دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٤ - بابان

بابان


نویسنده (ها) :
جعفر اسحاقی تیموری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بابان، نام یکی از خاندانهای حکومتگر کُرد که از اوایل سدۀ ١١ق به مدت ٢٠٠سال زیر نظر والی عثمانی بغداد و یا دولت ایران، به صورت خودمختار و گاهی نیمه مستقل، بر مناطقی از کردستان عراق حکمرانی می‌کردند. این خاندان در کشمکشهای میان دولتهای ایران و عثمانی شرکت فعال داشتند (هدایت، ٩/ ٤١٣؛ ابوالحسن مستوفی، ٦٥٤؛ منشی بغدادی، ٥٩).
نام اصلی این خاندان بِبه یا بِبّه و بابون بود (محمد کاظم، ٢٧٧؛ استرابادی، ٢٠؛ ایرانیکا، III/ ٣٠٧؛ ادمندر، ٦٥، حاشیه). این شهرت را بزرگان و حکام کرد که از عشیرۀ پرشمار و نیرومند بابان گرفته بودند (بدلیسی، ٣٤). بیشتر محققان این نام را به ببه سلیمان رئیس و پایه گذار این خاندان منسوب می‌دانند (نیکیتین، ٣٥٣).

پیشینه

اصل و نسب بابانها به درستی معلوم نیست. برخی آنها را منسوب به عشیرۀ بنی خالد و قبیلۀ نورالدینی دانسته‌اند که در نسبت، با قبایل پیشدر (پشدر، پژدر) و بلباس (ﻫ م) مشترکند (عزاوی، عشائر...، ٢/ ١٠٠؛ دفتر، ٣٣١)؛ برخی دیگر براساس شرف‌نامۀ بدلیسی آنها را جانشین عشیرۀ منقرض شدۀ سوران می‌دانند (ﻧﻜ : نیکیتین، نیز ایرانیکا، همانجاها). بدلیسی در ذکر حکام بابان، آنها را از حاکمان قدرتمند و پرشمار کردستان می‌داند و می‌نویسد: بابان به پیر بوداق ببئی، از بزرگان این خاندان منسوب است که حکمران شهر زور و نواحی مجاور آن بود. پس از پیر بوداق و برادرش، حکومت بابان از این خاندان بیرون آمد و چیزی جز نام از آنها باقی نماند (ص ٣٦٢-٣٦٣؛ نیز ﻧﻜ : عزاوی، همان، ٢/ ٩٨). از این رو، نمی‌توان بابانهای کنونی را به خاندان بابانهای عصر عثمانی ارتباط داد. بیشتر مورخان و محققان بر این باورند که فقیه احمد داریشمانه، جد اعلای حکام بابان در دورۀ عثمانی (همان، ٢/ ٩٨-٩٩؛ جودت، ١/ ٣٤٣؛ ادمندز، ٢٣٩) و از دودمان رؤسای قبیلۀ پیشدر بود که در منطقۀ «شارباژیر» (شهر بازار، سلیمانیۀ کنونی) می‌زیستند (درّه، ٧٦؛ جودت، همانجا). فقیه احمد مردی شجاع و اهل فضل بود. براساس افسانه‌ای، گفته می‌شود که او در جنگی تن به تن، توانست کیغان، دختر امپراتور فرانکها را شکست دهد (ﻧﻜ : ادمندز، همانجا). پس از فقیه احمد، فرزندش ماوند (ماودو) از نفوذو موقعیت خوبی در شهر بازار و مناطق مجاور آن برخوردار بود (دره، ٧٧؛ جودت، همانجا؛ عزاوی، همان، ٢/ ٩٩). فرزند ماوند، سلیمان بیگ و معروف به ببه سلیمان (باباسلیمان) در نیمۀ دوم سدۀ ١١ق در شهر بازار حکومت بابانها را پایه‌ریزی کرد (دره، همانجا، زکی، ١/ ١٩٨).

