دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٣ - بزچلو
بزچلو
نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُزْچَلّو، یا بوزچلو، گروهی از طوایف تركزبان ساكن در آذربایجان غربی و معروف به قاراپاپاق (یا قراپاپاخ) كه در اوایل عهد صفویه به بخش وَفس اراك كوچانده شدند و در دهستانی كه بزچلو نامیده شد، اقامت گزیدند.
خاستگاه قومی و پراكندگی
بزچلوها را از تركمانان حلب به شمار آوردهاند (سومر، ٦٦). در زمان صفویان، بخشی از بزچلوها را از نواحی غرب ایران به شمال غربی اراك و شرق همدان كوچاندند و در میان نواحی كمیجان، نوبران، فامنین و قهاوند سكنی دادند. اكنون این مناطق به نام این طایفه، بزچلو نامیده میشوند (رضوی، ١٤-١٥؛ افشاری، ١، جم ). در اواخر حكومت صفویان بزچلوها را دوباره به نواحی تفلیس، آقسطفا و سرحد گرجستان كوچاندند و در لوری، پنبك و آقچه مستقر ساختند (باكیخانف، ١٧٣؛ اُبَن،٧٨ ؛ افشاری، ١-٢).
به گزارش حسینی استرابادی (ص ٢٥٨)، در شوال ١٠٤٨ / فوریۀ ١٦٣٩، عیسىخان بزچلو به حكومت نواحی لوری، پنبك و آقچۀ گرجستان درآمد (نیز نك : محمدمعصوم، ٢٧٩). این نواحی در سازمان اداری صفویان تابع بیگلربیگی قراباغ بود (نصیری، ٨٠؛ میرزا سمیعا، ٧٧). در زمان عباس میرزا قاجار (١٢٠٣-١٢٤٩ق)، بزچلوها كه به قراپاپاق معروف شده بودند، در روستاهای پیرامون دریاچۀ اورمیه، در منطقۀ سلدوز استقرار یافتند (معصومی، ٥٨٤ - ٥٨٥). امروزه روستایی از بخش مرحمتآباد شهرستان میاندوآب به نام آنها قرهپاپاخ نامیده میشود (جعفری، ٩١١).
پیشینـۀ تاریخی
به گزارش منابع مختلف، بزچلوها همواره در وقایع تاریخی از جنگجویان دلیر به شمار میرفتهاند. اسكندربیك در شرح وقایع سال ٩١٦ق به بریدن سر شیبكخان ازبك توسط عزیزآقا بزچلو، معروف به آدی بهادر و بُردن سر برای شاه اسماعیل اشاره میكند (١ / ٣٨؛ نیز نك : جهانگشای ...، ٣٨٠). به گزارش منجم یزدی (ص ١٦٠-١٦١)، سلطان علی بیك یوزباشی بزچلو یكی از فرماندهان سپاه شاه عباس در جنگ با ملك جهانگیر حاكم كجور بوده است. در سلطنت فتحعلی شاه قاجار، در دوره اول (١٢١٨- ١٢٢٨ق) و دوم (١٢٤١-١٢٤٣ق) جنگهای ایران و روس كه منجر به انعقاد عهدنامههای گلستان و تركمانچای شد، بزچلوها به سركردگی تقی بیك بزچلو (قس: افشار، ٣٨٨: نقیخان)، همراه عباس میرزا بودند و دلاوریهای بسیاری از خود نشان دادند. عباس میرزا گزارشهایی از بیباكیهای بزچلوها در این جنگها را به فتحعلیشاه داد (مفتون، ٢١٩-٢٢٠؛ سپهر، ١ / ١١٠، ١٩٤، ٢١٧؛ معصومی، ٥٨٣؛ دهقان، ٦٢). در همان زمان، به دستور عباس میرزا، حسین خان، بیگلربیگی ایروان تقی بیك بزچلو را به لقب خانی مفتخر كرد و قریۀ شلّو در ایروان را در اختیار او و طایفهاش قرار داد. متعاقب آن بزچلوها خاك روسیه را ترك كردند و از گرجستان به ایروان، و گروهی نیز به تركیه كوچیدند (ابن، معصومی، دهقان، همانجاها؛ رضوی، ٢٠-٢٢).
در زمان كوچ گروهی از بزچلوها كه به تركیۀ عثمانی و به نواحی وان، قارص و شورگل مهاجرت كرده بودند، به سبب تن پوش محلی گرجی و بر سر داشتن كلاه سیاه در میان مردم آن مناطق به قراپاپاق معروف شدند (ابن، همانجا؛ رضوی، ٢١؛ معصومی، همانجا؛ افشاری، ٢-٣).
