دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤ - حسنوند

حسنوند


نویسنده (ها) :
حمیدرضا دالوند
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

حَسَنْوَنْد، از ایلهای لر شیعه‌مذهب لرستان و از ایلات سه‌گانۀ سلسله، ساکن در الشتر، در شمال لرستان که به لکی سخن می‌گویند.
خاستگاه قومی: برخی حسنوند را برگرفته از نام حسن، یکـی از پسران مردی بـه نـام «سِلْ سِلْ» یا «سلسله» (ایزدپنـاه، ٣ / ٢٥٣؛ نیز نک‌ : رزم‌آرا، ٩٦)، و سلسله را از قوم عرب دانسته‌اند (رابینو، ١٢). برخی هم تبار مردم سلسله را به اسیران نهاوندی می‌رسانند که سالها در میان قبایل عرب زندگی می‌کردند و بعدها به لرستان بازگشتند و در الشتر، مجاور نهاوند سکنا گزیدند (ساکی، ١٣٢؛ نیز نک‌ : رزم‌آرا، ١١٩). به روایتی دیگر، تبار آنها به اردشیر بابکان باز می‌گردد که تا زمان نادرشاه در منطقۀ ایلام به‌سر می‌بردند و نادر به پاداش همکاری آنها در جنگ با عثمانی، منطقۀ شمال لرستان را به ایشان بخشید (ایزدپناه، همانجا). بنابر اسناد تاریخی، هیچ یک از این روایتها نمی‌تواند درست باشد و نام این گروه ایلی و حتى نام طوایف آن در کهن‌ترین فهرست طوایف لر (سدۀ ٨ ق / ١٤ م) دیده نمی‌شود (حمدالله، ٥٥٠) و به احتمال قوی، حضور تاریخی و شهرت آنها از روزگار قاجار است.