حکمرانان بابانی

مناصب حکومتی در این خاندان تقریباً موروثی بود، اما اختصاص به خانواده‌ای خاص نداشت. خانواده‌هایی مانند عزیزآغا، صاحبقران، احمدآغا و شیخ‌های برزنجی هریک در این خاندان صاحب منصب و نفوذ بودند. درباره ترکیب حکمرانی و سلسله ‌نسب دقیق حکام بابانی اختلاف‌نظر وجود دارد. به سبب اختلاف خانوادگی و نفوذ عوامل خارجی در میان آنها دوران حکومت بیشتر به حکمرانان بابان به‌طور منقطع و بیش از یک بار و گاهی حکومت در حکومت بوده است (ادمندز، ٦٥-٦٨-٦٩). از این رو، قلمروحکمرانی بابانها گاهی بزرگ و گسترده، و گاهی کوچک و محدود بود (عزاوی، همانجا).
سلیمان بیگ پایه گذار حکومت بابان، در ١٠٨٠ق/ ١٦٦٩م قره چَوالان [به احتمال زیاد همان قلاچولان = قلعۀ چولان] در شهرزور عراق را مرکز حکمرانی خود قرار داد (جودت، عزاوی، همانجاها؛ ادمندز، ٦٦؛ هدایت، همانجا؛ ریاحی، ٢٣٩). این شهر تا تأسیس سلیمانیه در ١١٩٥ق/ ١٧٨١م مرکز بابانها بود (ادمندز، همانجا). سلیمان بیگ با حمایت و فرمان سلطان عثمانی قدرت و نفوذ خویش را گسترش داد (نیکیتین، ٣٥٢-٣٥٣) و بر قلمرو حکمرانی بابانها در شهربازار، شهر زور و نواحی مجاور آن افزود (مردوخ، ٢/ ٣٩) و جانشین حاکمان اردلان در منطقه گردید (دره، همانجا).
سلیمان بیگ برای گسترش قلمرو بابانها با سپاهی عظیم به وزیر عثمانی بغداد حمله برد و او را مغلوب کرد. آنگاه در ١١٠٥ق/ ١٦٩٤م و در آغاز سلطنت شاه سلطان حسین صفوی به قصد تسخیر اردلان (کردستان کنونی ایران)، سپاه خود را به آن‌سو پیش بود و اورامان، مریوان و سقز را اشغال کرد (سنندجی، ٥٩-٦١). سرانجام، سپاهیان ایران بر بابانها تاختند و آنها را شکست دادند و به سوی روم و قسطنطنیه راندند. عثمانیها به سلیمان‌بیگ و حکام دیگر بابان که مورد حمایت ترکان عثمانی بودند، لقب اشا، یا میرایمان داده بودند. بابانها در برابر معافیت از پرداخت خراج به دولت عثمانی، ناگزیر از کمک و همراهی با ترکان با جنگ بر ضد ایرانیها و تأمین نیرو و خواربار برای سپاه عثمانی مستقر در عراق بودند (نیکیتین، همانجا).
پس از مرگ سلیمان‌بیگ، میان پسران او برای تصاحب قدرت، اختلاف و درگیری ایجاد شد و به دنبال آن امارت بابان به دست زنگیها و طوایف دیگر تجزیه شد. چندی بعد بکر بیگ، یکی از فرزندان سلیمان‌بیگ، توانست قدرت را در دست گیرد و مثل پدر قلمرو حکمرانی خویش را گسترش دهد. در دوره حکمرانی بکر بیگ مناطق میان نهر سیروان و زاب صغیر و هضاب تا کوههای هورامات (اورامان) ــ که حدفاصل با اردلانیها بود ــ قلمرو بابانها قرار گرفت (دره، همانجا). با این حال، در این دورۀ اداره حکومت بابان نامنظم و متزلزل بود (EI٢ ,I/ ٨٤٥).