در حوادث تاریخی دوران محمدشاه (سلـ ١٢٥٠-١٢٦٤ق / ١٨٣٤- ١٨٤٨م) و ناصرالدین شاه قاجار (سلـ ١٢٦٤-١٣١٣ق / ١٨٤٨-١٨٩٦م) نیز به تنی چند از بزرگان و سران بزچلو و شركت فوج بزچلو با ٨٠٠ تن در جنگهای هرات، به فرماندهی محمدخان سرتیپ بزچلو اشاره شده است (نك : سپهر، ٣ / ٢٨٤؛ ناصرالدین شاه، ١١١؛ اعتمادالسلطنه، ٤ / ٢٣٨٣). این گروه پس از دو سال اقامت در تركیه، از آنجا به ایروان بازگشتند و در مناطق قرهبلاغ، در دو فرسنگی ایروان، درۀ چیچك، آباران و گوگچه اقامت گزیدند (معصومی، ٥٨٣ - ٥٨٥؛ افشاری، همانجا). ١٢ سال پس از عهدنامۀ گلستان در ١٢٤٠ق / ١٨٢٥م، گوگچه، محل استقرار تقیخان و قاراپاپاقها به تصرف روسها درآمد. سرانجام آنان به دستور عباس میرزا در منطقۀ سلدوز، در ١١ كیلومتری غرب دریاچۀ اورمیه ساكن شدند و قبالۀ ده بزرگ نقده (شهرستان نقدۀ كنونی) در ١٢٤٥ق به تقیخان بزچلو اعطا شد (معصومی، ٥٨٤ - ٥٨٥، ٥٩٠؛ افشاری، همانجا). قاراپاپاقها همچنان تا اواخر سلطنت قاجار به همكاری خود با حكومت ایران و شركت در جنگها برضد دشمنان این سرزمین ادامه دادند (برای اطلاع از مشاركت این طایفه در نبردهای مختلف، نك : سپهر، ٣ / ٢٥٨، ٢٦١؛ افشار، ٣٨٢، ٣٨٨، ٥٠٤ - ٥٠٥، ٥١٦؛ افشاری، جم ).
پس از مرگ تقی خان، ٤ پسر او به نامهای مهدی خان، كاظم خان، حسن خان و اسكندرخان به ترتیب تا ١٣٣٩ق به فرمان محمدشاهقاجار در سمتهای مختلف حكومتی خدمت كردند (همو، ٦). طبق آخرین تحقیقات میدانی در ١٣٤٣ش ریاست ایل قاراپاپاق با امیر فلاح بوده كه در اورمیه به سر میبرده است (همو، ٩). در زمان رضاشاه پهلوی (سلـ ١٣٠٤-١٣٢٠ش) با وجود قدرت خوانین قاراپاپاق، سازمان سیاسی آنها از هم فروپاشید (همانجا). پس از اختلاف میان سران جمهوری كردستان و دولت خودساختۀ آذربایجان ایران بر سر نواحی سلماس، اورمیه و سلدوز در ١٣٢٤ش منطقۀ سلدوز به كردستان واگذار گردید، و نقیخان بزچلو، یكی از سران وقت قاراپاپاق كه به دموكراتهای كردستان پیوسته بود، ادارۀ امور اورمیه را به دست گرفت (رضوی، ٢١٩؛ دهقان، ٧١٠).
سازمان ایلی
قاراپاپاق دارای ٨ طایفه است: تركاون، جان احمدلو، چاخرلو، عرب لو، اولاشلو، سارال، شمسالدین لو و قزاق. طایفۀ قزاق گروهی از قزاقهای قزاقستان بودند كه به هنگام كوچهای اجباری در زمان جنگهای ایران و روس به قاراپاپاقها پیوستند (رضوی، ٦٠؛ افشاری، همانجا).
سرپرستی در میان طوایف قاراپاپاق موروثی بود. سرپرستهای هر طایفه از خاندانی مشخص در همان طایفه، و رؤسای كل طوایف قاراپاپاق بیشتر از طایفۀ بزرگ و مهم تركاون بودند. طوایف قاراپاپاق در آبادیها و روستاهای شهرستان نقده، در استان آذربایجان غربی و آبادیهای شهرستان اردبیل، در استان اردبیل پراكندهاند (همانجا).
