در مناطق نجد، یمامه، یمن و عمان بوده است که پس از ظهور اسلام به ایران مهاجرت کرده‌اند. در دورۀ مهاجرت، گروهی از قبایل و طوایف عرب، در خوزستان، و شماری دیگر در فارس ساکن شدند (دومورینی، ٣٥-٣٦؛ ایوانف، ١٠٣؛ فیلد،همانجا). براساس روایتی شفاهی، جباره‌ها خود را از نسل جابر بن عبدالله انصاری (ه‌ م)، از صحابۀ رسول اکرم(ص) و یار تنی چند از امامان شیعی دانسته‌اند که برای فتح فارس با سپاه اسلام با «عیال و مواشی» به ایران آمدند و در این سرزمین سکنا گزیدند (فسایی، ٢/ ١٥٧٨؛ سهام‌پور، ١٨١-١٨٣؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ شجرۀ این طایفه، نک‌ : همو، ١٨٥-١٨٦). دو طایفۀ عرب جباره و شیبانی، بنابر نقل خورموجی (ص ١١٣) و فسایی (٢/ ١٢٦٢) از دورۀ صفویه به این سو از طوایف شناخته شدۀ منطقه بوده‌اند. طایفۀ جبارۀ فارس برخلاف سایر عشایر عرب ساکن در خوزستان، جذب جامعه‌هایی که در آنها می‌زیستند، شدند و با مردم بومی درآمیختند، به طوری که امروزه بسیاری از ویژگیهای فرهنگی خود را از دست داده، و با سکنۀ بومی زیستگاه خود کم و بیش همگن شده‌اند (دومورینی، ٣٦؛ کیهان، ٢/ ٨٦-٨٧).

