دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٥ - پازوکی
پازوکی
نویسنده (ها) :
علی پازوکی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پازوكی، یا پازُكی، پیزُكی، بازوكی، نام یكی از ایلهای كرد قدیم ایرانی كه از نیمۀ دوم سدۀ ٩ق، بیش از یك قرن در مناطق شمالی دریاچۀ وان در آناتولی فرمانروایی داشته است. اولین اشارۀ تاریخی به ایل پازوكی به دوران حكومت آق قویونلوها در ایران باز میگردد. از این پس نام پازوكی بارها در منابع تاریخی آمده است.
خاستگاه قومی و جغرافیایی
منبع مهم قدیم كردشناسی، شرف نامه، كردهای ایران را مشهور به گوران و مشتمل بر ٤ ایل بزرگ: سیاه منصور، چگنی، زنگنه و پازوكی، و خاستگاه آنان را لرستان و به روایتی گوران و اردلان، و امیران پازوكی را برخاسته از عشیرۀ سویدی (بدلیسی، ١٧، ٤٢٣-٤٢٤، ٤٣١) دانسته است. عشیرۀ سویدی یا سویدانلو ظاهراً حاكمان برمكی داشتهاند كه از بیم هارون الرشید به كردان پناه برده، و در كردستان به حكومت رسیده بودند (توحدی، ٢ / ٩٨). بعضی به اشتباه پازوكیها را از تركان آذربایجان پنداشتهاند (شاه حسینی، ٤٣؛ نیز نک : اعتمادالسلطنه، مطلع ... ، ٣ / ٣٥٤؛ اسدی، ٥٨٦-٥٩٧). خاستگاه پازوكیها را بعضی مناطق شمالی و غربی دریاچۀ وان از همان سرزمین امارت پازوكی (مینورسكی، ٥٧؛ صفیزاده، ٦٦٩) و برخی دیگر كوهستان شاهو، میان كرمانشاه و سنندج، به شمار آوردهاند (مردوخ كردستانی، ٨٣؛ تحقیقات میدانی). فارس را نیز موطن پازوكیها دانستهاند كه آشكارا اشتباه است (بامداد، ٣ / ١٩٦، احتمالاً به نقل از تاریخ عضدی).در خاطرات سپهبد امیر احمدی از كوههای پازوكی در شمال بهبهان و در راه خرم آباد یاد شده است (ص ٣٧٩-٣٨٠) كه ارتباط آن با ایل پازوكی روشن نیست. به هر حال پذیرفتن مناطق شمالی دریاچۀ وان و یا كوهستان شاهو به عنوان خاستگاه ایل، بیشتر مقرون به صحت است.
مهاجرت و پراكندگی
دست به دست شدن مناطق زیست ایل پازوكی در شمال دریاچۀ وان، میان حكومتهای صفوی و عثمانی و جنگهای بین این دو قدرت بزرگ در این سرزمین عاقبت به انقراض امارت پازوكی و مهاجرت پازوكیها به قفقاز و مناطق مختلف فلات ایران انجامید.
از اواخر سلطنت شاه طهماسب اول (سل ٩٣٠-٩٨٥ ق / ١٥٢٤-١٥٧٧م) گروههایی از كردان پازوكی در چخور سعد (ایروان)، نخجوان و اران (جمهوری آذربایجان كنونی) ساكن شده بودند (بدلیسی، ٤٣٤؛ اسكندربیك، ١٠٤٢؛ منجم یزدی، ٣١٠؛ حسینی استرابادی، ١٧٧). برخی از كوچاندن ایل پازوكی از اورمیه به خوار و ورامین در دوران صفوی خبر داده (افشار سیستانی، ١١٠٤-١١٠٦)، و نوشتهاند كه در ١٠١٠ق / ١٦٠١م به دستور شاه عباس اول (سل ٩٩٦- ١٠٣٨ ق / ١٥٨٨- ١٦٢٩ م) بسیاری از كردان آذربایجان و مهاباد (مُكری قدیم) را ابتدا به جلگۀ خوار و ورامین، سپس ٤٥ هزار خانوار از آنها را به شمال خراسان كوچاندند. پازوكیها از گروههای كردی بودند كه از انتقال به خراسان سرباز زدند و در اطراف دماوند، ورامین و خوار باقی ماندند (میرنیا، ٤٣-٤٤؛ تحقیقات میدانی). فیلد به حضور حدود هزار خانوار پازوكی در خوار و ورامین (ص ١١٢-١١٣)، و توحدی به اقامت آنها در خراسان و اطراف تهران (١ / ٤٧٣) اشاره میكند.