مداخلۀ روبه افزون حاکمان عثمانی بغداد بر شمال عراق (کرکوک و سلیمانیه) که از اوایل سدۀ ١٢ق/ ١٨م آغاز شده بود، رفته رفته از نفوذ و قدرت قبایل کرد کاست. در ١١٢٧ق/ ١٧١٥م ترکهای عثمانی پس از سرکوب کردهای ایل بلباس که در شرق اردبیل سکنى داشتند، به بابانها که در پی گسترش قلمرو خویش بودند، حمله کردند. بکر بیگ که بر ضد حکومت عثمانی بغداد شورش کرده بود، در یکی از این جنگها کشته شد و قلمرو حکومت بابانها زیر نفوذ خانه پاشا (خانک)، شاهزادۀ بابانیِ حامی ترکانِ عثمانی قرار گرفت. خانه پاشا کمکهای بسیاری به والی بغداد در جنگ با ایرانیها کرد (دره، نیز EI٢، همانجاها).
در زمان اشغال ایران توسط افاغنه (سال سوم جلوس اشرف افغان)، احمد پاشا والی بغداد به سرکردگی سپاهی بزرگ و به درخواست و به حمایت از سلطان حسین صفوی، همراه خانک پاشا، حاکم بِبه (بابان)، عبدالرحمان پاشا، حاکم همدان، و قرامصطفى پاشا، حاکم موصل با اشرف‌افعان جنگیدند (استرابادی، ٢٠). پس از خانه پاشا، والی عثمانی بغداد در همان سال خالد پاشا (خالد اول) را به جای او گماشت (ادمندز، همانجا). خالد از ١١٢٧ تا خود سال ١١٥٨ق حکمران بابان بود. پس از او، فرزندش سلیمان پاشای دوم حکومت بابان را به دست گرفت (زامباور، ٣٩٨؛ نیز ﻧﻜ : نوار، ٣٦٣). در همین ایام و در ١١٦٦ق/ ١٧٥٣م سلیم پاشای بابان به کمک آزادخان ‌افغان بر کردستانِ سنه استیلا یافت (سنندجی، ١٠٣) سلیمان پاشا در ١١٧١ق به حکومت بازگشت و تا ١١٧٧ق که به قتل رسید، بربابانها حکومت کرد (زامباور، همانجا، حاشیۀ ٦).
پس از مرگ ابی‌ لیله، والی بغداد، سلیمان‌پاشا با سپاهی عظیم به سوی بغداد رفت و در حوالی کفرى جنگی بی‌حاصل میان او و مدافعان بغداد درگرفت؛ با اینهمه، سلیمان پاشا تا پاپایان عمر حاکم مستقل بابانها بود (زکی، ١/ ٢١٧). پس از او و به دنبال کشمکشهای بسیار و دست به دست شدن قدرت میان حکمرانان بابان ــ که اغلب ملازم دولت عثمانی و برخی مثل سلیم بیگ تابع دولت ایران بودند (جودت، ١/ ٣٤٣؛ عزاوی، تاریخ...، ٥/ ٢٧٩) ــ سرانجام، ابراهیم‌پاشا پسر احمد پاشا در ١١٩٧ق/ ١٧٨٣م به قدرت رسید (جودت، ١/ ٣٤٤؛ نیز زامباور، همانجا، حاشیۀ ٧). وی در ١٢٠٩ق مرکزی امارت بابان را از قلاچوالان (قلعۀ چوالان) به دهکدۀ ملکندی واقع در آن سوی رشته کوه ازمر انتقال داد و شهرک جدیدی در آن بنا کرد و نام سلیمان پاشا وزیر وقت بغداد (و به قولی نام فرزند خود سلیمان پاشا و یا جدش سلیمان ببه) را بر آن نهاد و آن را سلیمانیه نامید (ادمندز، نیز EI٢، همانجاها؛ بابانی، ١٠٣؛ نیکیتین؛ ٣٥٣).
قلمرو حکمرانی بابانها در پهناورترین شکل خود شامل کوی و بانه در شمال و کفرى و قره تپه در جنوب بود و از سمت جنوب حتى مندلی و بدره را نیز در بر می‌گرفته است (ادمندز، ٦٧).
عبدالرحمان پاشا یکی دیگر از حکمرانان بابانی بود که پس از دستیابی به قدرت بیشتر، با علی پاشا وزیر عثمانی بغداد به جنگ پرداخت (هدایت، ٩/ ٤١٣). در دوران حکمرانی وی (١٢٠٤-١٢٢٧ق) که همزمان با سلطنت فتحعلی‌شاه ‌قاجار (١٢١١-١٢٥٠ق) بود، بابانها از استقلال و قدرت بیشتری برخوردار شدند، به‌طوری‌که روزگار حکمرانی عبدالرحمان پاشارا دوران استقلال و خودمختاری کامل بابانها و حتى کُردها دانسته‌اند (ادمندز، همانجا). در این دوره بابانها به حکومت ایران گرایش داشتند (اعتضادالسلطنه، ١١٢-١١٣). پس از عبدالرحمان، حکومت خودمختار بابان رفته‌رفته ضعیف شد و تا پایان روزگار این خاندان میان فرزندان عبدالرحمان‌ پاشا (محمود و سلیمان پاشای سوم) و فرزندان سلیمان‌پاشا ( احمد و عبدالله) دست به دست گشت (زامباور، ٣٩٨؛ ادمندز، ٦٦-٦٧).