جمعیت و مذهب
به گزارش آكینر جمعیت قاراپاپاقهای ساكن روسیه در ١٩٢٦م / ١٣٠٥ش، ٣١٦ ‘٦ نفر و قاراپاپاقهای ایران و تركیه به ترتیب ٢٠ هزار و ٤٠ هزار نفر بودند (ص.(٢٥٥ شمار جمعیت هر یك از طوایف قاراپاپاق را گروه پژوهشگران فرهنگ عامه در گزارش سال ١٣٤٣ش به ترتیب تركاون ٩ هزار نفر، جان احمدلو ٥ هزار، چاخرلو ٥٠٠ ،٣،شمسالدین لو ٢٠٠‘ ٣، اولاشلو ٦٥٠، سارال ٦٠٠، و قزاقها و عربلوها به ترتیب ٢٠٠ و ٣٠٠ نفر داده است (افشاری، ١٧). طبق سرشماری عشایر كوچندۀ آذربایجان در ١٣٧٧ش، جمعیت كوچندگان قاراپاپاق ٣٥٤ نفر گزارش شده است ( سرشماری... ، ١٩).
مذهب قراپاپاقها را برخی شیعه (زنگنه، ٢٠٨؛ رضوی، ٥٩؛ افشاری، همانجا)، و برخی دیگر بیشتر آنها را سنی (آكینر، ٢٤٥ )، و كسانی هم افراد خاندان رؤسای آنها را شیعه، و مردم دیگر طایفهها را سنی دانستهاند (رضوی، همانجا). قزاقها همه سنی حنفی هستند (آكینر،٣٠١ ؛ رضوی، ٦٠).
مآخذ
اسكندربیك منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآۃ البلدان، به كوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
افشار محمودلو، عبدالرشید، تاریخ افشار، اورمیه، ١٣٤٦ش؛
افشاری، مشیت الحق، ایل قراپاپاخ (تحقیقات میدانی گروه پژوهشگران ادارۀ فرهنگ عامه، یادداشتهای دستنویس)، ١٣٤٣ش؛
باكیخانف، عباسقلی آقا، گلستان ارم، به كوشش عبدالكریم علیزاده و دیگران، باكو، ١٩٧٠م؛
جعفری، عباس، دایرۃ المعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛
جهانگشای خاقان، به كوشش اللهدتا مضطر، اسلامآباد، ١٣٦٤ش؛
حسینی استرابادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی ( تاریخ سلطانی )، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ش؛
دهقان، علی، سرزمین زردشت، تهران، ١٣٤٨ش؛
رضوی، مهدی، ایل قاراپاپاق، تهران، ١٣٧٠ش؛
زنگنه، مظفر، دودمان آریایی، كرد و كردستان، تهران، ١٣٤٧ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به كوشش جهانگیر قائممقامی، تهران، ١٣٣٧ش؛
سرشماری اجتماعی، اقتصادی عشایر كوچنده، ١٣٧٧ش، نتایج تفصیلی، استان آذربایجان غربی، تهران، ١٣٧٧ش؛
سومر، فاروق، نقش تركان آناطولی در تشكیل و توسعـۀ دولت صفوی، ترجمۀ احسان اشراقی و محمدتقی امامی، تهران، ١٣٧١ش؛
محمدمعصوم اصفهانی، خلاصۃ السیر، تهران، ١٣٦٨ش؛
معصومی، غلامرضا، «چند فرمان تاریخی از شاهان قاجار»، مجموعـۀ سخنرانیهای هفتمین كنگرۀ تحقیقات ایرانی، به كوشش محمدرسول دریاگشت، تهران، ١٣٥٥ش، ج ٣؛
مفتون دنبلی، عبدالرزاق، مآثر سلطانیه، به كوشش غلامحسین صدریافشار، تهران، ١٣٥١ش؛
منجم یزدی، محمد، تاریخ عباسی، به كوشش سیفالله وحیدنیا، تهران، ١٣٦٦ش؛
میرزا سمیعا، تذكرۃ الملوك، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٨ش؛
ناصرالدین شاه، سفرنامۀ عراق عجم (بلاد مركزی ایران)، تهران، ١٣٦٢ش؛
نصیری، علینقی، القاب و مذاهب دورۀ سلاطین صفوی، به كوشش یوسف رحیملو، مشهد، ١٣٧٢ش؛
نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union,
Aubin, E., La Perse d'aujourd'hui, Paris, ١٩٠٨.
معصومه ابراهیمی