در اوایل قرن ٢٠م حدود ٥ هزار خانوار پازوكی در اطراف ایروان ساكن بودهاند (زنگنه، ٢١٨-٢٢٠). اكنون نیز آنان جزو نیم میلیون كردهایی هستند كه در آن سوی ارس و اطراف ایروان زندگی میكنند (توحدی، ١ / ٤٧٧). امروزه شماری از پازوكیها در كرمانشاه و سنندج (صفی زاده، همانجا) و پیرامون كوهستان شاهو، محال روانسر و محال لیلاخ (خاور سنندج) سكنا دارند (مردوخ كردستانی، همانجا؛ تحقیقات میدانی).
از دوران شاه عباس، نواحی اطراف تهران از مهمترین مناطق زندگی كردان پازوكی بوده است. یكی از ٤ قریه و یا «بهنام» امروزی ورامین با ٥٣٢ كمـ٢ مساحت به نام این مردم، بهنام پازوكی نامیده میشود كه بیشتر ساكنان بومی آن پازوكی هستند (كیهان، ٢ / ٣٥٦؛ سرشماری ... ، ٤٥-٤٧). پازوكیها در خوار (گرمسار) بیشتر در آرادان و روستاهای پیرامون آن، قشلاق (شهر گرمسار) و روستاهای شاهبداغ، ساروزن، سزد و كَرَند، در دماوند در چندین روستا، در فیروزكوه در روستاهای ترود (طرود) و حصار بن و در شمیرانات، در روستاهای لواسانات بزرگ پراكنده بودهاند (اعتماد السلطنه، همان، ٣ / ٣٤١- ٣٧٩؛ شاه حسینی، ٤٢- ٤٥؛ اسدی، ٥٨٦؛ تحقیقات میدانی). گروههای دیگری از پازوكیها كه به پیزُكی (= پازوكی، تبدیل مصوت ā به ī در گویش كرمانج) شهرت دارند، در برخی نواحی خراسان مانند كلات نادری و ناحیۀ پیزكی چناران زندگی میكنند (توحدی، ١ / ٤٧٣).
زبان: در طول سدههای گذشته شمار بزرگی از پازوكیها زبان اصلی خود، كردی كرمانج را فراموش كرده، و شماری دیگر تركی آذربایجان را جایگزین زبان مادری نمودهاند (اعتماد السلطنه، همان، ٣ / ٣٥٤). پراكندگی جغرافیایی پازوكیها و جدایی آنها از یكدیگر موجب شده است كه گروه بسیاری از پازوكیها علاوه بر زبان مادری، تبار كردی خود را نیز از یاد ببرند (تحقیقات میدانی). از زبان كنونی پازوكیان ایروان و قفقاز اطلاع دقیقی به دست نیامد.
تاریخچه
مینورسكی تاریخ ایل پازوكی را از لحاظ پراكندگی و تقسیم بین تركیه و ایران دشوار دانسته است (ص ٥٧). اولین نشانۀ تاریخی از این ایل به ٨٦٨ ق / ١٤٦٤ م باز میگردد كه گروهی از جنگجویان پازوكی دژ مرزی گرگر بر سر راه تجاری حلب به ارزنجان را گشودند و حاكم مملوك مصری دژ را كشتند و كلیدهای قلعه را برای اوزون حسن (حك ٨٥٧-٨٨٢ق / ١٤٥٣-١٤٧٧م) فرستادند و چندی بعد از پذیرش حاكم جدید تعیین شده توسط ممالیك مصر و تسلیم دژ به او خودداری كردند (وودز، ١٠٦, ٢٠٩). اوزون حسن و سایر فرمانروایان آق قویونلو به پاس خدمات ایل پازوكی، حكومت كیفی، ارجیش، عَدَلجواز و الشكرد واقع در شمال دریاچۀ وان را به حسین علی بیگ، نخستین امیر شناخته شدۀ پازوكی و فرزندانش بخشیدند. از این پس امیران پازوكی بر مناطقی از شمال شرقی آناتولی و شمال غربی فلات ایران تا ٩٩٣ق / ١٥٨٥م حكومت كردند (همانجا؛ بدلیسی، ٤٣١).
