دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩ - چشمزخم

چشم‌زخم


نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

چَشْمْ‌زَخْم، گزند و زیانی که به باور عامه در اثر نگاه ستایشگر یا حسدآلود، یا زبان تمجید‌آمیز دوستان و آشنایان شورچشم، و یا دشمنان و بدخواهان نظر تنگِ حسود به انسان، حیوان، نبات و شیء می‌رسد و به اصطلاح چشم یا نظر می‌خورند. مردمْ بسیاری از مرگها، ناخوشیها، رویدادها، بی‌بر‌و‌بار شدن درختانِ پُربار و خشک شدن وکم‌شدن شیر مادران و دامهای پُرشیر را نتیجۀ اثرات چشم‌زدگی یا چشم بد می‌پندارند. باور به چشم‌زخم در هردو سنّت مذهبی و عرفی در فرهنگ جامعه‌های سراسر جهان، به‌ویژه در جامعه‌های آسیایی و افریقایی از دیرباز رایج بوده است. باور به چشم زخم و آداب و اعمال مربوط به دفع آن به پدیدۀ سحر و جادو، و فرهنگ عرفی بیشتر پیوند دارد تا به دین و مذهب، هرچند که دعاهای چشم‌زخم‌زُدایی در بسیاری فرهنگها از ادیان متعارف و مذاهب منشأ گرفته‌اند (EI٢, I / ٧٨٦).
چشم‌زخم در زبان و ادب فارسی به معانی دیگری هم به‌کار رفته است؛ «دم و لحظه»، «طُرْفَةُ الْعَین» و «زمانی کوتاه و اندک»، که مترادف با اصطلاح «چشم زَد» است، از آن معانی است. ابولیث طبری شاعر سدۀ ٤ق / ١٠م می‌گوید: «وگر بخسبد یک چشم‌زخم وقت سحر / نسیم زلف تو آن خفته را برانگیزد» (نک‌ : مدبری، ٣٨٨)، یا «اسبی دارم که به یک چشم‌زخم از چشم ناپدید می‌شود» (داراب‌نامه ... ، ٢ / ١١٠؛ نیز برای چشم‌زخم به این معنا، نک‌ : خاقانی، ٦٨٤). کسایی گوید: «... یک چشم زد جدا مشو از رَطْل و از فُقاع» ( لغت‌نامه ... ، ذیل چشم زَد). دیگر معنای کنایه‌ای آن شکست وارد کردن، و لطمه و زخم زدن است: «از عامی کار لشکری نیاید و چشم‌زخم رسد» (ابن‌اسفندیار، ١ / ٢٨٩)؛ «آوازۀ چشم‌زخم این رزم / هرچند که در جهان پراکند» (مجیرالـدین، ٣٠٦؛ نیز بـه این معنـا، نک‌ : بلعمی، ٤ / ٧٥٠؛ سرابی، ٦٥).
چشمْ زخم یا چشمِ بد را به عربی عَیْن (ابن منظور، ذیل عین)، عین‌اللامه (برهان ... )، عین الکمال ( آنندراج، ذیل همین واژه؛ داعی‌الاسلام، ذیل عین؛ لغت‌نامهسوءالعین (افلاکی، ٢ / ٨١٠)، اِزلاق بالابصار (اصطلاحی قرآنی؛ دانشنامه ... ، ٥ / ٥٦٥)، اصابة بالعین و اصابت عینی، که چشم‌زخم‌زدن هم معنی می‌دهد ( لغت‌نامه)، و شورچشم را عُیون (سجزی، ١ / ٢٢٩) می‌گویند. اصطلاح عین‌الکمال در متون شعر و نثر فارسی بسیار به‌کار رفته است: «امور آن حضرت ... به عَیّوق رسید تا عین‌الکمال اثر کرد» (جرفادقانی، ٤١)، «دفع عین‌الکمال چون نکند / رنگ نیلی که بر رخ قمر است» (خاقانی، ٦٧)، و یا «استصراف عین‌الکمال از آن حضرت جلال می‌کند» (شمس‌قیس، ١٩). در لاتین به چشم بد و شور fascinum یا fascinus (سیمپسن، ٢٤١) و fascinum oculo (EI٢, I / ٧٨٦)، و در جامعه‌های انگلیسی‌زبان evil eye می‌گویند (بریتانیکا، IV / ٦٢٢؛ «فرهنگ ... »، I / ٦٤٣).

مترادفات و ترکیبات

در زبان فارسی واژه‌هایی چند مترادف و هم‌معنای چشم‌زخم به‌کار رفته است. چشم، چشم‌بد، چشم‌زَخ (= چشم زخم)، چشم‌زد، چشم‌زدگی، نظر و نظرزدگی نمونه‌هایی از آن است. ترکیباتی با واژۀ چشم به صورت عبارات اسمی و فعلی نیز با مفاهیمی برآمده از چشم‌زخم در زبان رسمی و عامیانۀ فارسی به کار رفته‌اند، مانند چشم‌زخم‌خوردگی، چشم‌زخم دیدگی، چشم‌زخم رسیدن، یا چشم‌رسیدن و چشم‌رسیدگی، همه به معنای گزند رسیدن در اثر چشم‌زخم‌زدن؛ چشم‌زدن یا چشم‌زخم‌زدن و چشم‌کردن به معنای آسیب رساندن از راه چشم؛ چشم‌خوردن و چشم‌زخم‌خوردن، به معنای گزند و زیان دیدن از چشم بد؛ و چشم زننده، چشم‌زخم زننده، چشم‌فسای، چشم‌رسان یا چشم‌رساننده، به معنای کسی که چشم‌زخم می‌زند و آسیب می‌رساند.
اصطلاحهای دیگری نیز مانند نظرزدن، نظر‌کردن و نظر خوردن، به‌معنای چشم‌زدن و چشم‌خوردن؛ نیز شورْ‌چشم یا چشمِ‌شور و بدچشم به معنای کسی که با نگاهش به دیگری زیان می‌رساند، در فرهنگ و زبان فارسی رایج بوده است و هنوز هم به‌کار می‌رود (برای این واژه‌ها و معنای آنها، نک‌ : برهان؛ آنندراج؛ بهار عجم؛ داعی الاسلام؛ لغت‌نامه؛ معین).