ادمندز به نقل از سیاحی که در١٨٣٠م و در دوره حکمرانی سلیمان پاشای سوم (١٢٤٨-١٢٥٥ق) به قلمرو حکمرانی بابانها سفر کرده بود، می‌نویسد: حکمرانی بابان تابع هیچ‌یک از دولتهای عثمانی و ایران نبود؛ همچنین به نقل از سیاحی دیگر، از نفوذ رو به افزوه حکومت ایران در دربار و میان بابانها خبر می‌دهد. ریچ نیز از وقایع دربار محمود پاشا، پسر عبدالرحمان پاشا و دسیسه‌های شخصیتهای حکومتی و اختلافات خانوادگی وبرخی مراسم و بازیها و ورزشهای رزمی رایج میان بابانها گزارش داده است. سیاحان دیگر اروپایی چون فریزر در ١٢٥٠ق/ ١٨٣٤م وضعیت حکومت کوچک سلیمانیه را باشماری مشکلات و ناگواریها وصف می‌کند (همو، ٦٧-٦٨).
محمود پاشای بابان در دورۀ اول حکمرانی، برخلاف پدرش پیمان خود را با دولت ایران شکست و از عثمانیها حمایت کرد، ولی آنگاه که بر موصل دست یافت، به حکومت ایران نزدیک شد (کرکوکلی، ٢٨٢-٢٨٣؛ اعتضادالسلطنه، ١٤٢-١٤٣، ٣٨٣؛ مفتون، ٣٧٢). سیاستهای مداخله جویانۀ بریتانیاییها نیز در میان بابانها بی‌تأثیر نبود. آنها سعی داشتند تا از طریق راولینسن، سرکنسول بریتانیا در بغداد، به گونه ای از نفوذ عثمانیها بر بابانها بکاهند. بریتانیا از یک‌سو به دنبال تثبیت و تقویت حکومت مستقل و خودمختار بابان بود و از سوی دیگر تلاش می‌کرد تا با ایجاد فتنه و جنگ میان دو دولت ایران و عثمانی، منافع خود را تضمین نماید (دره، ٦٩). این تحریکات و رقابتها ادامه یافت، تا اینکه دولتهای ایران و عثمانی برای حل نهایی اختلافات مرزی خود در ١٢٣٩ق/ ١٨٢٤م به توافق رسیدند و دولت ایران از مداخله در فراسوی مرزهای خود چشم پوشید. در جنگ میان احمد پاشا و نجیب پاشا در نزدیک کوی در ١٨٤٧م، به رغم تلاش بابانها و حمایت عشیرۀ همه وند از آنها، احمد پاشا شکست خورد و برادرش عبدالله پاشا حاکم دست نشاندۀ عثمانی در سلیمانیه شد. دولت عثمانی عبدالله پاشا، آخرین حکمران بابان را در ١٢٦٦ق/ ١٨٥٠م از حکومت برکنار کرد و به این ترتیب، حکومت ٢٠٠سالۀ حکام بابان همچون دیگر خاندان‌های حاکم کُرد مانند بوتان، حکاری و بادینان به سر آمد (زامباور، ٣٩٨؛ ادمندز، ١٣، ٥٠، ٦٨؛ نیز برای اضمحلال امارت بابان، ﻧﻜ : بابانی، ١٦٩-١٧١).
اکنون از نسل امرای بابان شمار بسیاری در سلیمانیۀ عراق و سنندج باقی مانده‌اند که برخی از آنها در عراق دارای مشاغل عالیۀ دولتی هستند (ادمندز، ٦٩؛ آزادپور، ٦٠، نیکیتین، ٣٥٣). بابانهای سنه (سنندج) از ٣تیرۀ پاشایان، بیگان و آقایان تشکیل می‌شوند. کارگذاریها یکی از شاخه‌های آقایان سنندج، و شعبۀ حاج داوودخان نیز از شعبه‌های بیگهای سنندج هستند (مدوخ، ٢/ ٣٩-٤٠).