تاریخچه

در نوشته‌های دورۀ فتحعلی شاه (سل‌ ١٢١٢-١٢٥٠ق / ١٧٩٨-١٨٣٤ م)، از حسنوند در شمار یکی از طوایف اصلی لرستان پیشکوه یاد می‌شود (محمود میرزا، ٢٠) که در درگیریهای سال ١٢٤٢ ق / ١٨٢٦ م، میان محمود میرزا، حاکم نهاوند و لرستان و محمدتقی میرزا حسام‌السلطنه، فرمان‌گزار بروجرد، بختیاری و خوزستان بر سر مالکیت سرزمین لرستان شرکت داشتند (سپهر، ١ / ٤٠٩؛ بـرای اطلاعـات بیشتر، نک‌ : همو، ١ / ٤٤٣) و نیز در ١٢٤٥ ق که در سپاه حسام‌السلطنه، فرمانروای لرستان، علیه محمدحسین میرزا حشمت‌الدوله، حاکم کرمانشاه جنگیدند (همانجا).
با اینکه از حضور حسنوندها در رویدادهای تاریخی روزگار محمدشاه (سل‌ ١٢٥٠-١٢٦٤ ق / ١٨٣٤- ١٨٤٨ م) آگاهی‌ای در دست نیست، اما همواره از آنها به عنوان یکی از ایلات مهم لرستان یاد شده است (راولینسن، ١٥٢؛ بُد، ٤٢٨- ٤٢٩؛ لایارد، ٣٢). از دورۀ ناصری به بعد، که لرستان در آشوب فرو رفت، حضور تاریخی حسنوندها بیشتر شد (دالوند، مقدمه بر ... ، ٢٩ بب‌ ؛ برای اطلاعات بیشتر، نک‌ : سپهر، ٣ / ١١٧٣-١١٧٤؛ هدایت، ١٠ / ٨٤- ٨٥).
ایل حسنوند به سرکردگی موسى خان حسنوند در کنار دِلفان و بالاگریوه، اتحاد ایلی شمال و جنوب لرستان را علیه خانلر میرزا احتشام‌الدوله پدید آوردند که سرانجام در نبردهای طرهان و صیمره در ١٢٦٨ ق / ١٨٥٢ م، توسط ایلدرم میرزا در هم شکسته شد (سپهر، همانجا؛ هدایت، ١٠ / ٨٥٨٤-٨٥٨٥؛ والی‌زاده، ١ / ٢٠٨، ٢١٧). ظل‌السلطان (ص ٢٨٥) در ١٢٩٧ ق / ١٨٨٠ م با کشتن و تبعید کردن خوانین حسنوند به گردنکشی آنها و آشوب خاتمه داد (نیز نک‌ : والی‌زاده، همانجاها).
در زمان سرکردگی صید مهدی خان و رابطۀ دوستی و وصلتش با مظفرالملک، نایب الحکومۀ ظل السلطان در لرستان، نیز تمایل وی به حکومت، منجر به تقویت و تثبیت قدرت و موقعیت او در ایل و منطقه شد (همو، ١ / ٢٦٩). مهم‌ترین چالش جانشینان صید مهدی خان که به «خوانین منظمی» مشهور بودند، ستیز و رقابت با نظر علی خان امیر اشرف، سرکردۀ طوایف طرهان بود که خود را والی لرستان پیشکوه می‌دانست و همواره بر شمال لرستان چیرگی داشت و مالیات سلسله را می‌گرفت. این رقابت و ستیز تا سالهای ١٣٣٦-١٣٣٧ ق / ١٩١٨- ١٩١٩ م ادامه داشت و سرانجام، حسنوندها در سایۀ اتحاد با کاکاوندهای دلفان توانستند نظر علی خان را شکست دهند و استقلال نسبی به دست آورند (دالوند، انقلاب ... ، ١ / ٩١-٩٢؛ والی‌زاده، ١ / ٥٦٠-٥٦١، ٧٥٧، ٢ / ٧٢-٧٣؛ ساکی، ١٣٢). پس از آن، خوانین حسنوند گاهی به نام حمایت از مشروطه و گاهی هم در سایۀ زد و بند با کارگزاران دولت مرکزی، نفوذ خود را در شرق قلمروشان گسترش می‌دادند (والی‌زاده، ١ / ٧٥٥-٧٥٦، ٢ / ٧٣-٧٤؛ دالوند، همان، ١ / ٧٣).
در زمان سلطنت پهلوی، مهر علی خان، سرکردۀ حسنوندها نسبت به دیگر خوانین لر در لرستان وضعیت مناسب‌تری داشت و از قدرت و ثبات نسبی برخوردار بود (همان، ١ / ١٢٤). او پیوسته می‌کوشید تا رابطۀ خود را با دولت حفظ کند و هنگام ورود امیر احمدی، فرمانده سپاه غرب، به استقبال او رفت؛ اما این نزدیکی دیری نپایید و سرانجام به اتهام طرح توطئه علیه نظامیان مستقر در لرستان در پایان سال ١٣٠٢ ش به همراه خوانین بیرانوند در خرم‌آباد به دار آویخته شد (والی‌زاده، ٢ / ٧٧-٩٥؛ رزم‌آرا، ١٣؛ عملیات ... ، ١٣؛ دالوند، همان، ١ / ١٣٠). پس از مرگ وی قدرت از خوانین به نهادهای دولتی منتقل شد.

جمعیت

آمار تقریبیِ حسنوندها که بر حسب خانوار از اواخر قرن ١٣ ق / ١٩ م به این‌سو به اختلاف تخمین زده شده، بدین شرح است: کهن‌ترین آمار را شیندلر در ١٢٨٧ ق / ١٨٧٠ م، ٥٠٠‘٢ خانوار (نک‌ : ایرانیکا)؛ مؤلف جغرافیای لرستان در ١٣٠٠ ق / ١٨٨٣ م، ٨٥٠ خانوار (ص ١٤٢-١٤٣)؛ نجم‌الدوله در ١٣٠٦ ق / ١٨٨٩ م، ٠٠٠‘٢ خانوار (ص ٦٤)؛ رابینو (ص ١٣, ١٩) در ١٣٢٠-١٣٢٣ ق / ١٩٠٢- ١٩٠٥ م، و معین‌السلطنه (گ ٢٤ پ) در ١٣٣٤ ق / ١٩١٦ م، هر یک حدود ٠٠٠‘٤ سیاه چادر (یا خانوار) آورده‌اند. در دیگر گزارشها نیز (سالهای ١٣٠٦-١٣١١ ش) جمعیت آنها ٠٠٠‘٥ خانوار آمده است (صورت ... ، ٢؛ کیهان، ٦٣). مرکز آمار ایران در سرشماری ١٣٧٧ش عشایر، کل جمعیت کوچندۀ حسنوندها را در لرستان و استانهای هم‌جوار، ٨٨٨ خانوار ثبت کرده است (نک‌ : سرشماری ... ، ١٥-١٦).