چشم‌زخم از دیدگاه اسلام

خداوند چندبار به تلویح در سوره‌های گوناگون مانند سورۀ یوسف (١٢ / ٦٧- ٦٨) و یک‌بار به‌صراحت در دو آیۀ آخر سورۀ قلم (٦٨ / ٥١-٥٢)، آیات مشهور ‌به « وَ اِنْ یَکاد»، به پدیدۀ چشم زخم و آسیب رساندن آن اشاره کرده است. درمورد واقعیت داشتن آن، ابوهریره به قول پیامبر(ص) استناد می‌کند کـه گفته است: «العین حقّ» (نک‌ : EI٢, I / ٧٨٦ به نقل از صحیح بخاری). برخی از مفسران اهل سنت معتقدند که پیامبر(ص) این باور را بی‌اعتبار دانسته‌اند (متقی، ٤ / ٦٢٢؛ ابن‌اثیر، ٤ / ٢٠٢)، درصورتی که بنابر احادیثی، جبرئیلْ پیامبر(ص) را، و آن حضرت نوادگان خود حسن و حسین (ع) را با سوره‌های مُعَوَّذتان (فلق و ناس) تعویذ می‌کردند (دایرة‌المعارف ... ، ٤ / ٤٥٨؛ دانشنامه، ١ / ٦٣١-٦٣٢) و پیوسته مردم را به اثر و گزند چشم‌زخم هشدار می‌دادند و آنها را به همراه کردن تعویذ ضدچشمِ بد با فرزندانشان و نیز اسبانشان سفارش می‌کردند (فخرمدبر، ١٧٩).
رسالۀ یازدهم از رسائل اخوان‌الصفا اختصاص به «ماهیت سحر و عزائم و عین» دارد. در این رساله نیز به درست بودن چشم‌زخم از قول پیامبر(ص) و اثرات چشم‌زخم و کسانی که چشم شـور دارنـد، اشاره شـده است (نک‌ : ٤ / ٣١٠-٣١١). حضرت علی(ع) هم در کلمات قصار خود «عین»، «رَقى» (افسون) و «سحر» (جادوگری) را راست و درست دانسته‌اند (نک‌ : نهج‌البلاغة، کلمات قصار، شم‌ ٤٠٠).
درگذشته، مردم جهان باستان عموماً چشمِ شور و چشم‌زدن را یک امر واقعی می‌پنداشتند و به آن باور داشتند. در جهان امروز، مردم جامعه‌های ابتدایی و سنتی نیز به این پدیده اعتقاد دارند، لیکن روشنفکران و متجددان و فرزانگان، «چشم‌زخم و عین‌الکمال» را «محض وهم و خیال» می‌دانند و می‌گویند ایـن بـاور «اصل و فصلی ندارد» (حبیب‌ اصفهانی، ٢٠١؛ نیز نک‌ : بریتانیکا، IV / ٦٢٢؛ دانشنامه، ٢ / ٢٢٩٥).

خاستگاه

باور به چشمِ بد یا چشم‌زخم پدیده‌ای جهانی است و مردم از هر فرهنگ، قوم، قبیله، دین، مذهب و فرقه به گونه‌ای آن را باور داشته‌اند و برای آن خاستگاه و منشأ متفاوتی تصور می‌کرده‌اند. پلینی به نقل از ایزوگونوس، می‌نویسد: افریقاییها در هر چشم دو مردمک دارند و دارای چشم شور، و منشأ گزندند (II / ٥١٧). سیسرون (١٠٦-٤٣ ق‌م)، خطیب و شاعر رومی نگاه زنانی را که گفته می‌شد چشمشان دو مردمکی بود، در همه جا و همه اوقات آسیب‌رسان می‌دانست (همو، II / ٥١٩).
اندیشمندان جامعۀ اسلامی ایران نیز از دیرباز در پی یافتن خاستگاه چشم بد بوده‌اند. مثلاً ابن سینا در اشارات و تنبیهات مبدأ چشم بد و «اصابة بالعین» را یک حالت نفسانی اعجاب‌آور می‌دانست که بنابر خاصیتش در شخص یا شیء مورد تعجب تأثیر بد می‌گذارد (ص ٤٨٩). غزالی در کیمیای سعادت چشم‌زدگی را از «تأثیر نفس آدمی در اجسام دیگر» ‌انگاشته، و در تبیین آن گفته است: «اگر نفسی خبیث و حسود باشد، وقتی مثلاً ستوری نیکو ببیند، به حکم حَسَد هلاک آن را توّهم کند و آن ستور در وقت بمیرد» (١ / ٣٤). جلال‌الدین مولوی در تفسیر «وَ اِنْ یَکاد» در مثنوی، چشم بد را «محصول قهر و لعنت» می‌داند (دفتر ٥، ص٧٣٢).
باور به چشم بد ریشه و منشأ در قدرت بیان، نیز در خارق‌العاده و مرموز بودن نگاه دارد. چشم از سویی وسیله‌ای برای انتقال تمایلات بد، و از سوی دیگر منبع اصلی نیروی زیان‌رسان است که منشأ آن بیرون از ارادۀ شخص می‌باشد (وسترمارک، ٢٤). مردم بنابر تجربیات جمعی، کسانی را که چشمان گود نشسته، چشمان آبی و ابروان پیوسته و کشیده بر روی برآمدگی بینی دارند، به چشم شور داشتن و گزند رساندن به دیگران از راه چشم متهم می‌کنند. در میان زن و مرد، زنان، به‌ویژه زنان سال‌خورده یا شوهرنکرده و زنان سترون و نوعروسان، همچنین اشخاص معیوب، غیرمعمولی و بیگانه به سبب ناهماهنگی و ناساز بودن با بافت جامعه، منشأ نظر زدن دانسته شده‌اند (همو، ٢٥؛ EI٢, I / ٧٨٦؛ بریتانیکا، همانجا؛ نیز اسپونر، ٣١٣). برخی از حیوانات مانند مار و افعی نیز، بنابر نوشتۀ دمیری در حیاة الحیوان: نگاه آسیب‌رسان دارند و می‌توانند با نگاه انسان را هلاک کنند (١ / ٢٩، ٢٥١).