سلسلۀ امیران پازوكی پس از حسین علی بیگ به دو خاندان یا شعبه تقسیم شدهاند: «خالد بگلو» یا «خالد بیگیان» كه خاندان امیر خالدبیگ فرزند شهسوار بیگ پسر حسین علی بیگ بودهاند و بیشتر امیران پازوكی از این خاندان برخاستهاند و «شُكُر بگلو» یا «شكر بیگیان» كه خاندان شكر بیگ پسر دیگر حسین علی بیگ و عموی امیر خالد بیگ بوده، و اغلب از حاكمان بدلیس تبعیت میكردهاند (همو، ٤٣١- ٤٣٨؛ مردوخ روحانی، ٣٦٧-٣٧٠؛ صفیزاده، ٦٦٩ -٦٧٣). در طول بیش از یك سده ٩ امیر پازوكی كه ٧ نفر آنها از خالد بیگیان بودند، بر امارت پازوكی فرمان راندند (همانجاها) و به غیر از دورههایی كه سرزمین آنها در تصرف دولت عثمانی بود، همیشه به ایران، به حكومت آققویونلوها و صفویان وفادار ماندند (توحدی، ١ / ٤٧٣-٤٨٩).
مشهورترین امیر پازوكی خالد بیگ، پسر شهسوار بیگ و نوۀ حسین علی بیگ بوده است. خالد بیگ مردی دلیر، با اراده و نیرومند بود؛ در دوران پادشاهی سلطان یعقوب آق قویونلو (حك ٨٨٢-٨٩٦ق / ١٤٧٧-١٤٩١م) ایل كرد چمشگزك را تحت سرپرستی خود درآورد و به تدریج دامنۀ نفوذ و متصرفاتش را گسترش داد و سرزمینهای دیگری را در شمال و غرب دریاچۀ وان بر امارت موروثی خود افزود (وودز، همانجا).
وی با ظهور دولت صفوی به شاه اسماعیل (سل ٩٠٧-٩٣٠ق / ١٥٠١-١٥٢٤م) پیوست و همراه او در جنگهای بسیاری شركت كرد و در یكی از جنگها یك دستش قطع شد. به روایتی شاه اسماعیل دستور داد تا دستی از طلا برای او ساختند. از این پس، به «خالد بیگ یكدست» و «خان له پ زیرین» (خان زرین دست) معروف شد (بدلیسی، مردوخ روحانی، صفیزاده، همانجاها). دشمنانش او را «چلاق خالد» مینامیدند (مردوخ روحانی، همانجا).
شاه اسماعیل اندكی بعد مناطق خنس، ملازگرد و ناحیۀ اوچكان، از توابع موش را به حكومت خالدبیگ افزود (همو، ٤٣٢-٤٣٣) و او را امیرالامرای كردستان كرد (همو، ٥٥٩). بعدها وی از اطاعت شاه اسماعیل سرباز زد و با سپاهیان خود نواحی دیگری را اشغال كرد و دستور داد تا خطبه به نامش خواندند و سكه زدند (همو، ٤٣٢؛ صفیزاده، همانجا؛ مردوخ روحانی، ٣٦٨). برخی سبب جدایی خالد بیگ از شاه اسماعیل را تلاش او برای كمك به بازگشت سلطان مراد (مق ٩٢٠ق / ١٥١٤م)، آخرین پادشاه آق قویونلو، به قدرت نوشتهاند (وودز، همانجا).
پس از چندی، خالد بیگ از بیم شاه اسماعیل، فرمانبردار سلطان سلیم عثمانی (سل ٩١٨-٩٢٦ق / ١٥١٢-١٥٢٠م) شد و سلطان سلیم حكومت بخشی از كردستان را به او داد. دیری نگذشت كه از سلطان عثمانی هم رویگرداند و دوباره دم از استقلال زد. سرانجام، سلطان سلیم سپاهی به سركوب او فرستاد و پس از جنگی خونین او را اسیر كرد و در استانبول به قتل رساند (بدلیسی، همانجا).