نظام اجتماعی ـ سیاسی

از روزگار کهن رؤسای ایل عرب به طور موروثی از شاخۀ شیبانی بوده، و قرنها ریاست ایل عرب را برعهده داشته‌اند (دومورینی، همانجا؛ سهام‌پور، ٨٨، ١٠٣-١٠٤). به نظر فسایی جد اعلای آنها، میراسماعیل خان عرب شیبانی در دولت صفویه احترامی تمام داشت و بر ایل عرب و باصری (ه‌ م) حکومت می‌کرد. پس از او نیز حکمرانی میرعرب نسل اندر نسل در خاندان او ادامه داشت، تا اینکه در اواخر سال ١٢٩٨ق حکومت بر ایل عرب از خانوادۀ این دسته از خوانین شیبانی خارج شد (٢/ ١٥٧٩). پس از کاهش قدرت حکومت مرکزی در منطقۀ فارس و به قدرت رسیدن حکومت محلی، خانهای باصری و خانهای طایفه‌های دیگر عرب شیبانی، قدرت را به دست گرفتند و بر ایلات دیگر خمسه و ایلات منطقه و تیره‌هایی از طایفۀ عرب جباره مانند صفری، سیطره یافتند (بارث، ٨٦). ظاهراً در این دوره خانهای برخی از تیره‌های جباره در میان ایلات، استقلال نسبی یافتند.
عشایر عرب خمسه در تشکیلات عشیره‌ای خود دارای تسلسل فرماندهی و سرپرستی بودند و سرپرستان، افراد ایل را ملزم به رعایت دستورها و قوانین و پایبندی به نظم خاصی می‌کردند. سرپرستی امور کلی ایل و تماس با والیان، با رئیس ایل یا ایلخانی بود که عمدۀ طوایف موظف به رعایت فرمانهای وی بودند. هر یک از تیره‌های جباره دارای رئیسی مستقل با عنوان کلانتر بود که در بعضی از تیره‌ها مانند کوچی علی مرادی، کدخدا جای کلانتر را گرفته بود. در چند سال گذشته تنی چند از سرشناسان تیره‌ها به نمایندگی مجلس انتخاب شدند (برای نام رؤسا، نک‌ : قهرمانی، همان، ١٦٩-١٧٠؛ سهام‌پور، ١١٦، ٢١٦، ٢٢٣).
مردان و زنان طایفۀ عرب جباره را سخت کوش و دلیر، و زنان برخی تیره‌ها مانند لبو محمد را شیر زنانی وصف کرده‌اند که در جنگها در پشت جبهه مردان را یاری می‌کردند (همو، ٢٠٣، ٢٣٠، ٢٤٤؛ سفیری، ١٤٣). دومورینی از ٥٠٠‘١ خانوار مسلح به تفنگ در طایفه‌های جباره و شیبانی یاد می‌کند که تا ١٢٨٥ق/ ١٨٦٨م یک هنگ توپخانۀ ارتش دولتی را تأمین می‌کرده‌اند (همانجا).
جباره‌ها در برخی از ناآرامیها و درگیریهای دورۀ قاجار و پهلوی چون دیگر عشایر دست داشتند. در دورۀ قاجار در ایلات خمسه دو کنش سیاسی ناهمسو فعال بود. گروهی وفادار به دولت، و گروهی دیگر بر ضد حکومت بودند و در قیام ضدانگلیسی عشایر جنوب (١٣٣٦ق/ ١٩٢٠م) به مبارزه برخاستند (سهام‌پور، ١٠٦، ١١٨).
طایفۀ جباره دارای تیره‌هایی چند است که از جملۀ آنها می‌توان به تیره‌های لبومحمدی (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ این تیره، نک‌ : سفیری، ١٣٩، ١٤٣)، شیری، غنی، مزیدی، قنبری، جابری، کوچی، عزیزی، پیر سلامی، لبردانی، قهستانی، نقدعلی، صفری و دیگر تیره‌ها اشاره کرد (کیهان، ٢/ ٨٧؛ دربارۀ اختلاف منابع در ذکر نام تیره‌ها، نک‌ : فسایی، ٢/ ١٥٧٩-١٥٨٠؛ ایوانف، ٣٥١). سهام‌پور این تیره‌ها را طایفه به شمار آورده است (ص ١٤٠؛ برای توضیحات بیشتر دربارۀ این طوایف و اسامی تیره‌های آن، نک‌ : همو، ١٨٤ بب‌ ؛ فیلد، ٢١٣-٢١٤). تیره‌هایی چون سادات کل (یا سادات حسینی) به سبب پرجمعیت بودن، خود دارای زیرمجموعه‌هایی هستند (سهام‌پور، ١٩٤). تیرۀ لبومحمدی نیز پس از سالهای اسکان اجباری، به دو شاخه تقسیم شده است. برخی از طوایف غیرعرب دیگر مناطق به سبب استقرار طولانی طایفۀ جباره در فارس، و برخورداری از قدرت و روحیۀ حمایتگری، یا به قولی «غریب نوازی» (مانند تیرۀ جابری عرب جباره که به این خصلت مشهور است)، به بعضی از تیره‌های آن پیوسته‌اند. به عنوان مثال می‌توان به ملحق شدن چگنی (ه‌ م)، شاهسون، سدهی و خلج به تیرۀ شیری جباره اشاره کرد (نک‌ : سهام‌پور، ١٨٦، ٢٠٥-٢٠٦، ٢٣٩؛ ایرانیکا، V/ ١١٠). ابرلینگ احتمال می‌دهد چگینیهای فارس جزو همان طوایف کردی باشند که همراه کریم‌خان زند به جنوب ایران از جمله فارس آمدند (همانجا). ملحق شدن برخی از طوایف ترک به تیره‌های جباره و امتزاج با آنها توجه محققانی همچون تومانسکی را به خود معطوف کرده است، چنان‌که ایوانف به نقل از وی می‌نویسد: حتى در عشایر اصیل عرب هم دسته‌های جداگانۀ ترک وارد شده‌اند، به طوری که اسامی تیره‌ها و طایفه‌های جداگانۀ اعراب خمسه حاکی از این ترکیب و اختلاط است. برخی از تیره‌های عرب مانند بهلولی و بوربور با تیره‌ها یا طایفه‌های دیگر ایلات فارس از آن جمله قشقایی همنام‌اند (ص ١٠٤) و به احتمال قوی از این ایلات به عربها ملحق شده‌اند.