پیشینه

پدیدۀ جهان‌شمول چشم‌زخم و مفهوم و راههای دفع آن در فرهنگ همۀ اقوام از پیش از ظهور ادیان رسمی وجود داشته است. در ادبیات رومیان و یونانیان باستان، در خطوط تصویر‌نگار مصری، در فرهنگ مردم اسکاندیناوی و در وِداها و زندِ اوستا از آن سخن به میان آمده است (برای تفصیل موضوع، نک‌ : وسترمارک، ٥٦-٥٨). باورها به چشم بد و موضوعات مربوط به تأثیر و اهمیت آن و نظام پیشگیری و رفع گزند چشم‌زخم در میان اقوام سامی، آریایی، مدیترانه‌ای و مردم یهودی و مسیحی کمابیش با یکدیگر همانندی دارند، به طوری که یک مجموعۀ فرهنگی مشابه را نشان می‌دهند. در نتیجه دریافت اینکه خاستگاه قومی این باور در کدام جغرافیای فرهنگی جهان بوده، و کدام قوم در شیوع و پراکندگی آن نقش داشته است، دشوار می‌نماید (همو، ٥٧؛ نیز نک‌ : «دائرة‌المعارف ... »، VI / ٩٩٨-٩٩٩).
بنابر گزارش ایزوگونوس و نمفودُروس در بخشهایی از افریقا که سحر و جادو به فراوانی رواج داشت، خانواده‌هایی بودند که تمجید و تحسین اعضای آنها از اشخاص، نباتات و اشیاء موجب مرگ مردمان و کودکان، خشک و پژمرده شدن مراتع و درختان و از میان رفتن اشیاء می‌شد. در میان آنها کسانی هم بودند که با نگاه، به‌ویژه نگاه خشم‌آلود، سحر و جادو می‌کردند و مردم را نظر می‌زدند و آسیب می‌رساندند (پلینی، II / ٥١٧). برخی شیوع این باور در جوامع افریقای شمالی را از جوامع آسیایی و بربرهای عهد باستان دانسته‌اند، لیکن نتوانسته‌اند میزان عناصر اصیل فرهنگ آسیایی و بربری را در آن شناسایی کنند (وسترمارک، همانجا).
اسپونر تداول پدیدۀ چشم شور را در جماعت کوچنده خیلی کمتر از شیوع آن در میان جماعت روستایی می‌داند و می‌نویسد: با اینکه کوچندگان طلسمهای پیشگیرانه از زخم‌چشم به همراه کودکانشان می‌کنند، لیکن تنوع روشهای پیشگیرانه و احتیاطهای دیگر در دوری از چشم بد و شیوه‌های پیدا کردن صاحبان چشم بد در میان آنها کمتر دیده می‌شود. او فقدان چنین اسلوب را در میان گروه کوچندۀ گله‌دار به سبب جابه‌جایی بسیار آنها از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر احتمال می‌دهد (ص ٣١٤).
بنابر تحقیقات وسترمارک در جامعه‌های اسلامی، به‌ویژه در مراکش، یکی از موجبات عزلت‌نشینی زنان این جوامع و عادت آنان به پوشاندن صورت، بیم مردان از اثراتِ بدِ چشم زخم به همسران و معشوقه‌هایشان بوده است (ص ٢٦؛ نیز EI٢، همانجا). در عربستان، در زمان قدیم مردان جوان خوش‌چهره‌ و زیبا اندام صورتهای خود را، به‌ویژه در مهمانیها و جشنها می‌پوشاندند، تا خود را از گزند چشم شور دور نگهدارند. چهرۀ عروس و حتى چشمان او را نیز از چشم اغیار پنهان می‌داشتند. در برخی مناطق مراکش نیز عروس را در یک قفس یا جعبه می‌نشاندند و به خانۀ شوهر می‌بردند تا از این طریق هم عروس را از چشم خوردن دور و محفوظ بدارند و هم دیگران را از چشم شور عروس (وسترمارک، همانجا).