پس از خالد بیگ، ٦ امیر پازوكی بر این امیر نشین فرمان راندند كه از میان آنها قلیچ بیگ اول، نوۀ او و یادگاربیگ از شكربیگیان از شهرت بیشتری برخوردارند. در زمان قلیچ بیگ، شاه طهماسب حكومت ناحیۀ زكم، از توابع گنجۀ اران را به سرزمینهای موروثی پازوكیها افزود (همو، ٤٣٤). با كشته شدن اویس بیگ دوم از شعبۀ خالد بگلو، در ٩٩٣ق / ١٥٨٥م در جنگ با سپاه عثمانی، امارت پازوكی منقرض شد (همو، ٤٣٧- ٤٣٨). از او پسری به نام امامقلی بیگ بر جای ماند كه به دستور شاه عباس اول منصب قورچیگری یافت (همانجا؛ برای آگاهی بیشتر از امارت و امیران پازوكی، نک : همو، ٤٣١- ٤٣٨؛ صفیزاده، ٦٦٩-٦٧٣؛ مردوخ روحانی، ٣٦٧-٣٧٠؛ توحدی، همانجا).
گروهی از پازوكیها كه از زمان قلیچ بیگ اول در چخور سعد ایروان و بخشهایی از اران استقرار یافته بودند و در سالهای تسلط عثمانی بر قفقاز، در آنجا اقامت داشتند، به هنگام محاصرۀ ایروان (١٠١١-١٠١٢ ق / ١٦٠٢-١٦٠٣ م) توسط شاه عباس اول به اردوی شاهی پیوستند (اسكندر بیك، ١٠٤٢) و جنگجویان ایل به فرماندهی خسرو سلطان پازوكی در برابر سپاهیان عثمانی شجاعت بسیار نشان دادند (همو، ١٠٤٤؛ منجم یزدی، ٣١٠؛ حسینی استرابادی، ١٧٧).
خسرو سلطان و جنگجویانش در فرونشاندن شورش امیرخان برادوست، حاكم اورمیه و گشودن دژ دُمدُم و قتل او (١٠١٨-١٠١٩ق / ١٦٠٩-١٦١٠م) شركت داشتند (اسكندربیك، ١٣١٦-١٣١٨، ١٣٣٠-١٣٣٦؛ منجم یزدی، ٤٠١- ٤٠٩). خسروسلطان در ١٠٢٠ ق / ١٦١١م، پس از گشوده شدن دژ دُمدُم، سر از ورامین درمیآورد و در ده نمك خوار به پیشواز ولی محمدخان، پادشاه ازبك كه عازم ملاقات شاه عباس در اصفهان بود، میرود و هدایای فراوانی پیشكش میكند (همو، ٤٤٠). در ١٠٣١ق / ١٦٢٢م نیز شاه عباس در عملیات فتح قندهار، خسرو سلطان را كه در ١٠١٢-١٠١٣ق با یورش به زمینداور، قلعۀ بُست را گشوده بود (اسكندر بیك، ١٠٩٣- ١٠٩٦)، مأمور حمله به زمینداور كرد و قلعۀ بست به دست او گشوده شد (همو، ١٦١٠-١٦١٥؛ حسینی استرابادی، ٢١٨).
در آخرینسال زندگی شاه عباس (١٠٣٨ ق / ١٦٢٩ م)، اوتار سلطان، رئیس ایل پازوكی و حاكم خوار، سمنان، دماوند و فیروزكوه بوده است (اسكندر بیك، ١٨١٣). در همین سال سواران پازوكی به دستور حاكم دماوند كه از پازوكیها بود، میرشاه میر مرعشی مازندرانی را در نزدیكی دماوند دستگیر میكنند و به اصفهان میبرند (مرعشی، ٣٨٩-٣٩١).