قلمرو و پراکندگی

الشتر قلمرو ایل حسنوند و طوایف آن است که در زمستانها به جایدر، چول هول، گل گل، واشیان، چم‌گز و دیگر جایها کوچ می‌کرده‌اند ( ایرانیکا؛ برای تفصیل جایهای هر یک از طایفه‌ها و اختلاف در نامبری مکانهای یاد شده، نک‌ : معین‌السلطنه، گ ٢٥ پ، ٢٦ ر). از دورۀ پهلوی به بعد، برخی از طوایف حسنوند، کوچ‌گردی را رها کردند و در شهرستانهای الشتر و خرم‌آباد ساکن شدند و بخشی نیز در لرستان و استانهای هم‌جوار هنوز به کوچ‌گردی ادامه می‌دهند (سرشماری، همانجا).

ساختار اجتماعی و سیاسی

از ١٣٠٠ ق / ١٨٨٣ م به بعد فهرستهای متفاوت و گاه متناقضی از تیره‌ها و طوایف ایل حسنوند منتشرشده‌است (رابینو، ١٤, ٣٠؛ معین‌السلطنه، گ ٢٤ پ؛ فیلد، I / ١٨١؛ رزم‌آرا، ٩٦؛ نیز نک‌ : امان‌اللٰهی، ١٦٨).
ایل حسنوند به ٥ طایفه، و هر طایفه به چند تیره تقسیم می‌شود (نک‌ : نمودار). هر تیره مرکب از یک، دو یا چند خانوادۀ بزرگ است که به آن «هوز» می‌گویند که معمولاً به نام نیای خانواده شهرت دارند، مانند خوانین منظمی که به «هوز عبدالعلی» معروف بودند (رابینو، ١٣؛ صفی‌نژاد، ٥٢٦). بزرگی برخی از این هوزها (یا زیر تیره‌ها) برابر با تیره، و بزرگی تیره‌ها گاهی برابر با طایفه است؛ ازاین‌رو، این هوزها را با نام تیره و طایفه یاد کرده‌اند (امان‌اللٰهی، همانجا؛ صفی‌نژاد، ٥٢٥-٥٢٦).
در قشربندی ایل حسنوند، همچون دیگر ایلات لر، دو قشر عمدۀ خوانین یا توشمالان و رعیت وجود دارند. در گذشته، خوانین یا توشمالان پیشکوه، رهبری واحدهای مختلف ایل را بر عهده داشتند و مالیات را از رعیت می‌گرفتند و به دولت می‌پرداختند (لایارد، ٢٨). قشر رعیت به دام‌پروری و کشاورزی مشغول بودند و در سلک جنگجو در خدمت سرکردگان و توشمالان فعالیت می‌کردند (جغرافیا ... ، ١٤٠).
خوانین حسنوند از نسل شخصی به نام خدایی خان یا خدایار خان حسنوند بودند (ایزدپناه، ٣ / ٢٥٤؛ رابینو، همانجا). پس از ١٣٠٠ ق، صید مهدی خان از هوز عبدالعلی، سرکردگی حسنوندها و همۀ گروه ایلی سلسله را به دست گرفت و در روزگار مشروطه به «امیرالعشایر» ملقب شد. پس از او پسرش مهر علی خان جانشین وی شد و لقب «سردار امجد» و سپس «امیر منظم» گرفت. واژۀ «امیر» در پیش از نام سران ایل حسنوند، از القاب حکومتی است که به خوانینِ سرپرست ایل اعطا می‌شد و آن گونه که پنداشته‌ شده (صفی‌نژاد، ٥٢٦)، یک ردۀ اجتماعی ویژه در قشر خوانین حسنوند تا پیش از رواج یافتن واژۀ «خان» نبوده است.

وضعیت اقتصادی

در دورۀ قاجار، حسنوندها در املاک سلطنتی به زراعت مشغول بودند (راولینسن، ١٥٢؛ جغرافیا، ٤٦) و پس از اینکه در دورۀ پهلوی در شهرهای مختلف ساکن شدند نیز به کشاورزی پرداختند (دالوند، انقلاب، ١ / ١٥٣-١٥٤). بهره‌برداری از معادن ــ که از دیگر ظرفیتهای اقتصادی الشتر بوده است ــ همواره در دست خوانین حسنوند قرار داشت. صید مهدی خان امیرالعشایر معدن نمک رباط واقع در روستای بساط را از دولت خرید و به استخراج آن پرداخت (معین‌السلطنه، گ ٩پ).