کوچ و اسکان

فسایی به چادرنشینی و کوچ ایلات عرب (ظاهراً شیبانی و جباره) در سدۀ ١٣ق اشاره می‌کند که بنابر عادت دیرین در دشت و کوهستان در «چادرهای سیاه زمستانه و تابستانه» زندگی می‌کردند و مسافت میان ییلاق و قشلاق آنها نزدیک به ١٠٠ فرسخ بوده است (٢/ ١٥٧٨، ١٥٧٩). امروزه بیشتر تیره‌های طایفۀ جباره دست از کوچ‌نشینی کشیده‌اند (بدیعی، ١/ ٧٣) و فقط شمار اندکی از تیره‌های این طایفه مانند عزیزی و لبوشرف کوچ‌رو هستند (سهام‌پور، ٢١٣، ٢٤٣). همچنین تیره‌هایی از طایفۀ جباره مانند تیرۀ غنی در ١٣٢٠ش از اسکان خارج شده، به کوچ‌روی می‌پردازد (همو، ٢١٤).
محل زیست کنونی جباره، منطقۀ وسیعی در شرق و جنوب شرقی استان فارس است (بدیعی، همانجا). محل استقرار زمستانی و تابستانی آنان همچون دیگر طوایف ایل عرب، برخی از بلوکات ولایات خمسه واقع در شرق فارس مانند رودان، احمدی، داراب، جهرم و دیگر مناطق (قشلاق)، و بوانات، قنقری و سرچاهان (ییلاق) است (قهرمانی، تاریخ...، ٤٩٢؛ فیلد، ٢١٣؛ نیز نک‌ : سهام‌پور، ١٠٣؛ کیهان، همانجا).

جمعیت

برخی از منابع تاریخی جمعیت تقریبی دو طایفۀ عرب جباره و عرب شیبانی را به طور کلی با هم یاد کرده‌اند. مثلاً ایوانف شمار خانوار عشایر عرب در اواخر سدۀ ١٣ق/ ١٩م را ٨٧٠‘١٩ خانوار ذکر می‌کند (ص ١٠٣). کیهان (٢/ ٨٦) شمار خانوار ایل عرب را ١٣ هزار، و فیلد (همانجا) در ١٣٣٦ق/ ١٩١٨م، ١٣٠‘١١ آورده‌اند. البته فیلد رقم جداگانۀ ٦٣٠‘٦ خانوار را برای جباره ثبت می‌کند. در آمارهای ارائه شده در ١٣٦١ش ایل عرب ٢٦٧‘١١ نفر بوده است (صفی‌نژاد، ٩٨).

زبان و گویش

زبان عربی مردم طایفۀ جباره به سبب سکونت در منطقۀ فارس و هم‌زیستی با گروههای فارس، ترک و لر، با فارسی، ترکی و لری درآمیخته، و واژه‌های زیادی به زبانشان راه یافته است. جباره‌ها به‌جز عربی، زبان مادری‌شان، با این زبانها نیز آشنا هستند (فسایی، ٢/ ١٥٧٨؛ کمال‌الدولۀ قاجار، ١٤٩؛ دومورینی، ٣٦؛ کیهان، ٢/ ٨٧). ناگفته نماند که مردم برخی از تیره‌های طایفۀ جباره، مانند عبدلی که درگذشته به تیرۀ غنی پیوسته‌اند، هنوز به زبان عربی تکلم می‌کنند (سهام‌پور، ٢١٤).

معیشت

در حال حاضر تیره‌های اسکان‌یافتۀ طایفۀ جباره به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند و زنان آنها نیز به بافت قالی، گلیم و جاجیم می‌پردازند (همو، ١٨٦ بب‌ ؛ نیز نک‌ : ایوانف، ١٠٥).

مآخذ

ایوانف، م. س.، عشایر جنوب (عشایر فارس)، ترجمۀ کیوان پهلوان و معصومه داد، تهران، ١٣٨٥ش؛
بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛
خورموجی، محمدجعفر، نزهت الاخبار ( تاریخ و جغرافیای فارس)، به کوشش علی آل داود، تهران، ١٣٨٠ش؛
دومورینی، ژ.، عشایر فارس، ترجمۀ جلال‌الدین رفیع‌فر، تهران، ١٣٧٥ش؛
سفیری، فلوریدا، پلیس جنوب ایران، ترجمۀ منصوره اتحادیه و منصوره جعفری فشارکی، تهران، ١٣٦٤ش؛
سهام‌پور، هوشنگ، تاریخچۀ ایلات و عشایر عرب خمسۀ فارس، شیراز، ١٣٧٧ش؛
صفی‌نژاد، جواد، عشایر مرکزی ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کـوشش منصور رستگار فسایـی، تهران، ١٣٦٧ش؛
قهرمانی ابیـوردی، مظفـر، از باورد یا ابیورد خراسان تا ابیورد یا ابوالورد فارس، شیراز، ١٣٣٥ش؛
همو، تاریخ وقایع عشایری فارس، تهران، ١٣٧٣ش؛
کمال‌الدولۀ قاجار، محمدحسن، جهان‌نمای مظفری، تهران، چ سنگی؛
کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
نیز:

Barth, F., Nomads of South Persia: The Basseri Tribe of the Khamseh Confederacy, Oslo, ١٩٦١;
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩;
Iranica.

مهبانو علیزاده