شمار غازیان پازوكی در قشون صفوی همراه با كردان كلهر برابر با شمار تركمانان شاهسون (قزلباشان) بوده است (مینورسكی، ٥٧- ٥٨). سپاهیان ذوالفقارخان موصلّو را در فتح بغداد (٩٣٠ق / ١٥٢٤م) كردان كلهر، پازوكی، زنگنه و وند تشكیل میدادند. غازیان پازوكی تا پایان حكومت صفوی، در مناطق مختلف با مخالفان حكومت، غارتگران و شورشیان درگیر بودهاند و در حفظ امنیت برخی نقاط ایران نقش داشتهاند (نصیری، ٨٣، ١٩٤؛ مشیزی، ٤٠٣، ٤١٣).
پازوكیها در استقرار حكومت قاجاریان نیز مؤثر بودهاند. آقامحمدخان قاجار پس از فرار از شیراز (١١٩٣ ق / ١٧٧٩ م) به دعوت مجنون خان، رئیس با نفوذ پازوكیها، به خوار و ورامین آمد و با میانجیگری او با بزرگان قاجار دولّو مذاكره و مصالحه كرد و دو شعبۀ ایل قاجار را متحد ساخت. آقا محمدخان مجنون خان را به سركردگی سپاهی مأمور فتح تهران كرد. او پس از فتح تهران در ١١٩٩ق، حاكم تهران شد (بامداد، ٣ / ١٩٦؛ اعتماد السلطنه، مرآة...، ١ / ٨٤٧). فتحعلیشاه خیرالنساء، دختر مجنون خان را به همسری گرفت (بامداد، ٣ / ١٩٧). در دوران فتحعلی شاه (سل ١٢١٢-١٢٥٠ق / ١٧٩٧-١٨٣٤م) محمد امین خان پازوكی از سركردگان لشكری و بزرگان خراسان بود كه در ١٢٤٢ق / ١٨٢٦م به دستور والی خراسان، حسنعلی میرزا شجاع السلطنه با ٥٠٠ سوار به كمك كامران میرزا، حاكم هرات شتافت (ریاضی هروی، ٢٢-٢٣؛ سپهر، ١ / ٣٦٨؛ هدایت، ٦٥٨). در همین دوران، سردار حاجی عباسقلی خان، تنها پسر مجنون خان رئیس قشون خراسان بود. پسر او، حاجی ابوالفتح خان در زمان ناصرالدین شاه از دیوانیان بزرگ خراسان به شمار میآمد و مدتی نیز مأموریت حفظ نظم آذربایجان را داشت و چندی نیز معاون نظامالدولۀ شاهسون، والی خراسان بود. پسران او به نامهای محمدابراهیم خان رفیع الملك و محمد مهدی خان جلیل الملك نیز به زمان خود از بزرگان ایل پازوكی خراسان بودهاند (امین لشكر، ١٥٥-١٥٧؛ توحدی، ١ / ٤٨٠-٤٨٩).
در سدۀ ١٣ق و سالهای آغازین سدۀ ١٤ق، میرزا محمدخان پازوكی و نوادهاش حاجی خانباباخان امین الرعایا، رئیس و سربلوك ارادان، حاجی عباسقلی خان پازوكی و پسرش جعفرقلی خان، رئیس سواران ایل اصانلو، رضاحسین خان پازوكی و پسرش ابوتراب خان، رئیس و سربلوك قشلاق (شهر گرمسار كنونی)، حاكمان و بزرگان ایل پازوكی و از امیران و رؤسای محلی خوار بودهاند (اعتمادالسلطنه، مطلع، ٣ / ٣٤١-٣٧٩؛ امین لشكر، ٢٣٨). در ١٣٢٩ق / ١٩١١م پازوكیهای خوار به سركردگی علی خان بیگلر بیگی و برادرانش عباس خان و امام ویردی خان همراه گروه مشروطه خواه ایل اصانلو، به فرماندهی آقا رضاخان اصانلو، نیروهایحكومتمشروطه را در برابرارشدالدوله، فرمانده سپاه محمدعلی شاه كه به قصد حمله به تهران میآمد، كمك كردند و عبور او را از جلگۀ خوار حدود ٩ روز به تأخیر انداختند تا حكومت با سامان دهی نیروهایش توانست ارشدالدوله را در پیشوای ورامین شكست دهد (تحقیقات میدانی).