تأثیرگذاری و تأثیرپذیری

مفهوم چشم‌زخم و باور به آن و شیوه‌های شَرزُدایی از آن نظام ویژه‌ای در فرهنگها پدید می‌آورد که به نظر اسپونر (ص ٣١١) می‌توان آن را با پدیدۀ سحر یا جادو همسان دید و کارآمد بودن و اثرگذاری‌اش را با جادو سنجید. جلال‌الدین مولوی قدرت تأثیر چشم‌زخم را آن‌چنان قوی می‌داند که می‌گوید: اگر صاحبان چشم بد نظر به شیر بیشه زنند، اثر آن کلّۀ شیر را «واشکافد تا کند آن شیر انین» و در مصرع دیگری می‌گوید: «سیر و‌گردش را بگرداند فلک» (دفتر ٥، ص٧٣٢؛ همچنین دربارۀ تأثیر آن، نک‌ : نظامی، خسرو ... ، ٣٠٢).
به باور ایرانیان «چشم شور مرد را در گور، و شتر را در دیگ می‌کند» (غزالی، ١ / ٣٤). افلاکی دربارۀ اثر مهلک چشم‌زخم به مردگان گورستانی اشاره می‌کند که این قوم همه از چشم‌زخم مرده‌اند (نک‌ : ٢ / ٨٠٩-٨١٠). مسلمانان مغربی تأثیر مرگ‌زای چشم بد شایع در جامعه‌شان را در ضرب‌المثلهای خود بازتاب داده‌اند. مثلاً می‌گویند: «چشم‌ خانه‌ها را خالی، و گورها را پر می‌کند»، یا «نیمی از آدمیزادگان از چشم بد می‌میرند» و یا «دو سوم گورستانها به چشم بد تعلق دارد» (وسترمارک، ٢٤).
ایرانیان چشم مهرآمیزِ ستایشگرِ مادر، خویشان و دوستان را آسیب‌رسان‌تر از چشم بد دیگران می‌انگارند. مردم مشرق ایران می‌گویند: «چشم‌ناز از چشم شور بدتر است!». اسپونر (ص ٣١٣-٣١٤) این باور را گستره‌ای از مفهوم چشم شور دانسته، و می‌گوید: بیگانه رشک می‌ورزد و آشنا و خودی عشق، و هر دو شیوۀ رشک و عشق‌ورزی شکلهایی از رویکرد و توجه بیش از معمول بـه کسی یا چیزی است (نیز نک‌ : اونز پریچارد، ١٥). در مناقب العارفین آمده که «هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست که چشم پسند خویشتن» (افلاکی، ٢ / ٨١٠). نظامی در خسرو و شیرین (همانجا) گوید: «هر آن صورت که خود را چشم زد یافت / زچشم نیک دیدن، چشم بد یافت».
چشم‌زدگی و تأثیرپذیری از گزندهای چشم بد بنابر جنس، سن، شرایط جسمانی و شکل و شمایل افراد و موفقیتهای زمانی و بحرانهای زندگی متفاوت است. مثلاً میزان آسیب‌پذیری از چشم زخم در میان نوزادان و کودکان، زنان جوان زیبا، شاد و خندان، و زنان به هنگام ازدواج، دورۀ آبستنی و هنگام زایش و دورۀ زائو بودن، و در مجالس مهمانی و جشن و سرور، دورۀ بیماری و به هنگام ضعف و ناتوانی بسیار بالا خواهد بود. مغولان بنابر سنت، فرزندان عزیز خود را برای دفع چشم‌زخم از آنان، نامشان را می‌گرداندند و تغییر می‌دادند (آملی، ٢ / ٢٥٧؛ نیـز نک‌ : بناکتی، ٤٧٢).
درختان خوش‌بار‌وبَر، مزارع پرمحصول، اسبان تیز‌تَک و چابک، گاوان و‌گوسفندان چاق، پروار، پرشیر و شیرده بیش از حیوانات، نباتات و چیزهای دیگر در معرض آسیب چشم‌شور و نظر قرار دارند (وسترمارک، ٥٧؛ EI٢, I / ٧٨١). نظامی گوید: «بس میوۀ آبدار چالاک / کز چشم بد اوفتاد در خاک» ( لیلی ... ، ٩٥). جوینی می‌نویسد: دهاقین گرجی را «رسمی باشد که در میان جالیز چشم‌زخم را سرِ خر آویزند» (٢ / ١٥٩).

بازدارنده‌ها

در فرهنگهای جامعه‌های قدیم و سنتی تدابیر ویژه‌ای برای پیشگیری از چشم‌زدگی و دور کردن اثرات زیان‌بار چشم بد از آدمیزادگان، حیوانها و اشیاء اندیشیده‌اند که کاربرد مجموعه‌ای از دعاها و وردها، هیاکل و چشم پنامها، تمائم و نفرات یا رماننده‌ها و انجام دادن برخی آداب و اعمال جادویی از جملۀ این تدابیر‌ند. در این مبحث نمونه‌هایی از تدابیر بازدارندۀ چشم زخم و شَرزُدایی از آن را مثال می‌زنیم:

الف ـ ادعیه و تعاویذ

در جامعه‌های اسلامی و در آن میان ایران، برای حفظ خود و حیوانات و اشیاء گرانبهای متعلق به خود در برابر چشم زخم، از برخی آیه‌های قرآن و عبارات دعایی همچون حِرز و تعویذ استفاده می‌کنند. آیات «وَ اِنْ یَکاد»، که به چشم زدن چشم‌زنندگان طایفۀ بنی اسد به پیامبر(ص) اشاره می‌کند، و خداوند با نزول آن، پیامبر(ص) را از‌گزند چشم بد آنان دور داشت (دانشنامه، ١ / ٨٧٣)، از رایج‌ترین تعویذها برای دفع چشم‌زخم است: «حضور خلوت انس است و دوستان جمع‌اند / وَ اِنْ یَکاد بخوانید و در فراز کنید» (حافظ، ١٩٥).
آیات وَ اِنْ یَکاد را روی کاغذ می‌نویسند، یا به صورت زیور از طلا، نقره و عقیق می‌سازند و برای حفظ سلامت کودکان و بزرگ‌سالان بر گردن آنها می‌آویزند، و یا بر بازوی آنها می‌بندند. وَ اِنْ یَکاد را به صورت لوح نیز می‌نویسند و قاب می‌گیرند و بر دیوار خانه نصب می‌کنند (دانشنامه، ٢ / ٢٢٩٥).