غلات، حبوبات و برنج مهم‌ترین محصولات کشاورزی الشتر بوده است و محصول برنج این منطقه را تا همدان می‌بردند (جغرافیا، همانجا). پس از رواج یک‌جانشینی در لرستان، در کنار کشاورزی، بهره‌برداری از فراورده‌های گیاهان جنگلی مانند مازو، کتیرا و ژوی (صمغ) رایج شد (ایزدپناه، ٣ / ٢٥١).
راهداری و گرفتن حق‌العبور از کاروانهای تجاری میان خرم‌آباد ـ کرمانشاه ـ نهاوند ـ همدان درآمد هنگفتی نصیب حسنوندها می‌کرد (دالوند، همان، ١ / ٥٥-٥٦). افزون‌براین، خوانین حسنوند نیروی ایلی چشمگیری در اختیار داشتند ( ایران، ١؛ استارک، ٢١) که با این نیرو از آشفتگیهای جامعۀ ایران روزگار مشروطه و جنگ جهانی اول سوء استفاده کردند و سودها بردند و بدین تـرتیب، ثـروت زیادی اندوختند؛ قلعۀ باشکوه مهرعلی ـ خان امیر منظم در الشتر نمونه‌ای از این ثروت باد آورده بود (دربارۀ این قلعه، نک‌ : همو، ٢١، ٢٨- ٢٩).

مآخذ

استارک، فریا، سفری به دیار الموت، لرستان و ایلام، ترجمۀ علی‌محمد ساکی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
امان‌اللٰهی بهاروند، سکندر، قوم لر، تهران، ١٣٧٠ ش؛
ایران، تهران، ١٣٠٩ ق / ١٨٩٢ م، شم‌ ٧٧٧؛
ایزدپناه، حمید، آثار باستانی و تاریخی لرستان، تهران، ١٣٧٦ ش؛
بُد، ک. ا. دُ، سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ١٣٧١ ش؛
جغرافیای لرستان، پیشکوه و پشتکوه، به کوشش سکندر امان‌اللٰهی بهاروند، خرم‌آباد، ١٣٧٠ ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
دالوند، حمیدرضا، انقلاب اسلامی در لرستان، تهران، ١٣٨٥ ش؛
همو، مقدمه بر سفرنامۀ لرستان و خوزستان حسنعلی خان افشار، تهران، ١٣٨٢ ش؛
راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سکندر امان‌اللٰهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ ش؛
رزم‌آرا، علی، جغرافیای نظامی ایران (لرستان)، تهران، ١٣٢٠ ش؛
ساکی، علی‌محمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، خرم‌آباد، ١٣٤٣ ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٧٧ ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٧٧ ش)، نتایج تفصیلی، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
صفی‌نژاد، جواد، لرهای ایران، تهران، ١٣٨٠ ش؛
صورت اسامی ایلات و عشایر استان لرستان و وضعیت جغرافیایی منطقه (١٣٠٦ ش)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران، سند شم‌ ٧١٢‘٠٠١‘ ٢٩٣؛
ظل‌السلطان، مسعود میرزا، تاریخ مسعودی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
عملیات لرستان (اسناد سرتیپ محمدشاه بختی، ١٣٠٣ و ١٣٠٦ ش)، به کوشش کاوه بیات، تهران، ١٣٧٣ ش؛
کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ ش؛
لایارد، ا. ه‌ . و دیگران، سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧١ ش؛
محمود میرزا قاجار، «مقصود جهان»، مجمع محمود، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، تهران، شم‌ ٣٠٦‘٤؛
معین‌السلطنۀ خرم‌آبادی، رحیم، جغرافیای لرستان، نسخۀ خطی کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی، شم‌ ١٨٧‘ ٧؛
نجم‌الدوله، عبدالغفار، سفرنامۀ دوم به خوزستان، به کوشش احمد کتابی، تهران، ١٣٨٦ش؛
والی‌زادۀ معجزی، محمدرضا، تاریخ لرستان (روزگار قاجار)، تهران، ١٣٨٠ ش؛
هدایت، رضاقلی، روضة الصفا، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٨٠ ش؛
نیز:

Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩;
Iranica ;
Rabino, H. L., Les Tribus du Louristan, ed. E. Leroux, Paris, ١٩١٦.
حمیدرضا دالوند