دربارۀ مذهب و مشاغل قدیم ایل پازوكی، بیشتر منابع قول بدلیسی در شرفنامه را كه آنها را بدون مذهب معین و شغلشان را چارواداری دانسته است (ص ٤٣١، ٤٣٥)، تكرار كردهاند. اما بررسیهای مختلف از جمله بررسیهای مینورسكی نشان میدهد كه پازوكیها از شیعیان متعصب و حتى افراطی بودهاند. هم از این روست كه در دورۀ صفویان جنگجویان پازوكی را اصطلاحاً غازیان پازوكی مینامیدند (ص ٥٧). شغل اصلی پازوكیها به احتمال بسیار مانند عشایر دیگر كرد دامداری و كشاورزی بوده است. در شرف نامه آمده است كه در زمان یادگار بیگ پازوكی حدود دوهزار خانوار از طوایف دیگر كرد كه همگی دعوی «پازوكیگری» داشتند، در روستاها و مزارع پازوكیها درالشكرد به كشاورزی و دامداری پرداخته، و پازوكیها از همین راه غنی و مالدار شده، و الشكرد را آبادان كردهاند (بدلیسی، ٤٣٥).
مآخذ
اسدی، نوش آذر، نگاهی به گرمسار سرزمین خورشید درخشان، تهران، ١٣٧٨ش؛
اسكندربیك منشی، عالم آرای عباسی، به كوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٧٧ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به كوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران ١٣٦٧ش؛
همو، مطلع الشمس، تهران، ١٣٠١- ١٣٠٣ق؛
افشار سیستانی، ایرج، مقدمهای برشناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛
امیر احمدی، احمد، خاطرات نخستین سپهبد ایران، به كوشش غلامحسین زرگری نژاد، تهران، ١٣٧٣ش؛
امین لشكر، قهرمان، روزنامۀ سفر خراسان به همراهی ناصرالدین شاه (١٣٠٠ق)، به كوشش ایرج افشار و محمد رسول دریاگشت، تهران، ١٣٧٤ش؛
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ١٣٤٧ش؛
بدلیسی، شرف خان، شرف نامه، به كوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
توحدی، كلیم الله، حركت تاریخی كرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران، مشهد، ١٣٦٤ش؛
حسینی استرابادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی ( تاریخ سلطانی)، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ش؛
ریاضی هروی، محمد یوسف، عین الوقایع، به كوشش محمدآصف فكرت، تهران ١٣٦٩ش؛
زنگنه، مظفر، دودمان آریایی، كرد و كردستان، تهران، ١٣٤٧ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به كوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٥٣ ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده (١٣٧٧ ش)، جمعیت عشایری دهستانها، كل كشور، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
شاه حسینی، علیرضا و عنایت الله رنجبر، ایلها و عشایر استان سمنان، سمنان، ١٣٧٨ش؛
صفیزاده، صدیق، تاریخ كرد و كردستان، تهران، ١٣٧٨ش؛
كیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
مردوخ روحانی، بابا، تاریخ مشاهیر كرد، تهران ١٣٧١ش؛
مردوخ كردستانی، محمد، تاریخ، تهران، چاپخانۀ ارتش؛
مرعشی، تیمور، تاریخ خاندان مرعشی مازندران، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٤ش؛
مشیزی (بردسیری)، محمد سعید، تذكرۀ صفویۀ كرمان، به كوشش محمد ابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ١٣٦٩ش؛
منجم یزدی، محمد، تاریخ عباسی، به كوشش سیف الله وحیدنیا، تهران، ١٣٦٦ش؛
میرنیا، علی، ایلها و طایفههای عشایری كرد ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
مینورسكی، و.، سازمان اداری حكومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجب نیا، تهران، ١٣٣٤ش؛
نصیری، محمدابراهیم، دستور شهریاران، به كوشش محمد نادر نصیری مقدم، تهران ١٣٧٣ش؛
هدایت، رضاقلی، ملحقات روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
تحقیقات میدانی مؤلف؛
نیز:
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩;
Woods, J. E., The Aqquyunlu, Clan, Confederation, Empire, Minneapolis, ١٩٧٦.
علی پازوكی