سوره‌های معوذتان فلق (١١٣) و ناس (١١٤) به تنهایی، یا با سوره‌ها‌ی کافرون (١٠٩) و اخلاص (١١٢) که میان مردم به «چهارقل» موسوم‌اند، متضمن تعویذ و از بازدارنده‌ها به‌شمار می‌روند؛ «گردون وَ اِنْ یَکاد همی خواند و قل اعوذ / از بهر چشم‌زخم که نه‌اش نام و نه نشان» (نک‌ : فرهنگ جهانگیری؛ آنندراج؛ بهار عجم). جملۀ توحید « لاالٰهَ اِلّااللّٰه »: «تا تو را لاالٰهَ اِلّااللّٰه است / ای نزاری چه چشم زخم افتاد» (نزاری، ١ / ٩٨٧)، یا «چشم بد را لا کند زیر لگد» (مولوی، دفتر ٥، ص ٧٣٢) و عبارات دعایی «ماشاءَاللّٰه لاحول و ... » و «تَبارکَ ‌اللّٰه» و «اَللّٰهُ‌اَکْبَر» از‌جمله دعاها یـا تعویذهای مؤثر در دفع چشم‌زخم‌اند (نک‌ : کلینی، ٢ / ٥٢١؛ مجلسی، ١٧٣؛ قمی، ٣١٩-٣٢١؛ نیز نک‌ : ه‌ د، باطل سحر). از حضرت صادق(ع) روایت کرده‌اند که گفته‌اند برای پیشگیری از زخمِ چشمِ بد ٣ مرتبه «ماشاءَاللّٰه ... »، و به هنگام آرایش و بیرون رفتن از خانه دو «اَعوذُ» را بخوانند (قمی، ٥٣٦، نیز برای تعویذ چشم‌زخم انسان، نک‌ : ٥٣٧- ٥٣٨، برای تعویذ چشم‌زخم حیوان و مانند آن، نک‌ : ٥٣٩-٥٤٠). برای دفع چشم بد از درختان پربار نیز سورۀ معوذتان و ادعیۀ دیگر را می‌نوشتند و بر شاخه‌های آنها می‌آویختند (دانلدسن، ١٩).
تمامی یا آیاتی از سورۀ یٰس (٣٦) را نیز همچون تعویذ چشم‌زخم در مواقع مختلف به‌کار می‌بردند. خاقانی گوید: « از چشم بد ایمنی که دارد / دندان و لب تو شکل یاسین» (ص ٦٥٢) و سنایی نیز گوید: «از برای چشم‌زخم بچۀ دیو لعین / عنبر اشهب مسوز و ورد خود یاسین مکن» (ص ٥٠٩). همچنین تعویذی از ٧ دعا می‌نوشتند و بر بازوی کودک می‌بستند، یا هر روز از هفته یکی از دعاها را بر او می‌خواندند. این تعویذ را «هفت هیکل» می‌نامیدند: «در حمایل حوریان از نام او / هشت جنّت هفت هیکل کرده‌اند» (همو، ٥١٧؛ نک‌ : لغت‌نامه، نیز برهان، ذیل هفت هیکل).
هیکل نوعی حِرز، طلسم و تعویذ بود: « ... در گردن او [شتر] هیکلی بسته بودند» (نک‌ : افلاکی، ١ / ٣١٠). همچنین باور داشتند که خواندن «دعای جوشن» نیز خوانندۀ آن را از هر گزند و آسیب دشمن و بدخواه در امان می‌دارد: « ... چشم‌زخمی گر هجوم آرد دعای جوشن است» (بیدل، ١ / ٥٥٣؛ برای شأن نزول این دعا و اثرات خواندن آن، نک‌ : قمی، ١٤٣-١٤٤). در یواقیت العلوم (ص ٢٠٥) افسونی مجرّب برای دفع چشم بد آمده است که با این جملۀ دعایی شروع می‌شود: «اعوذ برب عبس عابس ... » و با آیات وَ اِنْ یَکاد پایان می‌یابد.

ب ـ طلسمها و افسونها

شیوه‌های دیگر چشم‌زخم‌زُدایی و پیشگیری از اثرات زیان‌بار چشم بد و درمان بیماران نظر‌خورده، کاربرد انواع طلسم و چشم پنام و افسون است. این طلسمها و چشم پنامها چیزهای بسیاری را در‌بر می‌گیرند که انواع صدف، مهره، سنگ و گوهر، دندان، چنگال و ناخن، شاخ و استخوان حیوانات درنده و اهلی و برخی پرندگان، اسفند، کندر و وَشا، و برخی پلشتیها نمونه‌ای از رایج‌ترین آنها هستند.