مآخذ

آزادپور، ناصر، تعلیقات بر تاریخ اردلان (ﻧﻜ : ﻫﻤ، سنندجی)؛
ابوالحسن مستوفی، گلشن‌مراد، به کوش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛
ادمندز، سیسیل ج.، کردها، ترکها و عربها، ترجمۀ ابراهیم یونسی، تهران، ١٣٦٧ش؛
استرابادی ، محمد مهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انواز، تهران، ١٣٤١ش؛
اعتضادالسلطنه، علیقلی میرزا، اکسیر التواریخ، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٧٠ش؛
بابانی، عبدالقادر، سیر الاکراد، به کوشش محمد رئوف توکلی، تهران، ١٣٤٦ش؛
بدلیسی، شرف‌الدین، شرف‌نامه، به کوشش محمد عباسی ، تهران، ١٣٤٣ش؛
جودت، احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٠٩ق؛
درّه، محمود، القضیة الکردیة، بیروت، ١٩٦٦م؛
دفتر، محمد هادی و عبدالله حسن، العراق الشمالی،؛
بغداد، ١٩٥٥م؛
ریاحی، محمد امین، سفارت ‌نامه‌های ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
زامباور، معجم‌الانساب و الاسرات الحاکمة، ترجمۀ زکی محمد حسن و حسن احمد محمود بیروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛
زکی، امین، کورد و کوردستان، بغداد، ١٣٥٠ق/ ١٩٣١م؛
سنندجی، ماه‌شرف، تاریخ اردلان، به کوشش ناصرآزادپور، کرمانشاه، ١٣٣٢ش؛
عزاوی، عباس، تاریخ العراق ، بغداد، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٣م؛
همو، عشائر العراق، بغداد، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
کرکوکلی، رسول، دوحة‌الوزراء، ترجمۀ موسى کاظم نورس، بیروت، ١٩٦٣م؛
محمد کاظم، عالم آرای نادری، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ، سنندج؛
١٣٥١ش؛
مفتون دنبلی، عبدالرزاق، مآثر سلطانیه، به کوشش غلامحسین صدری افشار، تهران، ١٣٥١ش؛
منشی بغدادی، محمد، رحلة، ترجمۀ عباس عزاوی، بغداد، ١٩٤٨م؛
نوار، عبدالعزیز سلیمان، داودباشا والی بغداد، دارالکاتب العربی، ١٩٦٧م؛
نیکیتین، و.، کرد و کردستان، ترجمۀ محمد قاضی، تهران، ١٣٦٦ش؛
هدایت، رضا قلی، روضةالصفاء، تهران، ١٣٣٩ش؛
نیز:

EI٢;
Iranica.

جعفر اسحاقی ‌تیموری