١. مهره و سنگ

برخی مهره‌های خوش‌رنگ کبود، آبی و سیاه در زمرۀ چشم‌زدهایی متداول میان مردم بوده است که همراه خود و کودکان خود می‌کردند، یا به جامه‌هایشان می‌دوختند. مشهورترین آنها عبارت بودند از نظرقربانی (مهره‌ای به شکل چشم گوسفند)، باباغوری (سنگی سخت تیره‌رنگ مایل به سرخی = خُماهان، برای شرح، آن نک‌ : برهان، ذیل همین واژه)، ببین و بِتَرَک (مهره‌هایی چند به نامها و شکلهای گوناگون؛ دربارۀ آن، نک‌ : مستوفی، ٣ / ٤١٢؛ کتیرایی، ١٨-٢٠؛ هدایت، ١١١)، چشم‌زد (مهرۀ شیشه‌ای به رنگ سیاه و سفید و کبود)، «یک چشم زد نباشد بهر چشم‌زخم ... » (خاقانی، ٦٨٤)، و صدفهایی به شکلهای ماهی، دندان، چلیپا، چنگال پلنگ، و مانند آنها (برای برخی از این مهره‌ها و صدفهـا، نک‌ : آقا جمال، ٢٦-٢٧، ٥٩-٦١؛ دانلدسن، ٢٠؛ برای انواع مهرۀ چشم‌زخم، نک‌ : کتیرایی، ٤١٦- ٤١٨، ٤٢٢-٤٢٤؛ همایونی، ٣٧٧).
«شَبَه» (معرب آن شبق)، سنگی سیاه و براق و در نرمی و سبکی همچون کهربا که در دفع چشم‌زخم به‌کار می‌رفته است. شهمردان (ص ٢٦٥) کانِ آن را در هند دانسته، و گفته است که این سنگ را از آنجا به ایران و طبرستان، به ویژه آمل می‌آوردند. برخی هم کانی از شَبَه را در دشت قبچاق، و کان دیگری از آن را در گیلان دانسته‌اند (برهان، ذیل شبه). راوندی در راحة الصدور می‌نویسد: «چشم‌زخم را شَبَهی هم می‌بایست» (ص ٣٧)؛ مسعود سعد‌سلمان گوید: «هرچه فیروزه بایدت بفروش / شَبَه از بهر چشم زخم بدار» (ص ٩٢٠). سنگ یَشم یا یَشْب (جوهری، ٢١٩) و «حجر البَشَف» (سنگ سخت) (ERE, VII / ٢٢٢)، فیروزه که آن را «حجر‌العَین» نیز خوانده‌اند ( نوروزنامه، ٣٧؛ جوهری، ١٣٥)، و جَزْعی (سنگی سیاه با خالهـای رنگارنگ، نک‌ : تاریخ ... ، ٦٦) را نیز برای چشم‌زدگی به بازو و مچ دست راست اشخاص، به‌ویژه کودکان می‌بستند، یا به گردن و جامۀ آنان می‌آویختند. با آویختن مهره‌های آبی یا خر‌مهره به گردن حیوانات و دامها و بستن یک کلید آهنی به شاخ گاو، آنها را نیز از گزند چشم بد دور نگه می‌داشتند (دانلدسن، ١٩، نیز برای طلسمهای دیگر ضد چشم‌زخم، نک‌ : ٢١).
از طلسمهای دیگر «سُرو» (غیاث ... ، ذیل سُرو) یا شاخ آهویِ نر یا چنگال شیر و حیوانهای دیگر: «در حمایل سُرو و چنگ چو سودیش نکرد / چنگ شیر و سُروی آهوی نر باز دهید» (خاقانی، ١٦٤) و چنگال عقاب (نسوی، ١٥٥)، و دندان خوک (تفلیسی، ٣٧٢) بود که همراه یا در مُرسَلۀ (گردن‌بند) کودکان می‌کردند. «پَتَر» (سنسکریت: patra، از ریشۀ pat: افتادن، پریدن، نک‌ : برهان)، تَنْکه یا قطعه‌ای طلا، نقره یا مس که روی آن نقش اسماء و طلسمات و تعویذات را می‌انداختند و همچون طلسم ضد چشم‌زخم به‌کار می‌بردند. خاقانی گوید: «چشم بد کز پتر و آهن و تعویذ نگشت / بند تعویذ ببرید و پتر باز دهید» (همانجا؛ نیز نک‌ : کزازی، ٢٧٠).

٢. پنجه و چشم

شایع‌ترین طلسم چشم‌زخم‌زدایی و دفع آسیبهای چشم بد در میان مسلمانان جهان و ایرانیان، کاربرد نمادی از عدد ٥ و پیکرۀ نقاشی‌شده یا ساخته‌شده از پنجۀ دست و چشم روی کاغذ یا روی انواع فلز بوده، و هنوز هم هست. عدد ٥ نزد مسلمانان مقدس به شمار می‌آمده، و برای آن نیروی فراطبیعی و خاصیت اثرگذار متصور بوده‌اند. از این‌رو، نقش پنجۀ دست را همچون نمادی از عدد ٥ مشابه طلسم و افسونی قوی برای دفع شرّ چشم بد و بازداشتن اثر آن به‌کار می‌برده‌اند. گاهی نیز با نگهداشتن پنجۀ دست راست در برابر افراد شور‌چشم و‌گفتن «پنج روی چشمت» از گزند چشم بد جلوگیری می‌کرده‌اند (برای آگاهی بیشتر دربارۀ عدد ٥ و قدرت جادویی پنج و پنجه، و استفاده از آنها برای جادو‌زدایی و دفع چشم‌زخم، نک‌ : ه‌ د، پنجه).
همان‌طور که چشم برخی افرادِ دارای چشمِ شور می‌توانست دیگران را چشم بزند و به آنان آسیب برساند، انداختن نقش و نمادی از چشم بر کف پنجۀ دست، یا طلسمهایی ساخته‌شده از طلا، نقره و ورشو به شکل چشم، یا چشم خشک‌شدۀ حیوان و پرنده می‌توانستند در بی‌اثر و ناکار‌آمد کردن نیروی سحرآمیز چشم بـد سودمند افتند (بـرای تفصیل بیشتـر در ایـن زمینه، نک‌ : وسترمارک، ٢٢-٥٨؛ نیز، ه‌ د، پنجه).

٣. اسفند

از دیرباز ایرانیان و بسیاری از مردم سرزمینهای آسیا و مدیترانه بوتۀ اسفند را گیاهی آسمانی و مقدس می‌پنداشتند و دانه‌های آن را برای گَنْدزُدایی فضای محیط زیست و رماندن و دور کردن ارواح خبیث و شریر از خانه و کاشانه، و حفظ سلامت خود و متعلقان خود به‌کار می‌بردند (برای شرح به تفصیل این گیاه و خواص آن، نک‌ : ه‌ د، اسفند). متداول‌ترین بهره‌وری از دانه‌های اسفند در میان ایرانیان به کاربُرد اسفند در آداب مخصوص چشم‌زخم‌زدایی اختصاص داشت. در این آداب انداختن نقشها و خط و خالهایی با خاکستر سوختۀ اسفند بر گونه ‌و پیشانی و بناگوش کودکان، مانند «چَشمارو» یا «چشمارخ» (نقشهایی به شکل چشم) و «لام» یا «لامچه» (خالهایی به شکل حرف «ل») پیشینۀ کهـن دارد (نک‌ : ه‌ د، اسفند، خال‌گذاری، نیز چشمارو). خالهای لام و لامچه چون به رنگ کبود بود، آن را «نیل» هم می‌خواندند (نک‌ : برهان، ذیل نیل). نظامی گوید: «نیلی که کشند گرد رخسار / هست از پی چشم زخم اغیار» ( لیلی، ٩٥) و عمید لومکی گوید: «تابود لامچه زعنبر و مشک / حور را بر عذار تو بر تو ... » ( فرهنگ جهانگیری، ذیل لامچه).
از اعمال دیگری که برای دفع چشم‌زخم صورت می‌گرفت، اینها بود: گذاشتن «زُگال آب»، یعنی سیاهی و مرکب روی گونه و پیشانی کودک: «آن زگال آب و سپندی که عَرَض دفع نکرد / هم بدان پیرزنِ مَخْرَقه‌خر بازدهید» (خاقانی، ١٦٤)؛ نشان‌گذاری با خون گوسفند قربانی روی پیشانی و‌گونۀ کودک (عسکر‌زاده، ١٠٢) و روی در خانۀ تازه‌ساز، یا خانه و اتومبیل تازه خریداری شده (دانلدسن، ١٨؛ لفلر، ٥٩؛ بلوکباشی)؛ اسپندگردانی در دور سر و ریختن در آتش و سوزاندن آن، حنظلۀ بادغیسی گوید: «یارم سپند گرچه بر آتش همی فگند / از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند» ( اشعار ... ، ٢ / ١٢)، یا «یکی جهت چشم‌زخم اعدا سپند می‌سوخت» (کاشفی، ١٢٦؛ برای اسفندگردانی، نک‌ : ه‌ د، اسفند).

٤. تخم شکستن

یکی از شیوه‌های درمان کودک نظر‌خورده و بیرون کردن آثار بلای چشم بد از تن او، یافتن شخص نظرزننده از طریق شکستن تخم‌مرغ، یا به‌گویش سیرجانیها «چشم تَرَکو» است. برای این کار، نام بستگان و آشنایان، همسایگان، بیگانگان، دیده و ندیده‌ها را یکایک بر زبان می‌آورند و علامت گِردی با زغال روی پوست تخم‌مرغ می‌کِشند. بعد سکه‌ای بر سر تخم‌مرغ می‌گذارند و با دو انگشت شست و سبابه سر و ته آن را همراه با به زبان آوردن نام افراد، فشار می‌دهند. تخم‌مرغ به نام هر کس که شکست، او را چشم‌زنندۀ کودک می‌دانند. در این هنگام اندکی از زردۀ تخم‌مرغ را به کف پا و مغز سر کودک می‌مالند و بقیه را با تکه زغال و قدری نمک در یک تکه از پیراهن کهنۀ کودک می‌پیچند و به آب روان می‌دهند، یا روی یک خشت خام در سر چهارراه می‌گذارند. سکه را هم تصدق سر کودک به گدا می‌دهند و با این اعمال چنین می‌پندارند که اثرات بیماری‌زای چشمِ چشم‌زننده از کودک دفع خواهد شد (برای مراسم و آداب تخم شکستن، نک‌ : هـدایت، ٤٣؛ بختیاری، ٣٢٥؛ مـاسه، I / ٥٦؛ نیز نک‌ : صفی‌نژاد، ٤١٤- ٤١٥؛ اسدیان، ١٧٧).

٥. پلشتی

در فرهنگهای اقوام سامی و ایرانی برای برخی پلشتیها و چیزهای نجس قدرت جادویی می‌پنداشتند و آنها را در باطل کردن آثار زیان‌رسان سحر و چشم‌زخم مؤثر می‌دانستند و از آنها در بی اثر کردن نیروی مخرب چشم بد استفاده می‌کردند. این نوع طلسمها را عرب «تَنْجیس» و «مُنَجَّسه» می‌نامید. مثلاً عربهای دورۀ جاهلی پارچه‌های آغشته به نجاست، استخوانهای مردان مرده (عِظام الموتى) و کهنه پارچه‌های آلوده با خون حیض (تعلیق الاَقذار) را با کودکان همراه می‌کردند، تا هر نوع گزند چشم بد را از آنان دور سازند (اسمیث، ٤٤٨؛ نوری، ٥٧٣؛ نیز نک‌ : ه‌ د، ١١ / ١٩٣).

مآخذ

آقاجمال خوانساری، محمد، عقائد النساء و مرآت البلها، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
آملی، محمد، نفائس الفنون، به کوشش ابراهیم میانجی، تهران، ١٣٧٩ق؛
آنندراج، محمدپادشاه، تهران، ١٣٣٥ش؛
ابن اثیر، مبارک، النهایة، به کوشش طاهر احمد زاوی، قاهره، ١٣٨٣ق؛
ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٠ش؛
ابن‌سینا، اشارات و تنبیهات، ترجمه و شرح حسن ملک شاهی، تهران، ١٣٧٥ش؛
ابن منظور، لسان؛
اسدیان خرم‌آبادی، محمد و دیگران، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ش؛
اشعار پراکندۀ قدیم‌ترین شعرای فارسی زبان، به کوشش ژیلبر لازار، تهران، ١٣٤١ش / ١٩٦٢م؛
افلاکی، احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، آنکارا، ١٩٨٠م؛
بختیاری، علی‌اکبر، سیرجان در آیینۀ زمان، تهران، ١٣٧٨ش؛
برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٤٢ش؛
بلعمی، محمد، تاریخ‌نامۀ طبری، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٦ش؛
بناکتی، داوود، تاریخ، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٨ش؛
بهار عجم، لاله‌تیک چند بهار، لکهنو، ١٣٣٤ق / ١٩١٦م؛
بیدل، عبدالقادر، کلیات، به کوشش اکبر بهداروند و پرویز عباسی داکانی، تهران، ١٣٧٦ش؛
تاریخ سیستان، تهران، ١٣١٤ش؛
تفلیسی، حبیش، «بیان الصناعات»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٣٦ش، ج٥؛
جرفادقانی، ناصح، ترجمۀ تاریخ یمینی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٧٤ش؛
جوهری نیشابوری، محمد، جواهرنامۀ نظامی، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٣ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٣٤ق / ١٩١٦م؛
حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ١٣٢٠ش؛
حبیب اصفهانی، غرائب عوائد الملل، استانبول، ١٣٠٣ق؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٥٧ش؛
داراب‌نامه، روایت ابوطاهر محمد طرطوسی، به کوشش ذبیح الله صفا، تهران، ١٣٥٦ش؛
داعی‌الاسلام، محمد علی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛
دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ١٣٧٧ش؛
دایرة المعارف تشیع، به کوشش احمد صدرحاج سیدجوادی و دیگران، تهران، ١٣٨٣ش؛
دمیری، محمد، حیـاة الحیـوان الکبرى، بیـروت، داراحیـاء التـراث العربی؛
راونـدی، محمد، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال لاهوری و مجتبى مینوی، تهران، ١٣٦٤ش؛
رسائل اخوان الصفا، قم، ١٤٠٥ق؛
سجزی، محمود، مهذب الاسماء، به کوشش محمدحسین مصطفوی، تهران، ١٣٦٤ش؛
سرابی، حسین، مخزن الوقایع، (سفرنامۀ رضاقلی میرزا نایب الایاله)، به کوشش اصغر فرمانفرمایی قاجار، تهران، ١٣٦١ش؛
سنایی، دیوان، به کوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٤١ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٢٧ق؛
شهمردان بن ابی الخیر، نزهت نامۀ علایی، به کوشش فرهنگ جهانپور، تهران، ١٣٦٢ش؛
‌ صفی‌نژاد، جواد، طالب‌آباد، تهران، ١٣٥٥ش؛
عسکر‌زاده، منیر، «چشم زخم و روشهای پیشگیری و درمان آن در دیوان خاقانی»، فرهنگ مردم، تهران، ١٣٨٣ش، س ٣، شم‌ ١١ و ١٢؛
غزالی، محمد، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، ١٣٦١ش؛
غیاث اللغات، غیا‌ث‌الدین محمد رامپوری، تهران، ١٣٣٧ش؛
فخرمدبر، محمد، آداب الحرب و الشجاعة، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، ١٣٤٦ش؛
فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجوشیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛
قرآن کریم؛
قمی، عباس، مفاتیح الجنان، تهران، ١٣٩١ق؛
کاشفی، حسین، روضة الشهداء، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ١٣٤٩ش؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٤٨ش؛
کزازی، جلال‌الدین، گزارش دشواریهای دیوان خاقانی شروانی، تهران، ١٣٧٨ش؛
کلینی، محمد، الکافی، تهران، ١٤٠٠ق؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
متقی هندی، علی، کنزالعمال، به کوشش بکری حیانی و صفوت سقا، بیروت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
مجلسی، محمدتقی، حلیة المتقین، تهران، ١٣٥٠ش؛
مجیرالدین بیلقانی، دیوان، به کوشش محمد آبادی، تهران، ١٣٥٨ش؛
مدبری، محمود، شرح احوال و اشعار شاعران بی دیوان، تهران، ١٣٧٠ش؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٤٣ش؛
مسعود سعد سلمان، دیوان، به کوشش مهدی نوریان، تهران، ١٣٦٤ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٦٤ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، تهران، ١٣٦٠ش؛
نزاری قهستانی، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٧١ش؛
نسوی، علی، بازنامه، به کوشش علی غروی، تهران، ١٣٥٤ش؛
نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، ١٣٦٦ش؛
همو، لیلی و مجنون، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، ١٣٦٣ش؛
نوروزنامه، منسوب به خیام، به کوشش علی حصوری، تهران، ١٣٥٧ش؛
نوری، یحیى، اسلام و عقاید و آراء بشری، تهران، ١٣٥٤ش؛
نهج‌البلاغة؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ش / ١٩٥٦م؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٩ش؛
یواقیت العلوم و دراری النجوم، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٦٤ش؛
نیز:

Britannica, micropaedia, ١٩٨٦;
Donaldson, B. A., The Wild Rue, London, ١٩٣٨;
EI٢;
ERE;
Evans-Pritchard, E. E., Nuer Religion, Oxford, ١٩٧٧;
Encyclopedia Judaica , New York, ١٩٧١;
Loeffler, R., Islam in Practice, Albany, ١٩٨٨;
Massè, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨;
Pliny, Natural History, tr. H. Rackham, London, ١٩٤٧;
The Shorter Oxford English Dictionary, ed. C. T. Onions, London, ١٩٧٢;
Simpson, D. P., Cassell’s Latin-English / English-Latin Dictionary, London, ١٩٦٦;
Smith, W.R., Lectures on the Religion of the Semites, London, ١٩٧٢;
Spooner, B., «The Evil Eye in the Middle East», Witchcraft Confessions and Accusations, ed. M. Douglas, London, ١٩٧٠;
Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation, Amsterdam, ١٩٧٣.

علی بلوکباشی